گزیده شعر (3)از انجمن شعر مهر جلین

چهارشعراز استادمدرس زاده

۱-غم دل با که بگویم که مرا یاری نیست     سخن تلخ چه گویم که خریداری نیست

همه از فرط فزون خواهی دنیا شده مست    که به جز جاه ومقام صحبت وگفتاری نیست

گه نمایان شود از داد سخن یار چه سود       که نهاد دل آشفت مرا آهی نیست

آنکه فریادبرآورد نشود محرم راز             گه مراددلشان باشد وگه گاهی نیست

آه از این بازی دوران پراز نقش ولی           جام زیبای پراز نقش مرا کاری نیست

 

ادامه نوشته

گزیده شعر(2) از انجمن شعر مهرجلین

-احسان رحیمی

 

1-کفش هایم پاره

پاهایم

همه از تاول پر

راه رفتن

نیست کارم

چاره ام پرواز است

چه خیالی ...چه خیالی

پر پروازم کو؟

ادامه نوشته

انسان: از قرب وجود تا غربت هستی!

ایام خوش آن بود که با دوست به سرشد/باقی همه بیهودگی وبیخبری بود!

زمانی بودکه زمانی نبود!زمان معنی کا نتی و نیوتونی نداشت!زمان  باقی بودوساعت ووقت جز درساحت "دیداربینی" تعریف نمی شد!آدمی دراین ساحت درقرب وجود بود واز قصه وغصه جبر واختیارآزاد!وآزادی درمعنای وجود شناختیش برای انسان درقرب حقیقت قدسی انکشافی می آورد که جزتذکار این" انس" چیزی محسوب نمی گردیدوبودن رابااذعان بندگی به اعتبار می رساندکه تبیین نبودن بود!مسئله این بود :بودن درپرتو نبودن(ادامه دارد)
ادامه نوشته