خداوند  هرسال را چهارفصل قرارداده  که با چهارطبع یا مزاج آدمی هم سویی دارد  ونکته مهم اینجاست که طبع بسیاری از انسانها ابتدابهاری است که بهترین طبع نیز هست.علی رقم نامهای مشترک  فصول درفرهنگ های مختلف ،نامهای متفاوتی برای ماه ها نهاده شده.هرقومی بنابرریشه های خود فصلی را سرآغاز سال می داند، مثلا غربی ها زمستان را وایرانی ها بهار را سرآغاز تاریخی خود می دانندکه درروایات نیز از آن به کرات یاد شده.ایرانیها 365روز سال  رانامگذاری کرده بودندوجشنهای ماهانه وفصلی داشتندکه بسیاری از آنها فراموش شده ویا تحریف گردیده وبعضا نامهای جشنهای تیرگان،مهرگان،یلدا،هنوزدراذهان هست واین نشان از اهمیت زمان وصیرورت طبیعت دراندیشه ایرانی دارد.علاوه براینها جشن های دیگری چون جشن انار،درو،عشق ومراسم هایی دربین فرهنگهای بومی ومحلی بوده که فراموش شده.اما نوروز همچنان به قوت خود باقی است چراکه اوج اندیشه ایرانی است  که علاوه برمبنای دینی وتاریخی  ریشه اسطوره ای دارد و ساحتی استعاری  وزیستجهان ایرانی درآن وبا آن تعریف می شود که نوع رفتار وکنش اورا تبیین می کند وان زیستواره حکیمانه است که به زعم اسطوره شناسانی چون میرچا الیاده از امر الهی وقدسی نشات می گیردوپیروزی روشنایی –حق-برباطل-تاریکی –رارقم می زند واینگونه است که سراغاز زندگی ایرانی بارویش طبیعت ووبیداری جهان که همراه با روشنگری دل وجان است همراه می گردد ونهایت اینکه:"نوروز یادآورعهدادمی است با خالقش درساحت حقیقی وجود(روشنایی)وتجدیدمیثاق وتجلی انس قریب غریب شده  ی وجود حقیقی درزمان باقی ."