ادبیات ما :نقدی ازهنر براي هنر

بدون ترديد سرزمين ما ايران از نوادر جوامعي است كه هم داراي تمدني تاريخي وكهن وهم داراي فرهنگي غني است . تمدني نزديك به 3000 سال وفرهنگي 1400 ساله ، كشوري كه آن را جزود پنج تمدن بزرگ مي شناسد وقريب به چند صد سال دراوج شكوفايي وقدرت وعظمت بوده واين مايه افتخار است وقتي كه به گذشته برمي گرديم وتاريخ اين ملت را ورق مي زنيم ، مي بينيم كه درحوزه هاي مختلف فكري (علوم نظري و... ) فلسفه ، ادبيات ، تاريخ ، نجوم ، طب و..... داراي گنجينه هاي عظيمي هستيم وادبيات دراين ميان سهم بسزايي را داراست ، چرا كه فلسفه اسلامي را اعراب وشرق شناسان بيشتر درحوزه غرب مي بينند وتاريخ ما كه جزو پرفراز ونشيب ترين تاريخ هاست را عمدتاً تاريخ نويسان يوناني نوشته اند . اما ادبيات درطول حيات اين تمدن وسرزمين هميشه با اشكال گوناگون درميان مردم بوده گاهي درلباس نظم وشعرهاي عاشقانه ومثنوي هاي حماسي .... وگاهي درلباس نثروروايات وداستانها وگاهي به صورت مكتوب وگاهي به صورت شفاهي چون ضرب المثل و... جزو فرهنگ عامه درآمده ومانند فولكوريك گشته وسينه به سينه نقل گرديده وانتقال پيدا كرده ؛ ادبيات از اين حيث چه درميان عوام وچه درميان خواص ، درروح وجسم كالبد اين مردم دميده شده صرف نظراز اين كه زبان هرعلمي فلسفه ، تاريخ ، سياست و.... بايد با قلم اديبانه وهنرمندانه نوشته شود كه اگر چنين نباشد تأثيرآن پايدار، عميق وگسترده نخواهد بود . بنابراين ادبيات درهرشكلي كه به آن اشاره شد درتغيير وتحولات اجتماعي نيز شايد به عنوان مهمترين عامل درشكل گيري ويا افول سبك هاي ادبي مؤثرواقع شده وهنرابزاري بوده براي بيان واقعيات اجتماعي وعينيت ها ووقتي ادبيات از جنبه برون گرايي به خصوص شعر به درون گرايي تغيير حالت پيدا مي كند وعرفان يكه تاز ميدان مي شود شاهد افول تمدن خواهيم بود به تعبيرسيد جواد طباطبا يي هنگامي كه عرفان به جاي آن كه پادزهري باشد ودرحكم درمان عمل كند مي بينيم برروي مشكلات سرپوش مي گذارد بي آنكه آنان را حل كند خود زهري مي شود ودردي .... ودراينجا وظيفه ونقش ادبيات وبخصوص هنر كه اوج آن به تعبيرشريعتي درشعر است مشخص ومعلوم مي گردد كه اگر هنروادبيات درخدمت مسائل اجتماعي وواقعيات قرارگيرد درحل آنها وپيشرفت جامعه چه از حيث مادي وچه از حيث معنوي كمك شاياني مي كند وگرنه به تعبير آندره برتون اگر بخواهد دركنارواقعيات نايستد وجنبه دروني پيدا كند همان بهتر كه بميرد ! مثلاً خاقاني كه بعضي از او به عنوان گلوگاه شعر فارسي نام برده اند نيز به اين معنايي كه گفته شده نماينده هنر براي هنر است . شاعري كه شعر را براي هنرمي سرايد براي شعر! نه براي بيان مسايل اجتماعي وواقعيت هاي عيان درجامعه ! بخاطرهمين امر انطوركه هرايراني آور را آن طوركه سزاوار ودرخورشخصيت ، انديشه وآثاراوست مي شناسد . حتي دانشجويان رشته ادبيات من جمله نگارنده از رويارويي با اشعار او وخواندن آن ترسي ورعبي براندامش مستولي مي گردد كه وصفش دراين مقال نمي گنجد .

هنربراي هنرعلاوه برآن كه هنررا تبديل به يك مقوله شخصي كه هدف آن صرفاً رسيدن يا نوعي اپيكوريسم است مي كند هنرمند را نيز از جامعه خويش ومشكلات آن دورنگه مي دارد ودست آويز وملعبه اي هم خواهد شد دردست كساني كه به دنبال فخر فروشي ومباهات مي گردند وفقط درميدان هنربه جولان ورجزخواني مي پردازند واين يعني ا نتحاربراي هنروهنرمند !

دراعتقادات ديني ما نيز بي شك مقوله هنربراي هنرمردود شمرده شده است چراكه قرآن درعين زيبايي ودراوج هنروفصاحت وبلاغت براي انسان وجامعه انساني آمده وبه انسان راه كمال ، خوب زندگي كردن وزندگي خوب نمودن وصدها مقوله ديگركه جنبه اجتماعي دارد ودرپيروي از آنان انسان چه دراين جهان وچه درجهان ديگرعاقبت به خيرمي شود را مي آموزد .

لذا برحسب وظيفه برآن شديم قلم به دست بگيريم – البته درحد بضاعت – واين نكته را عرض كنيم كه هنربراي هنريعني بي هدف وبيهوده كردن آن – البته هنربراي هنرخود هدفي است اما بي ارزش چراكه هنررا به بي راهه مي كشاند – اگر هنررا موظف به هيچ امري ومقيد به هيچ شرطي نكنيم آن را فارغ از هرمقوله اي كرده ايم وآزاد از هرواقعيت اجتماعي ، هنجارها وحتي اخلاق واصول والاي انساني!!! چراكه هنربراي هنرديگربه خوبي وبدي نمي نگرد واين به تعبيرنيچه يعني « اخلاق به درك ، اخلاق به جهنم برود » همين !