دورکیم درتبیین جامعه شناختی خود از دونوع جامعه سخن می گوید:ا-جامعه میکانیکال :درچنین جامعه ای وحدت وتفکر مونیستی حاکم است وحقیقت  از منبع واحدی صادرمی شود وهویت نیز باالطبع برای همه یکجور معنی می شود...۲-جامعه ارگانیکال :برخلاف جامعه مکانیکال  این جامعه کثرت محوراست وتنوع ومحصولات متکثر را تولید می کند واین تکثر درحوزه معرفتی نیز مصداق دارد واین گونه است که سبک زندگی نیز تغییر وواصالت فرد ظهور می کند وهویت نیز دیگر امر واحد تلقی نمی گردد.بی جهت نیست که به زعم بعضی بحران هویت را زائیده تجدد وهمین فرایندی که در جامعه ارگانیکال توضیح داده شد می بینند.اگر روزگاری بشر با تبیین ذهنی معنی زندگی درجستجوی حکمت به معنی عملی وژیاده سازی آن درزندگی خویش بود درعصر جدیدبرای عده ای حتی تصورآن سخت است وعده ای با روزمرگی خود رااز مواجهه با حقیقت زندگی برحذرمی کنندودراین جهانی که فرهنگ خودرابه عنوان کالا ومحصولات فرهنگی عرضه می کند شهروند دهکده جهانی به سختی می تواند عوامل سازنده هویت اصیل انسانی خودرابیابد واز گرداب داده ها واطلاعات خلاصی یابد ودراصطلاح به فطرت حقیقی نائل شود.نظام اجتماعی مدرن با کانالیزه کردن انسان ها از طریق رسانه هاآنها رادرهویت سیال خود زندانی کرده ودریک  نظام ارزشی فردی از انسانها موجوداتی منفعل که تنها درصدد رفع نیازهای فیزیولوژیکی خود هستند می سازد!انسان عالم مدرن گم شده درزمان ومکان است که به هویت نه به عنوان ارزش بلکه به مثابه کارکردش جهت پرکردن خلا روانی می اندیشدوبه جای خاطره تبدیل به حافظه شده که برخلاف عالم قدیم که دران بین روزها تفاوت قائل می شدند هیچ تمیزی بین زمان ها نمی بیند چراکه اندیشه مدرن به یکسان سازی -زمان ومکان-زیستجهان هاتحت عنوان نظم نوین جهانی می پردازدو انسانهاراغرق درخود می کند وبا ابزارهای فوق عینکی به شهروند خویش میدهد  تامعیارهارااز آن دریچه بنگرند-مثل فیلم جزیره-طبیعی است چنین عالمی تحول خواه وآرمانگرا نخواهد بود وهرنوع تحول احتمالی نیز درراستای نظم موجود خواه بودوجهان ساخته شده همان ۱۹۸۴جورج اروول نویسنده ضد انقلاب خواهد بود!