تأملي درنسبت فرهنگ وتمدن با تحليلي پديدارشناسانه از فولكوريك
هايدگر فيلسوف شهيرآلماني معتقد بود تمدن بشري حاصل اليناسيون انساني است . به عبارتي درنگاه او تمدن جديد ماهيت وروح خاص خودرا داشت وبه هيچ عنوان اهل تعامل با فرهنگ نيست واين نگرش مارا به ياد فيلسوف فرهنگ ، نيچه مي اندازد كه به نحوي مي توان اورا پدرفكري هايدگرمحسوب كرد . نيچه كه از او به عنوان فيلسوف فرهنگ ياد كرده اند چنين مي پنداشت كه نقطه اوج تمدن دربرابرنقطه اوج فرهنگ قرارمي گيرد چرا كه تمدن كنوني كه حاكم برزندگي بشر است وريشه درغرب دارد وماهيتش ماهيت ستيزي است يعني تمدن اگر چه خود زاييده فرهنگ است اما پس از بالندگي فرهنگ را مي بلعد ودرخود هضم مي كند وآن را از كارآيي خود خارج خواهد كرد وبا اين اضمحلال فرهنگ ، خود تمدن نيز به زعم اشپينگلرروبه افول خواهد رفت ....
تمدن كنوني بشر كه ماواي آن غرب است وامروز به آن مدرنيته نيز اطلاق مي شود درجريان بودن ماهيت وذات آن تلقي مي گردد واز اين جاست كه عده اي برآنند : مدرنيته قوه هاضمه قوي دارد چرا كه از سويي چنان چه اشاره مي گردد هرچيزي را مي پذيرد وبه درون خود راه مي دهد وماهيت آن را درراستاي خود تغيير مي دهد از سويي اين جريان داشتن مدرنيزم كارآيي وارزش ذاتي پديده ها را نيز تنزل مي دهد به همين جهت بود كه كساني چون هايدگر معتقد بودند كه مدرنيزم درتكنولوژي فعليت مي يابد وذات تكنولوژي را گشتالت مي دانست واين گشتالت بودن تكنيك باعث مي شد به هرچيزي نگاه ابزاري وآماده دردست داشته باشد حتي انسان نيز دراين نظام ماشينيسم تبديل به ماشين مي شود .....
قصدمان بحث تفضيلي فرهنگ وتمدن همچنين تبيين نسبت بين اين دو تمدن جديد نيست بلكه خواستيم فقط به اجمال بگوييم كه اين مسئله روشن شود كه جهان جديد روح خودرا دارد وجهان قديم نيز همچنين ، پس فرهنگ نسبتي را كه با بشردردنياي قديم داشت درجهان تجدد از دست مي دهد وكارآيي خويش را درايده وسوژه تنزل مي دهد . مثال بارز استفاده از لباس هاي سنتي دررستوران ها وهتل هاي چند ستاره يا اشياء سنتي به عنوان تزيين منزل است . استفاده كنندگان از اين لباس ها ووسايل نه به خاطراين كه ارزشي ذاتي براي آنها قائل باشند ويا احترام بگذارند وخودرابه آداب ورسوم واعتقادات پايبند بدانند بلكه جهت لذت بردن ، متفاوت بودن ، جذب ديگران ، مثلاً راضي كردن مشتري درفضايي كه بايد از او پذيرايي كنند و... از آنها استفاده ابزاري مي كنند وبا حقيقت آنها هيچ نسبتي نخواهند داشت وبرقرارنمي كنند . اين مسئله را مي توان تعميم داد ودرباره فيلم هايي كه درباب آداب ورسوم از تلويزيون پخش مي شود تا تحقيق هاي علمي درزمينه فرهنگ وفولكوريك كه به مجموعه بازي ها ، اعتقادات ، آداب ورسوم ، پوشش ، ضرب المثل ، معماري بناها ومردم اطلاق مي شود انجام مي پذيرد ومصداق داشت . مثلاً ساخت فيلم درباب اعتقادات وآداب ورسوم به اين معني نيست كه قصدشان ترويج است بلكه يك كار هنري محسوب مي شود كه بايد از آن لذت برد !!!!!
ما وقتي يك فيلم هندي مي بينيم بيشتر هنر سينمايي هاليوودي را شاهد هستيم . تكنولوژي جهان را درحد تصويرتقليل داده است وفرهنگ نيز دراين ميان حقيقت را از دست مي دهد يا تحقيق علمي چنانكه از عنوان آن پيداست علمي است . يعني علمي كه درعصرجديد ساينس اطلاق مي شود كه تجربي است يعني معرفت محسوب نمي شود واز آنجا كه گوهر علم مدرن پژوهش روشمند بودن باز پيداست كه نسبت حقيقي نمي تواند با آن برقراركند چنانكه شرق شناسي چون دوگوبينو سفيرفرانسه درايران درعهد قاجاردرسفرنامه علمي خود با استهزا درمورد ايراني ها صحبت كرده بود واين پرسش را مطرح كرد كه ايراني ها وقتي به هم مي رسند از يكديگر مي پرسند دماغت چاق است ؟ يا هنگامي كه مي خواهند وارد خانه اي بشوند ومي ترسند ويكديگر را هل مي دهند .
پيداست كه او با جان اين فرهنگ نسبتي نداشت وگرنه يك بچه 10 ساله هم فلسفه اين سنن را مي داند ! ما شرقي ها هويت مند بوده ايم وهنوز امروزه درگيروداربا تجدد هم وغم مان هويتمان است . يعني آنچه كه ما را ساخته ما به اصطلاح «ما» كرده است وآن همان عناصرفرهنگي است كه با آن از زماني كه به دنيا مي آييم ارتباط برقرارمي كنيم .
هويت ما كه گذشته ما را مي سازد همواره دراكنون ما نيز حضوردارد ولي درعصرجديد اين هويت وعناصرفرهنگي كه فرهنگ ما محسوب مي شوند دستخوش تغييراتي گرديده اند كه ما را نيز شامل شده است . تا حدي كه بعضي از ما حتي نامي از اين عناصرفرهنگي كه بخشي از فرهنگمان است وارزش مند تلقي مي گردد را نمي دانيم واي بسا روزي كه تنها درفرهنگ لغت بتوان نشاني از اين ها يافت . ما بايد اين نكته را خوب دريابيم كه از معنوي ترين مردمان دراين كره خاكي محسوب مي شويم كه امروز درتقابل با گردباد مدرنيزم غربي دچارفراموشي نشويم ودردوران نيهليزم تكنولوژيك از تاريخ خويش غفلت نكنيم .
متأسفانه اين مسئله دربين ما از ياد رفته است چنانچه به عنوان مثال نگارنده به خاطردارد كه دردوران كودكي ونوجواني بازي هايي را با همسالان خود مي كرد كه ريشه درست فرهنگي خودمان داشت چون : ارنگ دورنگ ، جاب دنو ، چوب چلك بازي ، وحتي بازي هايي كه كمي تحت تأثيرتجدد به وجود آمده بودند ونهايتاً بازي هايي چون فوتبال وواليبال كه زاييده عصر جديد بودند والبته ضرري هم نداشتند .
مراد ما نيز نفي يكي يا تأييد ديگري نيست بلكه بعضي از بازي هاي مدرن مثل آتاري ، سوني ، پلي استيشين و... از سويي ذهني است واين ذهني بودن هم اعتياد آوراست هم به فشارروحي منجرخواهد شد . گذشته از اين ها كه بعضي از آن بازي ها متناسب با سنت غربي ساخته شده كه خشونت واباحي گري را هم تبليغ مي كند . چون مبارزه و.... همين طوراز شاخصه هاي ديگر اين بازي هاي مدرن فردگرايي است كه انسان را از جمع گريزان مي كند .... درحالي كه بازي هاي سنتي خودمان هيچ يك از اين ويژگي هاي منفي را نداشت ، بلكه مي توان به فهرستي طويل از ويژگي هاي مثبت آن اشاره نمود كه به عنوان مثال دروني كردن ارزش هاي اجتماعي فرهنگي درتك تك بچه هايي كه دربازي هاي جمعي با يكديگر بودند ، يا تقويت حس همگرايي و... جان كلام اين كه :
ارزش هاي اجتماعي ، پيشينه تاريخي وكلاً داده هاي فرهنگي مان را ناديده نگيريم ومنفعل ندانيم ودربرابرهرتجدد وفرهنگ ديگري خودرا نبازيم گرچه اين دوران را كه از آن به نيهيليست تكنولوژي ياد كرده اند تمدن غربي با تكيه برتكنولوژيك رسانه اي يا به قول بودريارغول رسانه هاي تصويري ، جهان را تبديل به شهركرده ، همان تعبيردهكده جهاني فوكوياما ، كه درصدد است برساير فرهنگ ها سايه بياندازد ونهايتاً خودرا به صورت ارزش جهاني دروني كند !