تقدیم به سالار عزیز که دل به دریا زد...

یکی از تعاریفی که از نظم ارایه شده قرارداشتن هرچیزی سرجایش هست.(درباب عدالت هم گفته اند)درقدیم نوع رابطه ونسبت هستنده ها درهستی وباهستی تبیین شده بود به نحوی که پدیده ها وکارکردانها نه تنها برای بشرمعلوم بلکه مورد استفاده  وتعامل دوسویه دریک ساحت واحدقلمداد می شد.خدا،طبیعت،اسطوره ها،حیوانات،انسان وهرچیزی حدودش مشخص بود به این معنا که خدادرراس بود وبشرعلارقم استفاده از طبیعت با ان درگفتگو بود و به تصرف وتخریب ان دست نمی زد چراکه خودرا در-عالم تصورمی کردوبااین بینش زندگی می کرد.ماهیت چنین عالمی نه درخود بلکه دربیرون خویش انهم به سمت تعالی تعریف می شدومی توان از ان به "اراده معطوف به حق"یاد کرد.(ادامه دارد)