چندی پیش  یکی از دوستانم که اهل علم و دانش هستند و بنده هم از ایشان بسیار آموختم ، جمله ای فرمود که بنده را به تفکر واداشت ایشان به نقل از یکی از بزرگان گفت: جهان با فیزیک شروع شده و با علوم انسانی – نسبیت – پایان  می پذیرد . ذهن نگارنده ناگهان به سمت دیدگاه برخی از فیزیکدانان معاصر از جمله اقای هاوکینگ منحرف شد. نویسنده کتاب جهان در پوست گردو تاریخچه زمان که در سطور بعد به شرح و نقد دیدگاه ایشان با تکیه بر تفکر امام علی (ع) خواهیم پرداخت ... این دیدگاه که جهان با فیزیک شروع شده وبا نسبیت تمام می شود را می توان دو گونه تفسیر کرد که هر دو تقسیم بندی علمی است. این که آیا علم آن گونه که باید می تواند به کشف حقایق نائل شود یا نه و اینکه دامنه شناخت علمی تا کجاست و در کجا به پایان میرسد خود بحثی است که اگر مجال آن باشد آن را بررسی می کنیم و نگاه  ما  به عنوان انسانهای دینی فراتر از علم است چون علم روشمند است ابطال پذیر نظریه پایان فرا روایت های بزرگ وتاکید برخرده روایت های لیوتار را هم احتمالا اهل فلسفه می داند. و نیاز به توضیح نیست که امروزه بنیان علم زیر و زبر شده و علم اعتباری  و قراردادی (؟!)شده ودیگر به مانند گذشته نیست..اولین تفسیر این گونه است که ابتدا جهان ماده تشکیل می شود و بعد انسان و پدیده های انسانی شکل می گیرد .و دومین تفسیر به این طریق است که شکل گیری جهان براساس قواعد و قوانین ثابتی بوده است .قوانین فیزیک وریاضی که به طبع ان خداوند برای خلق جهان مجبور به تبعیت از ان قوانین بوده وچندان هم ازاد نبوده است .!!! این نگرش علمی(!)در تفکر و اندیشه برخی از فیزیکدانان و ریاضی دانان معاصر که در باب شکل گیری جهان و چگونگی به وجود امدن هستی اندیشیده اند وجود دارد مبنی بر این که اگر کیهان بر اساس این قوانین خلق شده و شکل گرفته افریننده ان  تابع  ان قوانین بوده یعنی با تکیه بر ان قوانین و تبعیت از این اصول ثابت هستی را خلق کرده!!! اگر بخواهیم به عنوان نمونه به یکی از این فیزیکدانان اشاره کنیم بهترین مثال اقای هاوینگ کیهان شناس مشهور است که دو کتاب مهم او به فارسی ترجمه شده است که در سطور قبل نام بردیم هاوینگ در تاریخچه  زمان می گوید:اگر پیشنهاد بیکرانی درست باشد ،خداوند در گزینش شرایط هیچ ازادی عمل نداشت(!) به عبارتی هاوینگ می خواهد این گونه به ما بفهماند که بر اساس شناخت علمی نظریه خود را مطرح کرده و این گونه می اندیشد ! ایا این گونه اندیشیدن - (علمی)- درست است؟ و این که آیا شناخت علمی شناخت جامع ، مطلق ، دقیق و بی نقصی است ؟ یا این که علم نیز برای خود مرز دارد که بیرون از آن مرزها نمی تواند به صدور حکم بپردازد

هستی بی نظم نیست- و این نظم دقیق حاکی از یک ناظم شعورمند است، اما از آنجا که این نظم مبتنی بر محاسبات دقیق ریاضی و قوانین فیزیک است – یعنی کاملاً علمی است- این شبهه و سوء تفاهم را در ذهن بعضی از فیزیکدانان غربی – خوانندگان محترم به این مسئله مهم توجه کنند که اکثر فیزیکدانان غربی نه تنها به خداوند معتقدند، بلکه اغلب افرادی مذهبی هستند و تنها نوع تلقی آنها از خداوند ممکن است متفاوت باشد. به عنوان مثال در باب قدرت و علم خداوند و توانایی های او بحث کنند، برخلاف فلاسفه غرب که عمدتاً یا بی دین هستند یا تفکر آنان مبتنی بر عقل ابزاری و تجربی است من جمله انیشتین و هاوکینگ – انیشتین را با خوشبختانه کتاب هایی از این دو فیزیکدان چاپ شده و درباره این دو اندیشمند غربی هم در رسانه های گروهی مقالاتی درج گردیده- رویانده که در صورتی که این جهان براساس چنین قوانینی استوار هست آیا خداوند در خلقت جهان با محدودیت روبرو نبوده؟ یا مجبور به تبعیت از این قوانین نبوده است؟

انیشتین نیز چون هاوکینگ بر عقلانی بودن عالم، اعتقادی راسخ داشت و به وجود ساختار ریاضیایی برای طبیعت قائل بوده. ما برآنیم تا با تکیه بر اندیشه امام علی (ع) دیدگاه این  فیزیکدان را نقد کنیم و سپس ماجرای خلقت جهان را از زبان امام علی (ع) دنبال کنیم. اما ممکن است بعضی ها دیدگاه دینی را نپذیرند- که ما هم ممکن است در این صورت دیدگاه آنان را نپذیریم!- تلاش ما بر این امر خواهد بود که ابتدا تفکر علمی فوق را از زاویه ای دیگر که آن هم مبتنی بر معرفت بشری است مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم، سپس دیدگاه فوق را حداقل با توجه به توانایی نگارنده می توان از 3 منظر نقد کرد:

1-    فلسفه علم

2-    فلسفه پست مدرن

3-    دین (دیدگاه امام علی (ع))

در فلسفه علم، ما علم را از بیرون می بینیم و از خارج از عالم علمی به آن نگاه می کنیم و تلاش می کنیم به این پرسش پاسخ بدهیم که علم چیست؟ چه نسبتی با دین دارد؟ آیا شناخت علمی محدود است یا به عبارتی مرز دارد.- به مانند هر چیزی دیگری – و دیگر این که آیا قوانین علمی ثابت و تغییرناپذیرند؟ در فلسفه پست مدرن تلاش می کنیم به این مسئله بپردازیم که در جهان کنونی علم چه جایگاهی دارد و دیگر این که وضعیت علم چگونه است و آیا علم به مانند گذشته می تواند یقین آور و منبع مورد اطمینانی باشد؟ و نهایتا در دیدگاه دینی به این مورد اشاره خواهیم کرد که آیا خداوند بشر را خلق کرده به مانند بشر- که زمانمند و مکانمند است به تعبیر فیلسوف بزرگ قرن 20 هایدگریک دزاین است یعنی محدود است و فهم نسبی و علم او اکتسابی- مقید به پیروی از قوانین علمی است و یا قواعد علمی بر حکمت و منبع او سایه می اندازد یا نه وقتی ما او را به اسماء و صفاتی چون علیم و حکیم می خوانیم این اسماء و صفات را عین ذات الهی می دانیم که بالطبع ازلی و مطلق می باشند که خارج از فهم بشر می باشند و بشر قادر به فهم آن نیست. دیدگاه کانت را قبلاً اشاره کردیم که درباره خدا چه می گوید .در مورد نقد خردعلمی اشارتی کردیم و دنباله نقد علمی را با بیان دیدگاه دکتر علی شریعتی، از این جهت بیان می کنیم که بسیاری از خوانندگان او را می شناسند و با مکتب فرانکفورت در باب علم خاتمه می دهیم:

1-    شریعتی مانند بعضی از متفکران مکتب فرانکفورت چون هورکهایمر، آدورنو و هابرماس به تفکیک وبری میان بررسی عقلانیت حقیقی و عقلانیت ابزاری قائل است. از نظر هورکهایمر عقلانیت عینی با آن سنت فلسفی پیوند دارد که در آن خرد باید مولد نظریه ای فراگیر درباره طبیعت جامعه رانان باشد. در اساس خود ذهنی مرتبط است با وسایل و اهداف همراه با بندگی رویه ها برای اهدافی که کم یا بیش از پیش تایید شده است. چنین خردی اهمیت کمی برای این پرسش قائل است که آیا اهداف در ذات خود معقول هستند؟ (به نقل از روشنفکران دینی و مدرنیته)

2-    در نسبت علم و دین عمدتا 3 دیدگاه وجود دارد:

 الف-  تعارض دین و علم که بدون تردید ریشه و تاریخچه آن به مسیحیت برمی گردد و این تعارض بیشتر در مورد علوم تجربی نمود پیدا کرده است.

ب- تمایز دین و علم: در این دیدگاه اشاره می شود که کار علم با هست هاست و کار دین با «بایدها و نبایدها» به عبارتی علم به شناخت طبیعت می پردازد و دین به نسبت او با خدا و هر یک ساحت جداگانه ای دارند.

ج- دین و علم به عنوان 2 نماد مکمل در هدف یکی هستند و در غایت متفاوت، به این معنا که علم به شناخت جهان طبیعت می پردازد و غایتی جز آن ندارد اما ذکر چند نکته در مورد علم و دین مهم است که علم از دو جهت دینی است یا به دین محتاج است، حقیقت اول این است که اگر پشتوانه علم اخلاق و دین نباشد از مسیر خود منحرف و منجر به فجایع انسانی می شود و اگر نگارنده به عنوان مثال به فاجعه هیروشیما اشاره کند- امیدوارم خواننده عصبانی نشود و تکرار این مثال به پاره کردن یقه منجر نشود! – مبین همین مدعا  خواهد بود و دیگر این که علم را از چند نظر تقسیم بندی کرده اند.

مثلاً: علم را به علم حصولی و حضوری تقسیم کرده اند که اولی خود به دو دسته تجربی و عقلی تقسیم می شود که هر دو مرتبه علم از نوع حصول اند. برای خود مرز و محدودیت هایی دارند و از نقص و خطا مصون نیستند و پیشتر اشاره شد. و علم حضوری که خود دو رتبه شهودی و وحیاتی دارد. شهودی محدودیت های علم حصولی را ندارد اما مصون از خطا هم نیست مگر معصوم این شهود قلبی را داشته باشد و شهود وحیاتی که مبری و مصون از هرگونه خطا و اشتباه است.

در بحث توحید ما دوگونه توحید می شناسیم، یکی توحید نظری و دیگری توحید عملی است که توحید نظری توحید عملی است و خود 3 گونه است.

الف: توحید ذاتی: یعنی خداوند یگانه است.

ب: توحید صفاتی: یعنی صفات خداوند عین ذات اوست پس اگر ما او را یگانه می شناسیم و او را به صفاتی چون علیم و عالم خطاب می کنیم این صفات عین ذات اویند.

ج: توحید افعالی: یعنی هر فعلی به ذات او برمی گردد و این علم بشری هم حاصل اراده اوست. البته بحث ما بحث اخص است یعنی دیگاه فیزیکدانان و مسئله دین نه بحث اعم که به بحث کلی بین علم و دین می پردازد. پیشتر اشاره شد که مبحث فوق ریشه در غرب و تعارض آن با علم دارد و گرنه در اسلام هیچ تعارضی بین دو مولفه مذکور وجود ندارد بلکه علم در متن دین است. خلقت جهان و آفرینش هستی براساس قوانین فیزیک و ریاضی هم سنت الهی است. به عبارتی دیگر اراده الهی به هیچ عنوان براثر سنت ها و قوانینی که معین نموده محدود نیست بلکه اراده و علم الهی هرگاه اقتضا کند مسیر طبیعی و طبیعت متحول می شود و معجزه ها نیز مثال روشن و ساده ای است که می تواند این مدعا را ثابت کند که مغایر با سیر عادی جهان روی می دادند، جمله ای از چهره ماندگار ریاضیات ایران  می آوریم تا به طرح دیدگاه امام علی (ع) بپردازیم: دکتر مهدی بهزاد در مورد این که قواعد یکسانی بر کره زمین و کهکشان ها جاری است را خود عظمت خلقت بیان کرد.

3-    انسان موجودی محدود و متناهی است و قوانین طبیعی و طبیعت او را محدود می کند و این تلقی از خویش منجر به این می شود که در باب خداوند دچار بدفهمی شود و مدعی گردد که دیدگاه او علمی است و ما با تکیه بر معرفت بشری به نقد این معرفت دیدگاه علمی پرداختیم و به نسبت علم و دین به معنای اعم و نظریه فوق به معنای اخص آن هم اشاره نمودیم و حال در سطور پایانی باید دیدگاه امام علی (ع) در باب مسئله مذکور بپردازیم که دیده ها حیران و اندیشه آدمی از دریافت آن عاجز می ماند!!

امام درباره آفرینش پدیده ها در خطبه 195 بخش دوم می فرمایند:

"پدیده ها را با فکر و اندیشه نیافریده و از آنان برای خستگی و زحمات کمکی نخواسته است." اجازه بدهید برای روشن تر شدن به خطبه یک اشاره کنیم که امام در آن جا به طور مفصل به این موضوع اشاره می فرمایند: "خلقت را آغاز کرد و موجودات را بیافرید بدون نیاز به فکر و اندیشه ای یا استفاده از تجربه ای بی آنکه حرکتی ایجاد کند و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد برای پدید آمدن موجودات وقت مناسبی قرار داد. پیش از آنکه موجودات را بیافریند. از تمام جزییات و جوانب آنها آگاهی و حدود و پایان آنها را می دانست.:باتوجه به طرح مسئله در باب" چگونگی خلقت هستی و آفرینش آن توسط خداوند از دیدگاه برخی از فیزیکدانان غربی" پرداختیم که خود در فیزیک به عنوان نظریه ای مهم در میان فیزیکدانان مطرح است. چکیده ای از نوشتارهای فوق را ارئه می دهیم تا با مروری بر مطالب مذکور بتوانیم  به دیدگاه امام علی (ع) بپردازیم و ذکر این نکته ضروری است که اندیشیدن در باب مسئله بیان شده و پاسخگویی به آن با تکیه بر نقل و عقل بر ما که دیندار هستیم، امری است اجتناب ناپذیر:

1-    طبیعت ما براساس یک نظم ریاضیاتی و جهان هستی (کهکشان ها) براساس قوانین فیزیک خلق شده است (به عبارتی دیگر نظم ریاضیایی و قوانین دقیق فیزیک بر کل هستی حاکم است)؛

2-    این دقیق بودن و دقت، بدون تردید ناشی از وجود یک ناظم شعورمند است (خالق)؛

3-    اما در  علم فیزیک براساس خرد علمی این مساله مطرح شده است که آیا این ناظم (خدا) هنگام خلق هستی متکی به این قواعد نبوده است؟! به عبارتی دیگر آیا خداوند در آفرینش عالم آزاد بوده یا مجبور به تبعیت از قوانین علمی- فیزیک و ریاضی – برای خلق چنین هستی نظام مند و منظمی بوده؟!

4-    لازم به ذکر است که اکثر فیزیکدانان به خداوند معتقدند و عمدتا مذهبی هم هستند، اما نوع تلقی آنان از خداوند متفاوت است و حتی قبول این نظریه به معنی نفی خداوند نیست، بلکه در باب قدرت و اراده و اختیار خداوند بحث می شود.این نکته را هم بیان کنیم که اگرچه درفلسفه ما شاید با فیلسوفانی روبه رو شویم که منکر متا فیزیک هستند، اما هیچ یک متفکری حتی یک دلیل مبنی بر عدم وجود خدا نیاورده، حتی فیلسوفانی چون راسل و زیست شناسانی چون داروین موضوع خود را لا ادری گری – بی دینی- معرفی می کنند.

5-    با تکیه بر معرفت بشری می توان به نقد علم بشر که خود معرفت انسان از جهان است پرداخت، اشاره شده که علوم یا حصولی اند یا حضوری و علوم حصولی برای خود محدودیت ها و مرزهایی دارند که علم حضوری شهودی ندارد، چرا که اگر بخواهیم مراتب معرفت را بیان کنیم، چنین خواهد بود. نازلترین و پایین ترین سطح معرفت تجربی است، معرفت بالاتر معرفت عقلی – و سپس معرفت شهودی و شهود وحیانی که از علم حضوری اند. معرفت اول – حسی و تجربی- و – عقلی – از آنجا که ناشی از شناخت بیرونی نیست، به پدیده ها و جهان است، مطلق و کل نیست، بلکه نسبی و جزئی می باشد. از سویی از آنجا که معرفت های فوق ناشی از تجربه هستند، پس ابطال پذیر نیز هستند و به عبارتی می توان به آنها به چشم قراردادی نگریست.

بررسی علم از منظر فلسفه علم که از موضعی بیرون به علم می نگرد، نیز مبین همین نظر است که علم بشری قادر به فهم بعضی از پدیده ها و اثبات و رد آنان نیست – نمونه برجسته آن را هم معجزه ذکر کردیم – و معقول است و نتیجه درست دادن به معنای صحت یک نظریه نیست، چرا که تجربه یقین آور نیست. پس نمی توان با ابزار علمی یا خرد علمی که محدودیت های خاص خود را دارد و فقط در مرزهای خود قادر به صدور حکم است، درباره متا فیزیک حکم داد – فلسفه پست مدرن هم مذهب اصالت عقل را زیر سوال برده و تاکید می کند که وضعیت علم در حال حاضر چگونه است و دیگر علم یقین آور نیست و ارزش آن به کاربرد آن استوهرنوع حصرگرایی درروش شناسی نفی می شود.نیچه فیلسوف شهیر آلمانی معتقد بود که هیچ اندیشه و سیستم فکری نمی تواند به نقد خود بپردازد، چرا که برای نقد یک اندیشه باید از بیرون به آن نگاه کرد و فلسفه علم نیز در حقیقت همین کار را می کند – اگرچه خود به صورت یک رشته علمی درآمد! چرا که در غرب هر چه که علمی نباشد، فاقد اعتبار است!!!- یعنی از بیرون به ساختمان علم نگاه می کند و آن را مورد ارزیابی قرار می دهد. در فلسفه علم، تلاش می کنیم به طرح پرسش هایی در باب علم بپردازیم و سپس با توجه به پاسخ های ارائه شده علم را ارزیابی نماییم. پرسش فوق را می توان چنین مطرح کرد:

علم چیست؟ آیا معرفت علمی نامحدود است یا مرزی دارد؟ قوانین علمی ثابت هستند یا متغیر؟ آیا شناخت علمی درست ودقیق است و غیر ان فاقد اعتبار؟ و ....

علم معرفت انسان از جهان است و می توان اینگونه گفت که انسان وقتی عالم می شود، یعنی نسبت به یک چیزی شناخت پیدا می کند یا حاصل فکر اوست مثلاً با تکیه بر علم، به ساخت هواپیما می پردازد یا قوانین ثابت در طبیعت را که از قبل بودند، را کشف می کند. در هر دو حالت شناخت انسان نسبی است. معرفت علمی به مانند هر چیز دیگری برای خود مرز دارد. به عبارتی پدیده هایی هستند که با قوانین علمی نمی توان به اثبات یا رد آنان پرداخت و این به معنی نامعتبر دانستن آن پدیده ها و عدم پذیرش آن نیست، بلکه از فهم علمی خارج است. نمونه بارز آن معجزه است. پس معرفت انسان از جهان در حال تحول است. نمونه برجسته آن، نظریه نیوتن بودکه نجوم سنتی را به چالش کشیدو در زمان خود یک بمب هیدروژنی بود، اما در برابر نظریه انیشتین و هایزنبرگ رنگ باخت. شاید نظریات فوق نیز در آینده در برابر نظریه ای دیگر از ارزش و اعتبار امروزی خود بیافتد. تغییرپذیر بودن معرفت بشری یعنی نسبی بودن آن فلسفه علم بر این نکته بسیار تاکید می کند که تجربه و آزمایش ابطال نظریه ای را نشان می دهد و نه درست بودن چیز دیگری را و نتیجه درست دادن به معنای صحت یک نظریه نیست، چرا که تجربه یقین آور نیست، لذا ما نباید با قوانین علمی درباره متافیزیک حکم کنیم، چون ما با محدودیت روبروییم و ده ها نکته دیگر که مجال پرداختن به آن در این نوشتار نیست.

اما فلسفه پست مدرن؛ در تعریف علم گفته اند که علم از سنخ وجود است و از آنجایی که فلسفه درباره وجود صحبت می کند، علم نیز می تواند موضوع مورد بحث فلسفه باشد. فلسفه پست مدرن در حقیقت تفکر یا ایدئولوژی نیست، بلکه با تامل در مدرنیته و عالم جدید به ارائه گزارش وضعیت و چگونگی علم و .... می پردازد.

شاید طرح مساله علم از منظر پست مدرن باعث بروز سوء تفاهم هایی شود – که البته اختلاف علمی برکت است و مایه رحمت – و پرسش در باب ماهیت علم و چگونگی وضعیت آن در عالم کنونی و چون و چرا کردن درباره آن حمل بر تحجر و تعصب و علم ستیزی شود، اما خواننده گرامی مستحضر است که اگر ما به آزادی اندیشه قائلیم، باید این اجازه را بدهیم که دیگران هم فکر کنند یا در باب آنچه که می اندیشند، به ایراد سخن بپردازند و از دیگر سو باید اذعان نمود که علم با پرسش شروع می شود و پرسش حاصل تفکر است و مخالفت با تفکر عین اشعری گری است و باید سوال کرد که چطور می توان دم از آزادی بشر زد، اما به او اجازه تفکر نداد یا به هر طریقی به ایجاد سد در برابر تفکر پرداخت؟!!

اگر فلسفه بحث در باب وجود است و بحث های نظری و علم از سنخ وجود، پس نباید این چون و چرا کردن ها را دال بر علم ستیزی تلقی کرد و این نکته ای است که خیلی ها از فهم آن عاجز ماندند و از این جهت پست مدرن را دشمن مدرنیته و مخالف غرب می بینند که انگار با غرض و مرض (بلا نسبت شما!) به سراغ علم رفته، الغرض مقصود ما از این مطلب آن بود که اگر دیدگاه فرانسوا لیوتار فیلسوف پست مدرن معاصر فرانسوی را در باب علم بگوییم، داد کسی درنیاید. ایشان درباره وضع علم در عالم پست مدرن می گویند: علم بر پایه های یقینی استوار نیست و اعتبار آن به کاربرد آن می باشد – یعنی دیگر شرف ذاتی ندارد- به نظر آقای لیوتار بنایی که علم جدید بر آن استوار بود، اکنون در باتلاق فرورفته و با این حادثه علم بی بنیاد شده، نه اینکه از ابتدا بنیادی نداشته است.

هابرماس که خود از مدافعان مدرنیته است، نیز با لیوتار هم صداست و باور دارد که ملاکی برای یقین علمی وجود ندارد.

ادامه بحث در باب پست مدرن را باید به زمان دیگری موکول کرد که با توجه به این که – باید گفت متاسفانه- پست مدرن نیز مرحله ای از آنچه تفکر خوانده می شود، می باشد و جدای از تفکر مدرن نیست، اما در کشور ما به پست مدرن به عنوان آلترناتیو غرب می نگرند و این بدفهمی ما را در طرح مساله کمی محتاط می کند که مبادا وقتی از برچسب زدن به فیلسوفان غربی پست مدرن – که هر یک غول فکری و گلادیاتور فلسفی هستند- دریغ نمی کنند، با ما چگونه خواهند بود؟!