امام علی و اندیشه ها
مقدمه
با عرض سلام و درود به همه خوانندگان، با امید به اینکه بتوانیم در این ماه پربرکت به خود سازی خویش بپردازیم، از این پس دوستان شاهد سلسله نوشتارهای کوتاهی خواهند بود که عنوان آن در ابتدای این سطور بیان گردید. بالطبع هر نوشته ای هدفی را دنبال می کند و هدف ما از بیان این مطالب عبارتند از: 1) آشنایی بهتر و بیشتر با اندیشه اسلامی. 2) آشنایی با اندیشه های غربی. 3) روش نقد اندیشه.
ما نیز در حد توانایی و بضاعت خویش در صدد بر آمدیم تا قدم در راهی بگذاریم که بتوانیم حداقل دوستان را دعوت به تفکر در باب مسایل بیان شده کنیم و از این راه گامی هر چند مختصر در جهت اهداف مذکور برداریم. با امید به این که خوانندگان محترم اگر کوتاهی و نقصانی در نوشتارهای فوق بیابند بر بزرگواری خویش ما را ببخشایند و با نقدهای عالمانه خویش ما را در راهی که برگزیده ایم، کمک نمایند. انشاءا...
قبل از آنکه به نقد اندیشه های غربی با تکیه بر سنت فکری اسلامی از منظر امام علی (ع) بپردازیم، باید خود را در برابر این پرسش ها قرار دهیم: 1) علی کیست و از چه می گوید؟ 2) آیا ما قادر به شناخت این امام همام و فهم اندیشه های ایشان هستیم؟ و ده ها پرسش دیگر که در این زمان اندک و در این مقال فرصت مطرح کردن آنها نیست ...
امام علی (ع) را از دوران کودکی از زبان بزرگان اینگونه می شناسیم که پهلوانی بوده که در جنگ ها برای اسلام افتخار آفرینی کرده و پرداختن بیش از حد به این مسأله و ویژگی امام، ما را از صفات و ویژگی های دیگر امام غافل داشته، لذا ما از ویژگی های علمی، عرفانی و ... امام بی خبریم و تنها شنیده ایم که نهج البلاغه نام کتاب امام علی (ع) است و اگر ما در خانه خویش این کتاب را داشته باشیم، در کنار قرآن بر روی طاق می گذاریم تا حسابی خاک بخورد!!!! در حالی که امام در این کتاب خود را جامعه شناس، روان شناس، فیلسوف، عارف، عالم و ... به ما معرفی می کند.
کتابی که بوستان اندیشه است و هر کس می توانداز شمیم شکوفه های تفکر آن، جان خویش را معطر نماید. کتابی که در عظمت آن گفته اند: دون الکلام الخالق و فوق الکلام المخلوق. کتابی که عمق مطالب آن و زیبایی بیانش آنقدر بود که آن را نهج البلاغه نامیدند و سر عظمت این کتاب را که امام علی (ع) را باید از طریق آن شناخت باید نویسندگان مسیحی چون: جبران خلیل جبران، جرج جرداق و میغائیل نعیمه لبنانی پرسید و گرنه ما که تنها افتخارمان این است که امام را از آن خود بدانیم!!!
بار دیگر پرسش هایی را که در سطور قبل مطرح کردیم را در ذهنمان مرور کنیم. اما اجازه بدهید قبل از پاسخگویی به این پرسش ها برای هر گونه سوء تفاهم و ابهام به نکته ای مهم در باب نهج البلاغه و صاحب آن و گردآورنده آن بپردازیم:
1. به تعبیر یکی از پژوهشگران، امام علی (ع) زمانی به خلق این اثر گران سنگ پرداختند که در بدترین شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قرار داشتند. یعنی از سویی حاکم جامعه اسلامی بودند و می بایست به اداره حکومت می پرداختند، از سوی دیگر برابر مخالفان قدرتمند و جسوری قرار داشتند که یک لحظه غفلت از آنان جامعه اسلامی را با خطر روبرو می کردند و آنان ناکثین و مارقین و قاسطین (وقاعدینی که کمتر شناختیم)بودند که در طول مدت حکومت امام علی (ع) مشکلات عدیده ای را بوجود آوردند و از دیگر سو جامعه اسلامی با گذشت زمان از ارزش ها دور شده و تفکر جاهلی بار دیگر با لباسی جدیدتر ظهور کرده بود و همین احساس دور شدن مردم از تربیت اسلامی امام را بر آن داشت به خلق نهج البلاغه بپردازد. حال برای لحظه ای تصور کنید اگر امام به آن همه مشکلات کشور داری و حضور چنان مخالفانی که هر روز در برابر امام صف آرایی می کردند و مشکل آفرین بودند و دغدغه های فکری و فرصت کم به خلق چنین اثری دست زده اند در صورت عدم آن مسائل امام چه می کردند؟!
2. نهج البلاغه کنونی یک چهارم نهج البلاغه واقعی است، یعنی گردآورنده آن سید رضی اذعان نموده که در جمع آوری نهج البلاغه نهج البلاغه دست به گزینش زده و معیار او برای جمع آوری کتاب فوق نگاهی ادیبانه بوده (!!!)
به عبارتی او در صدد بوده تا بیانات ادبی امام را جمع آوری نماید و براساس همین نام کتاب را به نهج البلاغه مزین نموده است. با تاملی کوتاه در نهج البلاغه شاهد تخصصی ترین مباحث در علوم مختلف از جامعه شناسی و علوم سیاسی و روان شناسی گرفته تا ادبیات و فلسفه و عرفان و ... خواهیم بود. حال اگر این توانایی را داشتیم که 4/3 دیگر را به نهج البلاغه فعلی اضافه کنیم و دسترسی ما به آن مطالب عمیق میسر بود.... !!!
و اما پرسش هایی که مطرح کردیم؟ از ابعاد گوناگون می توان به آنها پاسخ داد: 1) اما بر اساس آنچه گفتیم امام علی را به طور مبسوط تر می توان از نهج البلاغه شناخت. اگرچه شناخت کامل و جامع امام غیر ممکن است، چون وقتی که مردم زمانه که حضرت را دیدند و با زندگی او آشنا بودند و از درک او ناتوانند و نافرمانی او را می کردند، ما که نه او را دیده ایم و نه از محضر آن بزرگوار برخوردار بوده ایم، چطور می توانیم چنین ادعایی کنیم ولاف شناخت کامل ترین انسان تاریخ را بزنیم... ؟