گزیده شعر کوتاه از حقیر (4)
1-دل دیوونه ام هی میکشه پر - به هربام ودری هی می زنه سر
به هرجایی که رفته نه شنیده - خداوندا نکن چشمو نمو تر
2-خداوندا دل من بیقراره - دل من بقراره عشق یاره
به هرجایی که شیرین پیشم اومد-دلم گوید که وقت جان نثاره
3-به اغوشش فشردم من شبی تنگ- بگفتا دورشو ای مرد صد رنگ
چرا اینطور مرا در برگرفتی – تن من شیشه واندام تو سنگ!
4-کجایی دلبرمن دلبرمن –بیا یک لحظه ای را دربر من
براین عاشق تورحمی کن عزیزم-نگاهی کن به چشمان تر من
5-نه بهارنه زمستون دلم- پاییز برگ ریزونه دلم
دیگه از دوری تو خسته شدم- نپرس از حال دلم خونه دلم!
6-نویسم نامه ای بهر تو دختر- که باخون دلم گشته معطر
نویسم نامه ای از عمق احساس –که با اشکان چشمانم شده تر !
7-به اسم ستاره وصفت خورشیدی- چون غنچه گل وقت سحر خندیدی
ای کاش در آن لحظه که جان می دادم –از بهر توای عشق مرا می دیدی !
8- ولایت بی ولا معنا ندارد-ولایت را اگر اما ندارد
هرآنکس را که درخط علی نیست –خبراز حضرت زهرا ندارد