در این نوشتار  به تبیین و تطبیق دیدگاه امام علی (ع) و کانت- بزرگترین فیلسوف عصر روشنگری و عالم جدید که از او به عنوان پیامبر تجدد یاد کرده اند و سال 2004 را غربی ها به نام او نامگذاری نموده اند- در باب نقد عقل نظری پرداخته، سپس با تکیه بر آموزه های دینی و فلسفه اسلامی تفکر این فیلسوف بزرگ را به بوته نقدی می سپاریم:

خطبه 195 نهج البلاغه، 3 بخش دارد :"که نشانه های قدرت و بزرگی و عظمت خود را چنان آشکار کرد که دیدگاه را از شگفتی قدرتش به حیرت آورده". و در ادامه این بخش می آورد: و اندیشه های بلند را از شناخت ماهیت صفاتش بازداشته و گواهی می دهم که جز خدای یکتا، خدایی نیست، شهادتی بر خواسته از ایمان و یقین و اخلاص و اقرار درست ...

در سطور فوق امام بعد از ستایش خدا به بیان 2 نکته مهم پرداخته اند: نکته اول این است انسان از شناخت ذات و ماهیت خدا ناتوان است و اما نکته دوم: همین عقلی که از شناخت خداوند عاجز است، می تواند به شناخت خداوند بپردازد و گواهی به وجود و یگانگی او دهد. این تفکر در جای جای نهج البلاغه دیده می شود و در خطبه های دیگر نیز به بیانی دیگر تکرار گردید و تکرار این نظر ناشی از اهمیت داشتن این موضوع است، چرا که اساس معرفت دینی و سر آغاز دین به تعبیر امام بزرگوار، شناخت خداوند است (رجوع شود به خطبه یک نهج البلاغه و 10، 100، 96، 91، 90،83، 56، 49، 191، 185، 182، 179، 178، 165، 160، 221، 1. خواننده گرامی مستحضر است که تلاش ما بر این امر استوار گردیده که مطالب به طور اجمالی و در عین حال ساده و روان و قابل فهم برای عموم باشد، لذا به دلیل محدودیت زمانی از توضیح تفصیلی این موضوع از دیدگاه امام در خطبه های دیگر با توجه به آن که مجال پرداختن به آن در این مقال نیست، خودداری نموده و شما را به خطبه های مربوطه ارجاع می دهیم).

خوب! تا اینجا به طرح موضوع پرداختیم و با توجه به وعده ای که داده بودیم، باید ادامه مبحث را از منظر کانت بررسی نماییم. امانئل کانت فیلسوف بزرگ آلمانی است که از او به عنوان یکی از ارکان مهم لیبرالیسم، سکولاریسم و مدرنیته یاد می کنند- برای آشنایی بیشتر با کانت رجوع شود به تاریخ فلسفه ویل دورانت ترجمه دکتر عباس زیارت خویی، مبانی نظری غربی استاد شهریار زرشناس- کانت دو اثر بسیار مهم دارد که عبارتند از: نقد عقل نظری و نقد عقل عملی. اولی در باب عقل است. کانت معتقد است که عقل نظری تنها می تواند به شناخت فئومن ها= پدیده ها، نائل شود و از درک نئومن ها= حقیقت اشیاء، ناتوان است. از دیدگاه او، عقل محدود به حیات بود و در خارج از آن فاقد اعتبار است!!!

حال که چنین است- یعنی عقل قادر به فهم حقیقت اشیاء نیست- چطور می تواند به اثبات خدا بپردازد، لذا با عقل عملی به اثبات خدا پرداخت، چرا که عقل نظری از اثبات و یا حتی رد خداوند ناتوان بود. حال باید به این مسأله پرداخت که فهم کانت در کجا دچار اشتباه شده است؟ پیش تر به این مسأله اشاره کردیم که عقل انسان از درک ماهیت اشیاء و حقیقت خداوند ناتوان است و این مسأله اشاره کردیم که عقل انسان از درک ماهیت اشیاء و حقیقت خداوند ناتوان است و این مسأله در تفکر اسلامی و بیان امام علی (ع) به کرات مشاهده شده است. اما  این  به معنی  نامعتبر دانستن عقل نظری نیست، چرا که در اندیشه اسلامی محدود به حسیات نمی شود و از آن فراتر است. پس مسأله اول با کانت مشکلی نداریم و از حیث زمانی هم این مسأله در تفکر اسلامی تقدم دارد و چیز جدیدی نبود که کانت به فهم آن نائل گردیده باشد. ما در مسأله دوم، یعنی محدودیت عقل نظری- باید گفت آری، عقل اگر چه محدودیت هایی را دارد، اما به معنای آن چه کانت می گوید و نتیجه می گیرد، نیست؛ چرا که این نتیجه گیری عقل را بی اعتبار و تنها محدود به حسیات می نماید که این مسأله ریشه در تفکر فلسفه غرب و تجدد گرایی دارد که غرب آن روز به آن مبتلا گشته است.