به نام خدای پس فردا.

سال ۸۶ نوشتاری با عنوان"بنیادگرایی ریشه درمدرنیته دارد"از حقیر دریکی از نشریات استانی چاپ شد که دراین وبلاگ  نیز به دوستان تقدیم شده است.مسئول بخش اندیشه پس از چاپ بابنده تماس گرفتندو از اعتراض روشنفکران(؟!)درقبال چاپ  این مقاله گفتندوبنده هم عرض کردم اولا آزادی اندیشه که میگفتند این بود!؟یعنی تحمل یک نوشته ۵صفحه ای راندارند؟اونهم دریک نشریه استانی؟!مگر شریعتی وسروش نمیگویند سراندیشه را باید با اندیشه کوبید!؟جواب بدهند!متاسفانه حتی یک نفرنیز نقد مکتوب ننوشت!چندی قبل از نگارش این مقاله کتابی از دکترداوری تحت عنوان"اوتوپی وعصر تجدد"خوانده بودم که استاد درمقدمه ذکرکرده بودند که ابتدا می خواستند نام کتاب را "عصر بی خردی "بگذارند!این ماجرامرا به خوانش  مجدد این کتاب کشاند.به راستی ایا اندیشه مدرن درذات خود بنیادگرا نیست!؟اگرنه پس چرا مدرنیته نه تنها اندیشه تمدنی دیگررا تحمل نمیکند بلکه نقدهای درون تمدنی راهم سرکوب میکند!؟(مثلا رفتاری که با هیدگرونیچه  وحتی چامسکی و...شده موید این ادعاست) واگرپاسخ مثبت است  چگونه می توان براین جمودی وتحجر نام عقلانیت گذاشت؟!ایااین همان عقلانیت حیوانی نیست که نیچه ان را "اراده معطوف به قدرت"نام نهاده بود؟!سرمایه داری غرب با تولید کالاهای متنوع ومتکثر ادمی را صرف در ساحت "حال"قرارمی دهد که دنبال لذت وخوشی باشد وبا غرق کردن انسان درچنین وضعیتی از او یک انسان منفعل  در زیستجهانش می سازد که اسیر غرایز خویش است.(ادامه دارد)