انقلاب اسلامی واصلاحات بارویکردی به اصلاحات درلیبرالیزم ،مارکسیسم واسلام( با نگاهی به نهضت حسینی
اچ کار نویسنده کتاب "تاریخ چیست؟"از توجه لیبرال ها به تاریخ ومعرفت تاریخی دردوره ای یاد می کند که به زعم آنان در مسیر تفکر انان بود وبه نفعشان تمام می شد ولذا تاکید برانقلاب وتداوم ان داشتند تا زمانی که حرکت تاریخ خلاف آنچه می پنداشتند جریان یافت لذا هرنوع تاریخ اندیشی ومعرفت تاریخی را متهم به غیرعلمی بودن وفاقد اعتبار قلمدادکردندودریک چرخش صدوهشتاددرجه ای ایدئولوژیکی به تاریخ ستیزی وانقلاب ستیزی درهمه حوزه ها –از حوزه تئوری هامثل فلسفه گرفته تاادبیات وسینما –پرداختند.کسانی چون پوپر وآیزیابرلین وهانا آرنت از ایجاد خشونت توسط انقلابها ونهایتا ترمیدور انقلابها حرف زدندودرحوزه هنروادبیات نیز کتابهاو اثارسینمایی بسیاری ساخته شد که از ضرورت اصلاحات وجایگزینی به جای انقلاب صحبت می کردند-درمقاله انقلاب ستیزی نئولیبرالیزم در...از حقیر به تفصیل صحبت شده -اچ کار سرنوشت جهان ووضعیت تاریخی ملت هادرقبال امپریالیزم را اینطور تحلیل میکند که باید شاهد ظهور انقلابی از دل یکی از مستعمرات نظام سلطه باشیم.اچ کار ظاهرا دستنوشته هایی فراهم کرده بود تا به جلد دوم یا چاپ دوم اثر خویش اضافه کند که تقدیر به او این فرصت را نداد.نوشتار کنونی درصدد است به واکاوی نسبت انقلاب اسلامی با وضعیت عالم بپردازد واینکه آیا انقلاب اسلامی اصلاح حرکت جهانی تاریخ وتاریخ جهان که درعصرکنونی دچارغربزگی شده بود محسوب نمی شود؟اگر پاسخ مثبت است آیا این انقلاب نیز نیاز به اصلاحات دارد؟مبانی این اصلاحات چیست وریشه درکدام اندیشه دارد؟واگر پاسخ منفی است ،چه نسبتی بین ماوغرب (مدرنیته)وجود دارد وچه باید کرد؟اگر پاسخ تبعیت از غرب است باید پرسید کدام راه وروش وچرا؟چون غرب اگرچه مبانی فلسفی واحدی مبنی براومانیسم سکولاردارداما نظام های سیاسی متفاوتی را به بار اورد.درثانی چطور باید از راه غرب برویم درحالیکه اولا مبانی نظری غربی تاکید بر ازادی واختیار انسان دارند ثانیا اندیشه غربی که درنئولیبرالیزم آمریکایی تمایت یافته بابن بست ایدئولوژیکی ومعرفتی مواجه گردیده که به گفته برژنسکی بابحران که ذاتی نظام سرمایه داری است همراه است لذا رفتن از راهی که پایانی جز انسداد ندارد عقلی نیست.
جالب اینجاست که امروز حتی "اصلاحات"نیز درنظام غرب معنی ندارد وهرنوع اندیشه انتقادی را متهم به بنیادگرایی وتروریسم می کنند.انقلاب اسلامی با الگوپذیری از اسلام ناب محمدی که دراندیشه وراه امام حسین نمود پیداکرده بود شکل گرفت.اندیشه ای که متناسب با فطرت بشر وضد استبدادواستعمارواستثمارواستکبارواستحماراست وهرنوع سلطه را نفی می کند وتنها بندگی خداوند را می پذیرد .انقلاب اسلامی نیز بعداز برپایی جمهوری اسلامی به دلیل داشتن اندیشه ضد مدرن با تنش ها وچالش های بسیاری از سوی غرب ووابستگان داخلی مواجه گردید.اگردهه اول انقلاب را درگیروداربا جریان منافقین وتروروجنگ بدانیم ودهه دوم را دهه تحریم وسازندگی بنامیم دهه سوم انقلاب با جریانی به نام "اصلاحات"روبروشد.کلیدی ترین واژه درادبیات سیاسی انقلاب دردهه سوم "اصلاحات "بودکه درحوزه های مختلف اجتماعی وسیاسی ودینی وفرهنگی مطرح شد.اپوزسیون نیز باتکیه براین واژه از اصلاحات دینی (!)-همان پروتستانتیزم-دم زدند واینطوروانمود کردند که انقلاب اسلای با فقر تئوریک وبحران ایدئولوژیکی مواجه شده است.ا لبته اصلاحات به تعبیر آقای خاتمی درادبیات سیاسی معاصر قدمتی صد وسی ساله دارد.منادی اصلاحات دینی درایران ملکم خان بود.
تلاقی ما باغرب درعصرجدید زمانی به وجود امد که حکومت قاجاردرنهایت ضعف خود بود وکسانیکه به غرب می رفتند پس از بازگشت نگاه انتقادی به آداب ورسوم وتاریخ خود داشته وامثال آخوندزاده و..از پروتستانتیزم دینی حرف یا همان اصلاحات دینی!اگرچه احیاگرانی چون سید جمال نیز دغدغه اصلاحات درسر داشتند امامبنای کار سید درتقابل با روشنفکرانی بود که غربزده بودند وتنها به حذف دین وروحانیت می اندیشیدند تابه مانند غرب رنسانس ایجاد کنند!اصلاحات دینی که درعصرجدید توسط سید مطرح شده بود به اصلاح دین وجامعه براساس دین می رداخت وپیشترنیز کسانی چون امام محمد غزالی با تالیف احیائ العلوم درصدد زدودن پیرایه ها از فرهنگ اسلامی بودند امااصلاحات روشنفکران عصر مشروطه که درنسل های بعدی روشنفکران هم به شکلهای مختلفی متبلورشده بود اصلاح جامعه از دین بود!
دردهه سوم انقلاب نیز با تبدیل شدن گفتمان اصلاحات به گفتمان حاکم وجریان سیاسی گروهی امام حسین را اصلاح طلب نامیدند وخودرا ادامه دهنده راه ایشان دانستند.به مرور زمان طیف موسوم به اصلاح طلب از نیروی خودی گرفته تا سلطنت طلب ،مارکسیست،لیبرال ،تجزیه طلب و...رانیز شامل می شود وهمه جریانات خودرا اصلاح طلب معرفی کردند .دراین بین تبیین مفهوم اصلاحات ومرزبین جریانات سیاسی درنظام با بر نظام ضرورت پیداکرد .اصلاحات واژه ای است که درمکاتب مختلف بار معنایی متفاوتی دارد تاجاییکه از اصلاح یک ساختار سیاسی تا استحاله ان را دربر دارد ویا درتقابل با تفکر انقلابی قرار می گیرد.دراین نوشتار برآنیم رهیافتی به اصلاحات دراسلام ومقایسه ان با مارکسیسم ولیبرالیزم داشته باشیم.
1-اصلاحات ونسبت ان با انسان تاریخی :
حضرت آدم با گناه آغازین خود- که خوردن میوه ممنوعه بود-اولین اشتباه را مرتکب شد که پس از توبه خودرا اصلاح نمود لذا انسان ذاتا اصلاحگراست واگر اصلاحگرنبود به این پیشرفت وتمدن که برطبیعت تسلط دارد نمی رسید.
2-اصلاحات از نظر لغوی :
اصلاح درمقابل کلمه افساد قرار می گیرد که به معنای سامان بخشیدن است وبه صلاح اوردن.معنای اینگونه کلمات از اضداد است یعنی به کمک یکدیگر روشن می شوند مثل روز که دربرابر شب است واولی به معنای روشنی ودومی به معنای تاریکی است.باید توجه کرد که این کلمات ومفاهیم بارارزشی دارند وتعریف انها جز باتوجه به مبانی ارزشی هرجامعه امکانپذیرنمی باشد.
3-اصلاحات درعرف:
مامعنی اصلاح را زمانی مطرح میکنیم که فردی یاگروهی درزمانی یا درجامعه ای دچار اشتباه شوند وباید درگفتارورفتار وپندارخود بازنگری کنند وکار درست راانجام دهندومعنی اصلاحگری اینجاتعریف می شود ویا به کار می رود.
4-اصلاحات درعلوم سیاسی:
به رفرم یا تغییر تدریجی درعلم سیاست باقبول چهارچوب وبنیانهای سیاسی یک حکومت اصلاح گویند.درحقیقت این تغییر تدریجی آرام،بدون خشونت درچهارچوب سیستم وبا قبول حاکمیت است که هدف ان بهترنمودن عملکرد سیستم وکمک درمشروع ترکردن حکومت است.این اصلاحات که مورد تایید حاکمیت نیز می باشد را اصلاحات درون حاکمیتی نیز می گویند.اصلاح دربرابر انقلاب قرار می گیرد که تغییرات ریشه ای بنیانی همراه بادگرگونی شدید وبا خشونت همراه است.
5- اصلاحات درمارکسیسم:
مارکسیسم توسط کارل مارکس ،جامعه شناس ،اقتصاد دان وفیلسوف یهودی آلمانی پایه گذاری شد.مارکس دیالک تیک هگل را ماتریالیستی کرد وایدئولوژی خودرابر اصالت جمع ،اصالت اقتصاد ،جبرتاریخ ودیالک تیک پی ریخت.کتاب سرمایه او نجیل مارکسیست هاست.مارکس وپیروانش به مراحلی اعتقاد دارند که تاریخ بشر با طی کردن انها نهایتا به دولت شهر سوسیالیستی یا مدینه فاضله مورد نظر می رسند.از نظرمارکس اقتصاد زیربنای شکل گیری دین وانقلاب است وجوامع جبرتاریخی را طی می کنند وفرد با پیوستن به جمع اصالت پیدا می کند وجهان درحال شدن است وتاریخ جامعه بشری بیانگر نبرد طبقاتی دوگروه بورژواوپرولتاریاست که نهایتا به انقلاب کارگری وحاکمیت آنها منجر می شود.مارکس می گفت تاکنون فلاسفه جهان را تفسیر می کردندوحال صحبت برسر تغییر آن است .انقلاب شوروی در سال 1917 به حاکمیت پرولتاریا منجر شد.تفکر مارکسیستی براصولی چند استوار است:ا-جبرتاریخی2-تفسیراقتصادی از تاریخ واصالت اقتصاد واعتقاد به زیربنادیدن آن-3-دیالکتیک(بخصوص اصل تضادوحرکت)4-نبرد طبقاتی بورژوا وپرولتاریا5- نظریه ارزش کار یا اینکه مالکیت دزدی است واز خود بیگانگی می آورد (نظریه از خود بیگانگی)
این ایدئولوژی قریب به 70 سال درجهان به حیات خود ادامه داد تا دردهه 90 سقوط کرد.این جا دونکته قابل ذکراست :اول اینکه آثاروتفکر مارکسقابل تفسیر وخوانش مجدد هست واین کار بعدها توسط مکتب فرانکفورت یا نئومارکسیست ها انجام پذیرفت که درسطور بعدی بع عنوان مثال به آرائ مارکوزه اشاره خواهیم کرد.دوم اینکه مارکس به مانند مارکسیست ها جبرگرا به معنای مطلق نبود با این حال اصلاحات درمارکسیسم مذموم است وجایی ندارد اول از جهت انکه حاصل جمع هستند وجمع از جبر تاریخی تبعیت می کند واصلاح بی معنی است .دوم از این جهت که اصلاحات وتز اصلاحی از ایجاد شکاف اجتماعی جلوگیری می کند وانقلاب را به تاخیر می اندازدلذااصلاحات خیانت است که مانع از بروز انقلاب می شود!
6-اصلاحات درلیبرالیزم:
درظاهر لیبرالیزم نقطه مقابل مارکسیسم قراردارد چنانکه براصالت فرد ،آزادی اقتصادی،بشرمختار،جامعه مدنی ،اصالت لذت،واصالت منفعت قائل است.درمارکسیسم انقلاب اصالت دارد ودرلیبرالیزم انقلاب نفی می شود چراکه نظام سرمایه داری دنبال حفظ وضعیت موجود ونظم نوین جهانی است لذا اصلاحات را مطرح می کند اصلاحات درنظام سرمایه داری درون حاکمیتی است ودرخدمت نظام سرمایه داری.
7-اصلاحات دراندیشه نئومارکسیستی ومارکوزه:
مارکوزه از متفکران مکتب فرانکفورت هست که به اندیشه انتقادی به شمار می رود.مارکوزه باچاپ کتاب "انسان تک ساحتی" به نقد نظام غرب ولیبرالیزم پرداخت وبه شهرت جهانی رسید.مارکوزه دراین کتاب از نظام لیبرالیستی غرب به عنوان حکومت "توتالیتاریسم صنعتی "یاد می کند.مارکوزه اصلاحات را نفی نمی کند بلکه ضرورت می داند اما آن را کافی نمی داند چراکه معتقد است هرنوع اصلاحگری درنظام سرمایه داری نهایتا به تقابل با حاکمیت می انجامد مثل جنبش وال استریت که سرکوب خواهد شد واصلا اصلاحات حربه ای است از بالا برای کنترل جامعه وجلوگیری از بروز انقلاب که به استحاله جنبش های کارگری منجر می شودلذاباید دست به انقلاب زد تا به برپایی حکومت سوسیال دموکراسی منجر شود.مارکوزه به این پرسش پاسخ نمی دهد که مگر استبدادواستعمار تنها درلیبرالیزم شکل می گیرد که ما با شکل گیری حکومت مورد نظر او برای رهایی از وضعیت دیکتاتوری سرمایه داری نجات پیداکنیم وچه تضمینی که این استبداد درحکومت مورد نظر ایشان شکل نگیرد!؟
8-اصلاحات دراندیشه لیبرالیزم جدیدو پوپر:
پوپر یهودی اتریشی تباری بود که علنا به همکاری با سازمان جاسوسی آمریکا-سیا-همکاری میکرد وبارها به اسرائل سفرکرده بود.پوپر درحوزه فلسفه علم ابطال گرایی را مطرح کرد ودرفلسفه سیاسی نیز مدافع سخت لیبرالیزم بود.معروفیت پوپر مرهون کتاب "جامعه باز ودشمنانش"است.به زعم پوپر دونوع جامعه بیشتر نداریم :جامعه بسته یااستبدادی وجامعه باز وآزاد.
اوجوامع ایدئولوژیک وهنجارگرا را جوامعه بسته می داند ودرعوض جامعه لیبرالیستی را جامعه باز می خواند وبه این پرسش پاسخ نمی دهد که اولا مگر لیبرالیزم برای خود مبانی نظری ندارد؟ثانیا مگر پوپر معیار حقیقت است که با خط کش خود برای ما جوامع را به بسته وباز تقسیم کند؟!پوپر سخنگوی جدید لیبرالیزم است که از خشونت آفرین بودن انقلابها سخن می گوید ومدافع اصلاحات است چراکه اصلاحات را تدریجی وآرام می داند.
مدل اوبرای کسانیکه با نظام سرمایه داری می جنگند درحقیقت تجویز نوعی سازش است وبرای مخالفان نظام های ضد سرمایه داری الگویی برای نفوذدرحاکمیت وبراندازی نرم!پوپر مدافع وضعیت موجود است او از سویی هراندیشه ای را که مخالف خودباشد را متهم میکند درحالیکه خودرا مدافع مداراوتساهل می داند! ودرنهایت به این پرسش هم پاسخ نمی دهد که اگر نظامی اصلاح پذیر نبود چه باید کرد؟
9-شوروی واصلاحات آمریکایی:
پس از پایان جنگ جهنی دوم واغاز جنگ سرد که به تقسیم جهان توسط دوابر قدرت منجر شد رقابت تسلیحاتی هم جهان را ناامن میکرد وهم هزینه های گزافی را برای دوابر قدرت رقم می زد لذا بلوک غرب با محوریت جنگ نرم درصدد ساختار زدایی از حکومت شوروی بود که "اصلاحات" نام گرفت ومجری انهم گورباچف بود.او اخرین رئیس جمهور شوروی بود که اصلاحاتش منجر به سقوط مارکسیسم شد.درحقیقت اصلاحات چیزی نبود جز استحاله حکومت مارکسیسنتی درمبانی لیبرالیستی.امام(ره)درپیام تاریخی خود به گورباچف یاد آور شدند که باتکیه به غرب نمی توان گرهی از مشکلات شرق را حل نمودوایشان صدای خرد شدن استخوانهای این نظام را می شنوند.اصلاحات درحقیقت یک پروژه توسط اپوزسیون برای براندازی نظامهای غیر لیبرال است که با نفوذ درحاکمیت وبه مرور محقق می شود.
10-اصلاحات درغرب از رنسانس تا نئولیبرالیزم:
دردوران عبوراز عصر به اصطلاح قرون وسطی به مدرن کالوین به اصلاحات اجتماعی پرداخت وکسانی چون لوتر به اصلاحات دینی پرداختند وزمینه را برای عصر موسوم به "روشنگری"آماده کردند که به انقلابهای فرانسه،انگلستان،آمریکا وروسیه ختم شد که همگی درپارادایم اومانیسم مدرن بودند.جالب اینجاست که کسانی چون رورتی وپوپر وایزیابرلین وهانا ارنت از حافظان وضعیت موجود هستند به این پرسش پاسخ نمی دهند که آیا مدرنیته با انقلاب دراین کشورها محقق نشد؟!وآیا لیبرالیزم ریشه در این انقلابها که مبنی برمعرفت مدرن بودند ندارد؟!پیشتر پاسخ این پرسش را به زبان طنز از "اچ کار"آوردیم که ان زمان –عصر روشنگری-چون مسیر تاریخ به نفع اومانیزم بود وحرکت انقلابهای غربی درپارادایم معرفتی مدرن ولیبرالیستی معنی می شد تاریخ وانقلاب ارزش داشتند واصالت پیدا کردند اما بعدها ماجرا تغییر کرد!!!
اصلاحات دراسلام(بانگاهی به قران،نهج البلاغه ونهضت حسینی)
اصلاحات درقرآن:
درمکتب های اشاره شده اصلاحات علیرقم نظرهای متضاد،ابزاری است برای رسیدن به اهداف خاص ولی اسلام ومصلحان واقعی تاریخ که انبیا باشند اصلاح طلبی را درراستای سعادت انسان واجاد زمینه رشد وکمال جامعه انسانی میدانند.از نظر اسلام اصلاح چه درحوزه فردی چه درحوزه اجتماعی وساختار فرهنگی وسیاسی دربرابر افساد قرار می گیردکه امر به معروف ونهی از منکر نیز مصداق بارز آن است. لذامی بینیم که اصلاح طلبی ریشه درتفکر دینی داردچرا که پیامبران آمدند تا جامعه را اصلاح کنند ومارا به توحید وبندگی خداوند وبرابری اجتماعی دعوت کنند واینگونه بود که حاکمان وقت دربرابر پیامبران می ایستادند وآنهارا تبعیدوزندانی وشهید می کردند.درقرآن کریم دونوع اصلاح طلبی ذکر شده .یکی افساد است ودیگری به معنی واقعی کلمه اصلاح که مصداق ان فرستادگان خداوند برمردم هستند.
درمورد اول می توان به سوره بقره آیه 11 اشاره کرد که خداوند می فرماید:به انها گفته می شود برروی زمین فساد نکنید اما آنان می گویند ما کار به اصلاح میکنیم."درمعنای واقعی کلمه چنانچه اشاره شد اصلاحگری کارپیامبران است که هدفشان سامان دادن به زندگی بشر ورفع فساد وتباهی است.خداوند رسالت بزرگ همه پیامبران واولیای خویش را اصلاح درزندگی مادی ومعنوی انسانها معرفی می کند ورسولان حق را "مصلح"می نامد.(سوره هود ایه 88)چنانکه حضرت شعیب خودرا مصلح معرفی می کند وهدف اصلی خودرا اصلاح امورمردم وسامان بخشیدن به امور جامعه معرفی می کند.
اصلاحات از نظر امام علی (ع)با نگاهی به نهج البلاغه:
پیشتر اشاره شد که اصلاح طلبی ریشه در تفکر دینی دارد واعتقاد به عدالت وامامت درراستای اجرای اصلاحاتدرتاریخ بشر درکنار اعتقاد به توحیدومعادونبوت تضمین اجرایی پیدامی کند وپرچمداراصلاح طلبی بعداز انبیا برای ایجاد قسط وعدل امامان هستند.امام علی (ع)اصلاح امور مادی ومعنوی مردم را از وظایف حاکم می دانند –رابطه دوسویه بین مردم وامام وجود دارد-وتوصیه ایشان به پیگیری اصلاحات درهمه ابعاد زندگی اجتماعی است ودرنامه ایشان به مالک اشتر به کرات سفارش شده است وتلاش درامر اصلاحات را مایه سعادت می دانند.
پس از تبیین ضرورت اصلاحات باید به جهت آن اشاره نمود که بی شک باید درراستای ارزش های الهی وباورهای دینی جامعه واستحکام سنت های دینی ومصالح مردم باشد تابااجرای عدالت شاهد استحکام دیانت وآبادی آخرت باشیم که موجب تعالی وکمال انسان را فراهم می آورد.بی تردید هرنوع اصلاحات دراشکال اجتماعی ،اقتصادی وسیاسی هنگامی به ثمر خواهد نشست که نهادینه باشد لذا امام علی (ع)اصلاحات فرهنگی را مقدم برشئون دیگر می دانند چراکه تاانسانها اصلاح نشوند نظام اجتماعی سامان نخواهد یافت وسپس توسعه(نه به معنی غربی کلمه)یابهتراست بگوییم اصلاحات اقتصادی چراکه فقر درنگاه امام علی (ع)مرگ را درپی خواهد داشت.امام درنامه خود به امام حسن(ع)از آگاهی ومعرفت سخن می گویند ودرنامه خود خطاب به مالک از ایمن سازی راه ها برای تجاروبازرگانان درجهت ایجاد سامان دادن به زندگی مردم می فرمایند هرچند اصلاحات امام درهمه حوزه ها وجود داشت واین به معنی نادیده گرفتن حوزه های دیگر نیست چنانکه درحکومت ایشان آزادی سیاسی برای همه تا آنجاکه دست به قبضه شمشیر نزدند وجود دارد وامام حتی سهم خوارج را از بیت المال قطع نمی کردند وحومت ایشان برای همه شهروندان حق زندگی قائل بود لذا تعالی وپیشرفت(نه به معنی غربی)درهمه حوزه ها همگام مورد نظر امام علی بوده است.
اصلاح گری درنهضت امام حسین (ع):
عاشورا به عنوان قلب تپنده تاریخ که عیان کننده حقیقت محض دربرابر با طل محض است شناخته می شود. حوزه عاشوراپژوهی بسیارگسترده است واز توان نگارنده خارج اما بررسی اجمالی مفهوم اصلاحات درنهضت امام وگفتار امام مورد توجه راقم این سطوراست.
عاشورا دارای دوبعد شوروشعوراست.بعد نظری وتئوریک حرکت امام درنامه امام همام به برادرشان محمد حنفیه جلوه گراست که می توان از ان به عنوان مانیفست نهضت یاد کرد.امام به برادرشان می فرمایند:"درجستجوی اصلاح کار امت جدم به پاخواسته ام اراده دارم امربه معروف ونهی از منکر کرده وبه سیرت جدوپدرم رفتارکنم."
متنی که خواننده گرامی مطالعه فرمودند بسیار روشن است واز نگاه امام اصلاح جامعه از مصادیق امربه معروف ونهی از منکرشناخته شده وامام آن را حیاتی می بینند.
امام همچنین درمنی فرمودند:"این حرکت ما به خاطر ان است که نشانه های دین تورا به مردم نشان دهم واصلاحات را درکشور اسلامی اجراکنم تابندگان ستم دیده ات از چنگال ظالمان درامان باشند".
لازم به توضیح نیست که به وضوح ماهیت وغایت الهی وتوحیدی نهضت امام دراین سطور تبیین شده است که امام برای نجات دین واجرای احکام وآزادی جامعه از حاکمان فاسد مبتنی براندیشه خدایی قیام کردند واصلاحات مورد نظر امام نه با زدودن دین از جامعه بلکه با اصلاحگری درجامعه با دین می باشد وامام همان مصلحی است که قرآن بارها ازآنهادرکنار پیامبران به عنوان مصلح یاد کرده است.(غدیر تا عاشورا،81)
انقلاب اسلامی واصلاحات:
اصلاحات درادبیات سیاسی تاریخ معاصر ریشه ای 130 دارد واز اواخر دوره قاجار با حرکت بزرگ امیر کبیر قوت گرفت.
انقلاب اسلامی تنها انقلابی بودکه درتاریخ معاصر بلکه بعداز امامان باماهیت وغایت الهی وتوحیدی شکل گرفت که بسیاری از شاخصه های انقلابهای دیگرراکهبه ترمیدور دچارمی شدند نداشت.لذا این انقلاب درحقیقت انقلابی اصلاحی بود تابه تغییر روندحرکت جهانی تاریخ بپردازد ومسیرتاریخ جهان را دگرگون کند ازین منظربود که انقلاب اسلامی انفجارنور نامیده شد.امام (ره)بااین نگرش بود که فرمودند ان شائ الله این انقلاب به صاحب حقیقی خود حضرت ولی عصر (عج) تحویل داده خواهد شدچراکه بزرگترین صلح تاریخ امام عصر هستند که حرکت اصلاحی انقلاب اسلامی را درسطح جهانی دنبال خواهند نمود وبه ثمر خواهند نشاند.بالطبع ظهورچنین انقلای درعصر حاکمیت امپریالیزم جهانی ونظام سلطه با ارمانهای ضد استعماری چه درداخل چه درخارج با موانعی مواجه خواهد شد که رفع این موانع مستلزم دراختیارداشتن ابزارواتخاذ تدبیری از جنس آرمانهای انقلاب ومبانی نظری آن است نه توسل به ابزارهاوایده های غربی.به تعبیر شهید آوینی:"راه ما از آنجا که غربی ها رفته اند ومی روند نمی گذرد ،وباید متوقع بود که اگر افق هایمان با یکدیگر متفاوت است ،راه هایمان نیز متفاوت می باشد ،روشهایمان نیز!".اگر جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر اکرم قدم درراهی گذاشت که پس از 50 سال حاکم ان به اسم اسلام میمون بازی میکرد وشراب می نوشید وامام حسین فرزند پاک پیامبر آغازگر نهضت اصلاحی می شود مبنای این نهضت الهی توحیدی واز جنس اسلامی است نه از جنس دیگر!
جمهوری اسلامی نیز درعالم غربی تلاش دارد مسیرتاریخ را عوض نماید تاعصررا دینی کند بالطبع ساختار حکومت-دولت- به عنوان ساختاری مدرن درجهت تحقق آرمان حاکمیت وانقلاب به عنوان ساختار دینی –فقهی با موانعی مواجه شده است که "دیوانسالاری"نامیده می شود وشتاب حرکت خدمات رسانی به مردم وحرکت درمسیر تحقق آرمانهای انقلاب مستلزم سرعتی است که تکنوکراتیسم مانع جدی برای آن قلمداد می شود لذا هضم دولت به عنوان نهاد مدرن درانقلاب ودرپیش گرفتن مدیریت جهادی-اسلامی- برای حرکت شتابنده حاکمیت اسلامی درجهت آنچه از آن یاد شده مهمترین راه کارموجود دردهه عدالت وپیشرفت است نه اینکه با اندیشه های غربی درصدد استحاله نظام درجهان جهانی شده برآییم وبا تبدیل مسیر عدالت مدارانه به توسعه مدارانه درپروژه غربی سازی جهان قرار بگیریم و درنظم نوین جهانی ذیل مدیریت غربی بشویم.دراخر ابیاتی از مولانا را به عنوان حسن ختام تقدیم میکنیم:
همسری با انبیا برداشتند - اولیاراهمچو خود پنداشتند
گفته اینک مابشر ایشان بشر- ماوایشان بسته خوابیم وخر
از قیاسش خنده آمد خلق را- کاوچوخود پنداشت صاحب دلق را
کارپاکان را قیاس از خود مگیر – گرچه باشد درنوشتن شیر شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد- کم کسی زابدال حق آگاه شد
آن منافق با موافق درنماز - از پی استیزه اید نه نیاز
حرف درویشان بدزدد مرد دون –تابخواند بوسلیمی زان فسون
کارمردان روشنی ومردی است- کاردونان حیله بی شرمی است
جامه پشمین برای کد کنند- بومسیلم را لقب احمد کنند
بومسیلم را لقب کذاب ماند – مرمحمد رااولوالباب ماند...