کار چیست؟چراباید کارکنیم وچگونه؟کاردرجهان بینی ایرانی-اسلامی  چه جایگاهی دارد؟آیانگاه هستی شناختی غرب –از یونان تا مدرن-به کار با نگاه ما همخوانی دارد؟چرا امروز تنبل شده ایم درحالیکه ممکن است چند شغله بوده  وتمام زندگی خودرادرکار خلاصه کرده باشیم؟چراامروز مد شده که خانم ها هم سرکار بروند والزاما حضوراجتماعی وکارداشتن را درکارمندبودن  خلاصه می کنند؟نوشتار کنونی به صورت اجمال به بررسی پرسش های فوق می پردازد وسپس نقبی به غربزدگی وتاثیر آن به این حوزه رفتاری ونگاهی به آرائ مارکس ،دورکایم ووبلن  درباب نسبت انسان وکار درعصر جدید می اندازد.

درفرهنگ لغت کار را مساوی  حرفه،شغل،هنروپیشه  آورده اند.یعنی انسان درزندگی خوبرای رفع مایحتاج  باید درروزیادرزندگی خود مشغول باشد تااز این راه درامد کسب کند حتی ان دسته از افراد جامعه که سرمایه دارهستند نیز کار می کنند با این تفاوت که بسته به میزان سرمایه شان  دست به کار می زنند چنانکه یک کارگر نا ه قدرت مالی ضعیف به ناچار از قدرت جسمی برای کسب پول وامرار معاش استفاده می کند ویک تاجر با سرمایه اش کار می کند واز دیگران استفاده می کند اما نفس کار درهردو یکسان است هرچند یکی نیست.در شعر وادب فارسی لفظ "کار"درمعانی مختلفی به کار رفته است که معنی حرفه وشغل راهم دارد:

1-توانگری به هنراست نه مال وبزرگی به عقل است نه به سال!(سعدی)

2-بروکارکن نگو چیست کار – که سرمایه جاودانی است کار(سعدی)

3-نابرده رنج گنج میسرنمی شود –مزدان گرفت جان برادرکه کارکرد(سعدی)

4-خدایا چنان کن سرانجام کار- توخشنود باشی وما رستگار(سعدی)

5-سعدیا گرچه سخندان ومصالح گویی-به عمل کاربراید به سخندانی نیست(بازم سعدی)

6-نه من زبی عملی درجهان ملولم وبس –ملامت علما هم زعلم بی عمل است(حافظ)

درفرهنگ ایرانی –اسلامی کار جوهره مرد شمرده می شودوایرانیان از گذشته های بسیار دور به "کار"مشغول بوده اند از چوپانی ودامداری تا شکاروکشاورزی وآهنگری وصنعت.در شاهنامه اسطوره های  ایرانی "بیکار"نیستند چنانکه رستم  شکار می کند وبرخی از قهرمانان شاهنامه پیشه ای دارند چون کاوه آهنگر.درجهان بینی اسلامی نیز کار بسیار مهم است چراکه برای امرارومعاش زندگی باید کار کرد ودرامدی داشت درثانی این کار باید مشروع باشد لذا کار دراندیشه اسلامی به هر فعالیتی اطلاق نمی شودهر کاری مورد تایید نیست.

در فرهنگ فارسی واسلامی ضرب المثل ها وداستان ها وکنایه ها وشعرهای زیادی درباب اهمیت کار  وهمینطور کار درست اورده شده است که درسطور  قبل به ذکر چند شعر اشارت رفت.نقل است که یک بار آیه ای  نازل شد وپیامبر اکرم(ص) برمنبرمسجد از روزی رساندن توسط خداوند صحبت کردند فردای آن روز  که پیامبر از خیابان عبور می کردند تعطیلی بی موقع بازار را دیدند ووقتی علت را پرسیدند عده ای از روزی رساندن توسط خداوند صحبت کردند!پیامبر فرمودند آری ولیکن شما باید کار کنید وتوکل بر روزی نمایید.مولانا چه زیبا رابطه کاروتلاش ادمی را با توکل وتقدیر درداستان اعرابی صاحب شتر وپیامبر (ص)آورده است:

گفت پیغمبر به اواز بلند – با توکل زانوی اشتر ببند

گرتوکل میکنی درکار کن – کشت کن پس تکیه برجبار کن...

درفرهنگ ایرانی نیز این ضرب المثل مشهوراست که "کارکردن عار نیست"یا "ازتوحرکت ازخدا برکت"واین حرکت به تعبیر دکتر مرتضی فرهادی درماهیت وغایت ومحوراندیشه ایرانی –اسلامی حضوردارد چنانکه زرتشت جهان را صیرورت می دید واز شدت درطبیعت حرف می زد تا اندیشه اسلامی که خداوند کریم در قران  کریم خودش را برای مومنان دائم "درکار"به تصویر کشیده وملاصدرانیز از حرکت جوهری وصیرورت درعالم حرف می زند.اما نگرش غربی ها به کار از یونان باستان تا عصرمدرن  نگاهی متفاوت به کار شده است.ارسطو ذات اشیاء رادر"حرکت"نمیدید. بانگاهی به فیلمهای هالیوودی که  که درباب اسطوره های یونان باستان ساخته شده می بینیم که اسطوره های یونانی "کار"نمی کردند بلکه مدام می خوردند!حتی این اسطوره ها –درفیلمهایی چون نبرد تایتان ها،جاودانه هاو...-صفتی انسانی دارند وفهم یونانی ها از خداوند مشرکانه بود.درعصرجدید نیز نگاه به کار به مانند اندیشه ایرانی-اسلامی "مقدس"شمرده نمی شود.اگردراندیشه اسلامی  کار برای ادمی شرافت می اورد وبیکاری "عار"شمرده می شود برعکس،در اندیشه یونانی به اصطلاح  سر حاضر آماده نشستن فرهنگ است. انسان کامل دراندیشه ایرانی-اسلامی اهل کار است چنانکه  امام علی (ع) باغبانی می کردند و چاه کن بودند ویا حضرت مسیح نجاربودند واگر حکمت نظری را شناخت جهان بدانیم حکمت عملی که سه بخش دارد  درکنار "کارکردن"است که تهذیب نفس وتدبیر منزل وسیاست مدن  محقق شود درحالیکه درتمدن یونانی کار را به برده ها می سپردند واز این راه سیستم برده داری به عنوان جز لاینفک تمدن تمدن یونانی محسوب می شد ومشروعیت داشت.ایرانیان نه تنها برای کسب درامد وتهذیب وتدبیر منزل کار می کردند بلکه درروابط اجتماعی  آنها مفهومی به نام "یاریگری "وجود داشت که رایگان برای کمک به  دیگری برای ساخت خانه وبرداشت محصول کمک می کردندودرمحل زندگی نگارنده  تا سی سال پیش این سنت فراگیر بود تااین که به تعبیر دکتر مرتضی فرهادی یک جابه جایی فرهنگی بین ماوغرب  به وجود امد که به ان اشاره خواهد شد.

گفتیم که ارسطو یونانیان را انسان وغیر یونانی را بربر می دید واز انجاکه کارکردن را قبیح می دانستند ارسطو کارکردن را به عهده بربرها گذاشته بود.اگر بپذیریم که ارسطو نقش تئوری پرداز را برای یونان داشته ودرجنگ هاهم مشاور اسکندر بوده این نقش را امروزمی توان برای پوپر درنظر گرفت!پوپراز یک سو ارسطورا نماینده جامعه بسته ومروج خشونت می داند وخودرانماد مداراوتساهل معرفی می کند  وبه ارسطو ومخالفان خود هتاکی می کند !واز دیگر سو راه ارسطورا می رود وهمه را به تبعیت از راه غرب وتقلید از سرمایه داری لیبرال   وامی دارد!امروز غرب به اسم گفتگو جهان را به تبعیت محض از ارزشهای مدرن فرامی خواند وبه هرطریق ممکن-رسانه ای،حقوقی،نظامی و...-درصدد تحمیل  مبانی هستی شناختی ومعرفت شناختی خویش است.درسطور قبل به جابه جایی فرهنگی بین ماوغرب درحوزه "کار"اشاره کردیم واین که تعریف وجایگاه کار درایران وتفکر اسلامی وغرب چیست.غرب با تفکر استعماری وبا مستعمره کردن جهان غیر غربی تفکر مصرفی را به ان جوامع تحمیل ونیروی مولد را از انان گرفته وزیربناهای تولیدی کشورهای غیر غربی را نابود کرده است .درایران از اواخر عصر صفویه با ورود تکنولوژی نساجی بخش اعظمی از جامعه ایرانی به سرعت زیاد به سمت مصرف گرایی روی می آورند.تنبلی که امروز ما به ان دچار شدیم را باید در "غربزدگی"جست.سرمایه داری لیبرال بادردست گرفتن چرخه های تولیدی وتکنولوژی صنعتی انحصاری  به دنبال  مصرفی کردن وایجاد وابستگی  تام درکشورهای دیگراز خود می پردازد وپوپربه عنوان ارسطوی زمان مارا به این وضعیت فرامی خواند!این درحالی است که امروز درغرب "کار"محوروماهیت وغایت همه چیز قرارگرفته است!چراکه درمدرنیته اصالت با اقتصاد وسود وانباشت سرمایه است.

درچنین نظام اجتماعی که به چنین نگرشی قائل هستند مدام باید کارکرد وتولید نمودواین رون بدون پایان به ناکجا اباد خواهد رفت چراکه اقتصادمدرن ماهیتی استعماری وحیوانی وانگلی دارد  که در گرداب  نیهیلیستیکی افتاده است.این تنبلی اجتماعی  که درتاریخ معصرما نفوذ پیداکرده  به تغییر روابط اجتماعی ورفتارها نیز منجر گردیده است-چنانکه درسرمایه داری لیبرال غرب خانمها را از نظام خانواده جهت بهره کشی کاری وجنسی جداکرد-امروز بسیاری انتظاردارند همسرشان نیزشاغل باشند واین شاغل بودن نیز بیشتر منحصر به کارمند بودن می شود وفمینیزم ها نیز برای مقابله با مردان واستقلال زنان از حضور اجتماعی زن درقالب نیروی کار جهت استقلال اقتصادی زنان حمایت می کنند.مارکس درنقد نظام سرمایه داری براین نکته تاکید داشت که این نظام با بهره کشی از انسان اورا به پیچ ومهره تبدیل می کند-فیلم چارلی چاپلین هم با این مضمون بود با نام؟- وچنین انسانی از-بر خویش آگاهی ندارد ودرجامعه استثمار می شود .درنگاه مارکس انسان موجود ابزار سازی است که با عمل یا پراکسیس از حیوان متمایز می شود.مارکس نظام سرمایه داری را سلطه می دانست که انسان را از خود بیگانه نموده است.الیناسیون یا از خود بیگانگی را اولین بار فوئر باخ درفلسفه وسپس مارکس درجامعه شناسی مطرح نمود که کار بیش از حد درنظام سرمایه داری عامل ان بوده .درعصرمدرن همه زندگی مردم را کار تشکیل می دهد چون درگردونه مدرنیسم مدام باید درجوش وخروش بود ومدرنیته افقی جز درحال بودن ندارد ودراین گردونه مدام به دامنه انتظارات انسان از زندگی ونیازهای مادی او اضافه می گرددودربسیاری موارد خودرابه صورت ضرورت به انسان تحمیل می کند وجزئ لاینفک زندگی می شود درحالیکه توان انسان ودرامد او محدود است درنتیجه مدرنیته از انسان یک "شهروند"یا دراصطلاح جامعه شناسی "طبقه متوسط شهری "می سازد که چنین فردی سقف ارزوهایش محدود به امورمادی می شود لذاباید مشغول باشدودایم به انباشت سرمایه بیاندیشد تابه ارضای خود بپردازد که این هم امری است غیر ممکن!لذا کا ردرمدرنیسم محوریت پیدامیکند وماهیت وغایت محسوب می گردد.از این منظر درجامعه شناسی کلاسیک کسانی چون  مارکس،دورکیم ووبلن  به این مقوله پرداخته اند  که این نوشتار به صورت اجمال به تبیین وتحلیل  جامعه شناسی کار از دیدگاه این اندیشمندان می پردازد لذا فرصت برای پرداختن به زندگی نامه،آثاروافکار آنان دراین مقال نیست.

دورکیم یهودی جامعه شناس فرانسوی بود که رشته جامعه شناسی را به عنوان علم درفرانسه نهادینه کرد واز جامعه شناسانی است که درچندین زمینه صاحب نظریه است چون:خودکشی،منشا دین وکار.

درباب روش شناسی دورکیم پیرامون منشا دین انتقادات بسیاری براو وارد شده وفرضیه اورا ابطال کرده اما درباب کار وخودکشی مطالبی را بیان نموده که قابل توجهئ وتامل است.دورکایم ابتدا از تقسیم بندی جوامع شروع می کند وجوامع را به دودسته قدیم وجدید تقسیم ی کند .جامعه قدیم را مکانیکال وجامعه جدید را ارگانیکال می نامد .دورکیم بین این دونوع جامعه  از ابعاد مختلفی تفاوت قایل است چه از حیث مبدائ چه از حیث ماهیت وغایت وکارکرد جامعه ها لذا ازحیث "کار"هم برای این دونوع جامع "کارکردی"متفاوت قایل است.جامعه قدیم یا مکانیکال جامعه ای است  که درآن منشائ معرفتی ثابت وواحدویگانه است ودرکل جامعه ای مونیستی است درحالیکه  جامعه ارگانیکال  که همان جامعه جدید است از حیث معرفتی تکثرگراودراصطلاح پلورالیستیکی است.درجامعه قدیم هرکس بیشترکارها راانجام می داد واز پس ان برمی امد واکثرکارهای مربوط به زندگی درخانواده انجام می شد- کشاورزی،دامپروری،نجاری،و...- امادرجامعه جدید کار تخصصی می شود وبه دلیل به وجود امدن حرفه های جدید "تقسیم کار "مطرح می شود.لذاتخصص گرایی محور جامعه جدید قرار می گیرد چنانکه اگر درگذشته "طبیب "وجود داشت الن "پزشکی "به عنوان یک رشته با زیر شاخه های مختلف  ه وجود می آیدکه از دکتر عمومی تا متخصص وفوق تخصص را دربرمی گیرد که بالطبع  هرکدام نیازمند به مهارت خاص خود هستند.

تورشتاین وبلن  جامعه شناس دیگری است که به مقوله کار از منظر کژکارکردی می پردازد.وبلن به بررسی مهارت های شغلی یا توانایی افراد ونسبت انها با کارشان می پردازد.اصطلاح به کاربرده شده توسط وبلن "کژکارکردی"است .این اصطلاح به این معنی است  که کاری به انسان سپرده شود که از عهده اوبرنمی آید یابرمی آید اما به دلایل مختلفی از جمله عدم علاقه یاتصور ناشی از پایین بودن کار مورد نظر درسطح جامعه  از انجام آن به شیوه صحیح امتناع ورزیده می شود.جمله ای از بزرگمهر حکیم نقل کردند که چراحکومت ساسانیان از عظمت افتاد اودرجواب گفته بود زیراکارمهان را به کهان دادندوکار کهان را به مهان سپردند.کهان از انجام کار مها ن عاجز بودندو مهان از انجا کار کهان سرباززدند چون کار را دون شان خود می دیدند..." وبلن درکژکارکردی به این مسئله توجه می کند که ممکن است فردی درحوزه الف توانایی داشته باشد اما درحوزه ب نه،بااین وجود کار ب را به او می سپارند .فرد مورد نظر به دلیل عدم دلبستگی واحساس بیگانگی به کار ب علاقه  نشان نمی دهد وبه دلیل  عدم استفاده از نیرو،تجربه،تخصص، فرد مذکور درحوزه کار الف  شاهد ناکارامدی درحوزه کار ب  خواهیم بود که نه کار ب انجام می شود  نه توانسته ایم از نیروی کار موجود درفرد مورد نظر درحوزه الف بهره ببریم.متاسفانه این آسیب اجتماعی درجامعه ما به خصوص تاریخ معاصر وجود دارد به طوریکه بسیاری درس  می خوانند تامدرک بگیرند واز مدرک انتظار کار دولتی(کارمند شدن)رادارند تابیمه باشند وحقوق ثابت ماهیانه با بازنشستگی داشته باشند بدون اینکه  به بازدهی وتوانایی وعلاقه خویش یا تعهد اجتماعی ورسالت تاریخی قایل باشند!با امید به اینکه فرهنگ "کار"درجامعه مان بار دیگر نهادینه شود وبه خود آگاهی تاریخی دراین زمینه دست بیابیم وبه تعبیر یکی از فتوت نامه ها به این  نقطه برسیم که :"از هرکاری معشوقه ای ساختن وعشق را درهرشغلی توان بردن."