گزیده شعر(2) از انجمن شعر مهرجلین
1-کفش هایم پاره
پاهایم
همه از تاول پر
راه رفتن
نیست کارم
چاره ام پرواز است
چه خیالی ...چه خیالی
پر پروازم کو؟
کاش می شد که کبوتر بودم
کاش می شد...
شوق پرواز مرا خواهد کشت...
چاره کار، دل است
پرپرواز ندارم دل پرواز که هست
دل من بی تاول
بادلم خواهم رفت
این سفر طولانی
دل من جا دارد
همسفر می خواهم
داشت یادم می رفت
از سفر آگاه کنم
شب بو را
کوله بارم بر دوش
توشه ام پچ پچ اب
طی جاری شدن از یک صخره
نقشه ام برگ درخت
همچنان خواهم رفت
تا ثریا تا عرش... !
2-کلبه ای خالی
که مرا می خواند
چه صدایی ...چه صدایی
این ندای دل یک پیر زن است
کلبه می خواهد بگوید که نرو
پیرزن با سایه اش تنهاست
کلبه آن شب تا سحر
بامن از روزگار بی فروغ پیر زن می گفت
اشکهای پیرزن برگونه های کلبه می بارید
پیرزن آن کلبه بود
کلبه اما همچنان خالی
۳-دلم تنگ است
ازین هجران...
ازاین بی رحمی شبهای بی پایان
ازین آشفته بازار دل نالان !
دلم تنگ است ...
مث ساقی به دنبال می ناب
مث ماهی پی دریای پرآب
مث مجنون ولیلی، مث فرهاد
دلم تنگ است...
واسه رفتن پی بودن
واسه خفتن دراین خاک
واسه بیداری بی انتهای بعد این خوا ب
دلم تنگ است ...
واسه مهرم
واسه آن جانماز پر زاحساس
واسه بوئیدن عطر گل یاس
دلم تنگ است...
1-ای مه تابان وبلادارمن – ای سرو پا ناز وادا دار من-
ای که دوچشمت مثل زندگیست – این بدن نازکت از ان کیست؟!
نیستی وبرهمه کس دلپذیر –وای اگر جلوه کنی بی نظیر!
تاکه توئی مایه خوشبختیم-کس نتواندکه دهد سختیم
خسته ای ؟ای قند بود کام تو-سینه من بسترارام تو
نازنکن سرو خوش اندام من-بردل بی کینه وارا م من
آ!که منم منتظر چشم تو –شیفته مهرتووخشم تو
دوست بدارم که شوم خاک تو-عاشق نالنده وبی باک تو
می کشم اندر ره تو انتظار-ای گل هستی نکنم داغدار
۲-به نام حق کنم حرف خودآغاز-که دارم من یکی معشوقه ناز
به ظاهر نرم وآرام است اما –به باطن چون عقابی تیز پرواز
تنش موزون دوچشمش مست وزیبا-لبش سرخ وکلامش بهترین ساز
اگرهم خسته از کاروتلاش است- به محض دیدنم اخمش شود باز
توکه من را همیشه دوست داری-نمی گوئی چرا ،÷س ای کلک باز!
بلند شونامه ای بنویس برمن –بلندشولج نکن ای شوخ طناز!
3-ای هدیه بهاران نقشی بده به کارت-عطری بزن بران دل بران همیشه یارت
امشب بیاویک دم برشورما بیفزا-مارازخودرهاکن باچشم چشمه سارت
ازچشم مست ونازت جانا به کس چه گویم-حقاکه خوش نباشد وصف یک از هزارت
باشدکه ارزویم جز این نباشدای دوست-روی توراببوسم برسرکنم سوارت
چرخ زمانه اسبی است تک تازوبی ترحم –سخت است عمرمان را گیرد که با مهارت
ای موسم صبایی این را بگو به یارم –همپای تا بدین جا هرگز نبوده یارت
4-خداوندامددکن باتومانم-اگردستم نگیری من همانم
رحیمایاریم کن که سرافراز –به روز محشرازاین تن بمانم
دلم می خواهدت توحید گوید –منورکن به نور خود بیانم
پس انگه از رهت بیراهه رفتم –پناهم ده که درظلمت نمانم
تمام ارزوهایم دراین است –که انجااسب نیکی من برانم
الاها !کهنه پوشی پست وخوارم-ازاکرام واز احسانت چه دانم
توخوددانی کویری از گناهم-فناکن فتنه را از جسم وجانم
اگرتقدیرشد خواهان داغم-ببرجانم که بیزاراز زمانم
۵-زدست اهل عالم شکوه دارم سرا پا دردم و اندوهبارم
ز آنهایی که بر رویم سوارند ولیکن نام خربرمن نهادند
زدست مردم بی رحم مغرور که از آزار من گردند مسرور
و اما ای خدای نازنینم که آوردی تو خود روی زمینم
جواب اینهمه نامردمیها تماما از تومی خواهم الها!
چراکه مردمان چیزی ندارند که برزخم دلم مرهم گذارند
تو که داروی نطقت بهترین است چراگفتی صدایم بدترین است!؟
۲غزل از محمدشهامت تقدیم به ساحت آقا ولی عصر
۱-روزهارامی شمارم باردیگرجمعه آید بروصال امیدوارم باردیگر جمعه آید
می برم هرجانشانش درپی چشم ونگاهش دست از او برندارم بار دیگر جمعه آید
گرچه در راه رسیدن هست مانع های بسیار دل به دلبر می سپارم باردیگر جمعه آید
تابگردد برمن آسان لحظه های بی قراری سربه مستی می گذارم باردیگر جمعه آید
درفراق از آب چشمه بهر این لبهای تشنه ندبه ای دیگر بیارم بار دیگر جمعه آید
گفت با من کم کن اینک بیوفایی را ستوده شرمسار روی یارم باردیگرجمعه آید
۲-قصه مردانگی را گوش کن از نای سنگ از خیابانهای شهر آید همی آوای سنگ
گرتوگوش قلب راخالی کنی از های وهوی لاجرم خواهی شنید آواز روح افزای سنگ
کودکی ،آواره ای،بادست کوچک میکشد بردل دیوارهابارنگ خون سیمای سنگ
غیرت ومردانگی، حب وطن، بغض عدو جملگی مجموعه ای درقامت رعنای سنگ!
کشتی نامردمان،دیو و ددان پست را غرق خود خواهد نمود امواج این دریای سنگ
از دیار پاک پاکان نقش پای اهرمن پاک خواهد شد بدان بادست آهورای سنگ