بیش از حد عاقلانه بودن کارعاقلانه ای نیست!   امام علی

انسان ،عقلانیت ومدرنیته

نوشتار کنونی  به انگیزه تعریف انسان وارایه یک الگوی کامل از انسان نبوده –درنوشتاری جداگانه به انسانشناسی تطبیقی درارائ نیچه ،دکارت،مارکس ،هیدگروامام علی پرداخته شده است-همچنین درصدد ارایه گزارشی از سیر عقلانیت وچگونگی حرکت بشر به سمت عقل در تاریخ به خصوص غرب یانفی ان نیست چون تلاش ما مبتنی بر بینش تحلیلی تولیدی است از سویی به عنوان شیعه عقل را جزو منابع چهارگانه دردین قبول داریم اما به عنوان یک تمدن ودرمقام پارادایم منتقد عقلانیت ابزاری (عقل یونانی که دوران روشنگری را به وجود آورده وحاصل ان مدرنیته بود)یا عقلانیت انتقادی هستیم که با سکولاریسم واومانیسم پیوند خورده وارتباط انسان باخود جامعه تاریخ وهستی را منقطع کرده وساحت قدسی را به فراموشی سپرده.بدین جهت از نقد منطق ارسطویی که انسان را حیوان ناطق معرفی کرده (عاقل)واصالت را به عقل داده آغاز کردیم ورابطه بین انسان وعقلانیت وبه تبع  ان نسبت انسان عاقل وعقلانیت با تجدد(مدرنیته)را دنبال می کنیم –مراد پروژه نقد عقلانیت مدرن یا ابزاری است-لذا هرگونه اظهار نظر علمی –فلسفی که به دوراز نگرش سیاسی وپیش فرضهای ایدئولوژیک  وتئولوژیک باشد مورد استقبال قرار خواهد گرفت چراکه حقیقت از طریق گفتگو پدیدارمی شود وذات تفکر یعنی گفتگو!

انسان کیست؟عقل چیست؟چه رابطه ای بین انسان وعقلانیت وجو د دارد؟ایا انسان موجودی(حیوانی)عاقل (ناطق ) است؟ایا انسان را باید دارای رفتار عقلایی تعریف کرد؟اگر انسان را حیوان عاقل تعریف کنیم اولا ایا ساحت وجودی انسان را به عقلانیت تنزل نداده ایم؟به عبارتی ماهیت انسان را مساوی عقلانیت درنظر نگرفته ایم؟ثانیا ایا این تعریف یک حصرگرایی را باخود همراه ندارد؟ظاهرا دراین تعریف اصالت با عقل است وباید انسان را با ان محک اندازه گرفت واز سویی دراین تعریف یک مصادره به مطلوب یا مغالطه منطقی این است وجز این نیست نیز مشاهده می شود.ثالثا اگر معتقد به "باید"برای انسان باشیم این "باید" اخلاقی است یا عقلی ؟!چرا که حوزه "بایدها"به اخلاق در نظر طرفداران عقلانیت تعریف شده وعقل حوزه "هست هاست"!رابعا از انجایی که جهان از ادوار تاریخی تشکیل شده وبه زعم استاد فردید (ره)درهر دوره ای بشر نسبتی باحق وخویش وزمانه برقرار می کند اندیشه یونانی نیز از چنین قاعده ای دور نیست لذا تعریف ارسطویی از انسان رامی توان نشات گرفته از نگرش وبینش یونانی تلقی کرد که" این جهانی "می اندیشند.(جهان انسان شدوانسان جهانی !؟البته مرادمااینجاازاین بیت اومانیسم است که ریشه درتمدن یونانی دارد)لذا این تعریف وپذیرش ان از سوی دیگر قوم های تاریخی –من جمله ما که انسان را مساوی حکمت  ونورمی دانیم-اولا هم با جهان بینی ما درتعارض است ثانیا یک نوع غربزدگی است !باید توجه کرد که تفکر رانمی توان تقلید کرد ودراین نوع انسانشناسی یک نوع تقلید ویا تحمیل معرفتی شکل گرفته-البته کل تاریخ غرب از ارسطو گرفته تاپوپر به دنبال تحمیل گزاره های معرفتی غربی به غیر بوده اند- انسان می تواند عاقلانه رفتارنکند اما انسان باشد چنانکه حضرت ابراهیم براساس ایمان خود تصمیم گرفت فرزند خود را ذبح کند –پس می بینیم که می شود به جای انسان عاقل از انسان حکمی یا اخلاقی هم استفاده کردچراکه انسان موجود ذومراتب است وباابعاد وجودی مختلف ونباید انسان را درکلیشه های محدودوخاص انسان را دچارحصرمعرفتی کنیم.

علامه طباطبا یی نیز تعریف ارسطویی از انسان را مثال تام می دانستند.این تعریف راه را برای حاکمیت عقل –نه الزاما رفتار عاقلانه-در عصر جدید باز نمود چنانکه تکنوکراتیسم معلول همین اصالت عقل یونانی  است که دوران روشنگری  ان رااحیاکرد.انسان درعالم کنونی  که سیستم عقلی است دچار شیئ وارگی گشته واگر دردوران روشنگری انسان درمقام فاعل شناسا به عقل اصالت داد دردیوان سالاری کنونی خود تبدیل به سوژه شده است!به عبارتی این عقلانیت پرگماتیک  هویتی مستقل از انسان پیداکرده که انسان را به تبعیت از خود وامی دارد!شریعتی از این وضعیت به اسارت انسان دردستان ماشین واسارت ماشین درماشینیسم یادمی کند به نحوی که انسان قادر به طرح پرسش درباب  ماهیت عقل نیست!اصلا ایا این عقلانیت حاکم شده اجازه طرح پرسش از خویش به انسان رامی دهد؟اگر پاسخ مثبت است چگونه وچرا؟ایا می توان با محک عقل از ماهیت عقل پرسید؟!اینجا ضرورت فرصت دادن به غیر جهت عبوراز حصرگرایی روش شناختی معرفتی غربی کاملا محسوس است چراکه عقلانیت غربی  درذات خود تمامیت خواه،تصرف گروتسلط گر،انحصارطلب،منفعت جوونیهیلیستیک است که خود کاملا صبغه غیر عقلی وبلکه ضد عقلی پیدامی کند!واگر پاسخ منفی است ایا این -عقلانیتی  که خود را درهاله ای از قداست قرارداده تا از هرپرسشی درامان باشد –نشانه زوال این عقل غربی نیست؟بی شک این عقل با تبدیل شدن به سیستم از عقلانیت خارج شده چنانکه درفیلم هایی چون ادیسه شاهد این وضعیت هستیم.جهانبگلواز درجریان بودن مدرنیسم وحرکت درمسیر ان توسط انسان می گوید که چگونه انسان را به پیروی محض وامی دارد!

درمواجه با ماهیت عقل دودیدگاه وجود دارد :دیدگاهی که تاکید بر تعریف واحد از عقل می کند وذات ان را امری مطلق درهمه زمانها برمیشمارد که به تعبیر عبدالکریمی چنین نگرشی را می توان اسانسیالیستی یا ارسطویی نامید درمقابل گروهی که معتقدند عقل تاریخی است وتاریخ نیز ادواری است چراکه درهرعصری بشر براساس ارزشهای خاص خود می زیسته  که عقلانیتش نیز درخدمت ان ارزشها بوده است یا به خلق ارزشهای جدید دردوره های دیگر می پرداخته است.طرفداران نظریه اول این عقلانیت را منتج به پیشرفت می دیدند که معروف به نظریه ترقی شده است-وایا کلمه پیشرفت خود کلی ومبهم نیست؟- به چه بهایی باید  به پیشرفت رسید؟ایا وضعیت کنونی که غرب دران قراردارد وبرای خودوجهان از دوران روشنگری  ترسیم کرده بود مصداق پیشرفت هست؟واگر پیشرفت قهری نیست به تعبیر داوری  از کجامعلوم که  اینده اینده انحطاط نباشد اگر اینده را قلمرو امکان ها ببینیم؟!درمقابل گروه دوم به تاریخی بودن عقل معتقدند واینکه عقل ماهیتی تاریخی دارد که به ان خواهیم پرداخت.

گروه دوم براین باوراند که امروز ان عقلانیتی که ارسطو  ان را معیار انسان بودن تعریف کرده بود چراغش خاموش گشته .اگر بپذیریم که عقل داریم نه عقل ها چگونه مکاتب مختلف به وجود می ایند؟به عبارتی اعتقاد به عقل مشترک باید همه را به اندیشیدن مشابه بکشاند که این طور نشده است!-واگر بخواهیم مارکسیسم وفاشیسم را کنار لیبرالیزم قراردهیم وحاصل عقلانیت ابزاری بدانیم بی بنیادی مدرنیته کاملا قابل اثبات است-دومین نکته این است که چطور می توان به عقل ارسطویی نگاه کرد درحالیکه هم نگاه ارسطویی-ماهیت نگری وکلی نگری-وهم خود ارسطورارد کنیم!؟ثالثا از ویژگی های عالم جدید تکثرگرایی است درحالی که چنین نگاهی مارابه یک گفتمان مونیستی می برد که با ذات مدرنیته درتضاد است!-هرچند امثال کسانی چون مارکوزه معتقدند که ماشاهد یک انارشیسم فرهنگی درسایه الیگارشی اهنین وتوتالیتاریسم صنعتی هستیم که با لباس قانون ونقاب دموکراسی وشعارتساهل  جامعه را کنترل وهرنوع جنبش ضدسرمایه داری را با ترویج فرهنگ مصرف گرایی سرکوب می کند.-چهارمین نکته خود مفهوم اصالت عقل است چراکه ما درزندگی با پدیده هایی مواجه می شویم که گاه عقلی است –مثل ایثار درفرهنگ اسلامی یا گذشت-اما با عقلانیت ابزاری قابل فهم نیست وگاه پدیده هایی که غیر عقلی اند-مثل عملیات شهادت طلبانه-اما اشتباه نیستندویا پدیده های فراتراز عقل مثل دراتش نسوختن حضرت ابراهیم.

با بحران زا شدن عقلانیت ابزاری در غرب وبالفعل شدن ان عده ای چون هابر ماس از ناتمام بودن مدرنیته حرف زدند درحالیکه کسانی چون اشپنگلر این بحرا ن را ذاتی اندیشه غربی می دیدند!

باید توجه کرد که درکنار مطرح شدن عقل واصالت عقل اولا گفتمان های عقلی دیگری هم مطرح شدند ثانیا جریانات معرفتی غیر عقلی نیز وجود داشتند ثالثا این عقل ابزاری چنانکه پیشتر اشاره کردیم معرفت کامل وجامع نبود رابعا این عقلانیت خود درتاریخ مغرب زمین مراحلی را طی کرده که همیشه یک حالت نبوده چنانکه اگر انسان ماقبل از سقراط هستی اندیش (وجود)بود عقلانیت او درجستجوی حقیقت بود درحالیکه از سقراط به بعد واز زمان ارسطو این عقلانیت تا زمان دکارت  معرفت اندیششد واز دکارت منفعت اندیشی جای معرفت را می گیرد تازمانیکه با بالفعل شدن وعریان شدن ذات عقلانیت غربی فترت اندیش می شود که از آن به دوران پست مدرن یاد می کنند.

دوران کنونی عصری است که عقلانیت تاریخی روشنگری که سودای  ایجا دبهشت روی زمین ،پیشرفت واتوپی را درسر مپروراند به اتمام رسیده است.

ان عقلانیت یونانی که  پس از رنسانس ودرقالب عصر روشنگی اومانیسم را زائید ودرهمه چیز تصرف کرد امروز چراغش روبه خاموشی است.عقلانیتی که به نفی شیوه های دیگر اندیشیدن از هستی-درهستی-ونظامهای معرفتی موجود درپارادایم تمدنی خود پرداخت دیگر خود عقلایی رفتار نمی کند وبه مانند فیلمهای هالیوودی که تکنولوژی حالت درخدمت انسان بودن خود رااز دست داده وبه تخاصم با بشر می پردازد از قلمرواختیار بشر فرارفته !وعقلانیتی که روزگاری-دوران رنسانس به بعد به خصوص عصر روشنگری!- ولایت را به انسان درتقابل با خدا داد امروز در تکنیک تمامیت یافته است وانسان را ذیل ولایت تکنیک قرار داده است!فیلمهایی چون ترمیناتور،اودیسه و..نمودی از شئی بودگی انسان دربرابر تکنیک است.پیشتر کسانی چون جورج اورول وهاکسلی دررمانهای خود ازاین حادثه خبر داده بودند ووبروراسل  نیز از جهنم دیوان سالاری وعلم تجربی گفته بودند.

وقتی عقل  مبنای تعریف ماهیت وجودی انسان شود ورفتار عقلایی غایت کنش او شود –انهم عقل یونانی –پیداست که شکل گیری نظام عقلی  -تکنوکراتیسم یا دیوان سالاری ،اداره،دولت و...-انسان را می بلعد واین سیستم تنها خود را می بیند وبه نفی غیر می پردازد وبه تعبیر شهید آوینی چون ماهیتی نیهیلیستیکی دارد نهایتا به نفی خود خواهد پرداخت!نیچه گفته بود که اگر درعقلانیت یونانی ونزد ارسطو ومتفکران عصر روشنگری  انسان حیوان ناطق تعریف شده بود امروز تغییر ماهیت داده و به ناطق حیوان مبدل گشته است !به عبارتی درخدمت حیوانیت –که ذات قدرت درعصر جدید که نشات گرفته از نگرش یونانی است می باشد-است.چراکه تنها نیروی موجود درادمی عقل نیست بلکه امیال غریزی وعوامل بیرونی-جامعه،تربیت،شهوت،حرص و..-دروجود ادمی هست که قوه عاقله را تحت تاثیر قرار می دهد وبه تعبیر نیچه به جای انکه درخدمت عقل باشد راهبر عقل می شود وامروز می بینیم که سیستم عقلی درغرب –مدرنیته-همه را به تبعیت وتقلید از خود می خواند وسودای جهانی شدن - مدیریت جهانی با اندیشه سرمایه داری لیبرال-را دارد واز هیچ روش وابزاری خود داری نمی کند.آیا حاکمیت بی چون وچرای تکنیک همان بیگانه ای  نیست که ادمی را به درد فیلمهای هالیوودی نابود میکند؟ هیدگر درکتاب تفکر داعی چیست به ما یاد اور می شود که تفکر واقعی هنگامی اغاز می شود که ما این حقیقت را ازموده باشیم که عقل خود سرسخت ترین همیستار پتیاره خرد است.گویی عقل تکنیکی هیولایی شده تا انسان را درخویش ببلعد .هیدگر درمصاحبه خود با اشپیگل  مارااز ناامیدی برحذر می کند و تذکر می دهد که باید درانتظار  ظهور خدایی بود –انتظار کنشگرانه-او راه رهایی را درهمانجا که تکنیک از آن برخواسته می دید اما بعد ها درنامه خود به هوسرل از شنیدن اتفاقی بزرگ خبر داد که طومار مدرنیته را درهم می پیچد وباریک راهی برای عبور از برزخ مدرنیته می گشاید وظهور انقلاب اسلامی درعالم مدرن که تمنای عبوراز تاریخ تجدد و احیای عهد ازلی با وجود را دارد دعوتگر عبوراز وضعیت موجود به موعود است تادرسایه این تفکر اصیل باشد بار دیگر شاهد انفتاح  ساحت قدس وگشودگی عالم حقیقی باشیم.