چندی پیش بایکی از دوستان که اهل علم هستند گپی دررابطه با نظام آموزشی –چه دوران قبل دانشگاه چه دانشگاه چون بی  تشابه به هم نیستند(!) زدیم واز هست ها –به قول اهل علم-وبایدها ونبایدهایش حرف زدیم.دوست ما دلایلی دررابطه با مدعایشان مطرح نمودند وحقیرنیزپذیرفت اماازانجاکه بحث شفاهی بود از نقل قول ایشان خودداری می شود باشدکه درفرصتی ایشان  به تبیین دیدگاه خویش بپردازند.اماانچه به زعم حقیر دررابطه با موضوع اشاره شده رسید دراین نوشتارتقدیم می گردد:

درقدیم نظام آموزش درایران انحصاری بود چراکه  یادگیری درایران مستلزم چند عامل بود چون :تمکن     مالی واز نجبا واشراف بودن وداستان انوشیروان عادل با کفاشی که دوست داشت فرزندش باسوادشود هم را اکثریت شنیده اند ونیاز به بازگویی مجدد ندارد...

ازسویی این یادگیری همراه با تنبیه بدنی هم بود –درصورت تنبلی و-اماعلم برای خود ارزش ذاتی داشت واز دیگرسو یادگیرنده دراینده از اهل علم وفضل به شمارمی رفت که احتمال اینکه درنظام فوق تصدی هم داشته باشد زیادبود.اما باگذشت زمان و ورود ما به ساحت آموزشی غربی-غربزدگی –این مسئله کاملا تغییرکرد.

امروزه قریب به اتفاق والدین فرزندانشان را وقتی به سن 6یا7سالگی می رسندبه مدرسه می فرستند-بعضی هم که شرایطشان بهتراست درسنین پایین ترفرزندانشان را به کلاسهای مهدکودک یا آمادگی  می فرستند.چراکه تصورمی کنند آینده شغلی انان درگرودرس خواندن است ویااینکه شخصیت انانرا درس خواندن رقم می زند-وای بسا کسانیکه درس نمی خوانند ویا به دانشگاه  راه پیدانمی کنند اماوضعیتشان بسیاربهترمی شود!-دانش اموز درنظام تعلیم وتربیت که تنها اموزش نقش دارد نه پرورش-البته عنوان اموزش وپرورش را همه نیک می دانند!-انهم اموزشی که تحکیمی است وتوسط معلم براساس سرفصل های خاص ،تکراری وغیرکاربردی صورت می گیرد که بعضا بامبانی فرهنگی هم ناخواناست ونقش سازنده درزندگی دانش اموز ندارد بایدباحفظ انها وانبارنمودن انها درذهن بپردازدتاروزگاری چون ضبط واکمن ان را ارائه دهد!بعدهم دردوران دبیرستان اگرمعدلش اجازه داد به رشته دلخواه می رود درغیراینصورت باز محکوم می شود!دروس عمومی راهم که از دیرباز خوانده چون دروس تخصصی نفهمیده وگرنه هفت سال زبان وعربی خواندن نباید بی نتیجه وبی اثرتلقی گرددامادرعمل چیزی جز ان است که عده ای تصورمی کنند...اینکه اشاره کردیم مغایربابرخی مبانی فرهنگی به این دلیل که مابایدشرایط جامعه خویش رانیزدرک کنیم وبه عنوان مثال بدانیم که "چه باد بیاموزیم  وچه می توانیم  بیاموزیم وبرای چه می اموزیم؟"(داوری ،83،278)به عبارت دیگر باید به طرح  پرسشهایی بپردازیم وبرای این سئولات پاسخ های درخوری داشته باشیم.

1-چه چیزرامی توان درمدرسه اموخت وتوانایی ما دراموزش چه حد است؟

2-ایاهمه اطلاعات را باید درمدرسه اموخت وفراگرفت؟

3-ایاهرچه دریک فضای فرهنگی اموختنی باشد ،درفضای فرهنگی دیگری هم ،به همان صورت وبه اسانی قابل تعلیم است؟

4-درچه شرایطی اموزش به بهترین وجه صورت می گیرد وموانع موفقیت در راه اموزش چیست؟

5-اموزش ادبیات ومطالب اخلاقی تاچه اندازه درتحکیم اخلاق واعتقادات موثراست؟

بالطبع پاسخگویی به سئولات فوق نیازمندتفکراست وبعضی پاسخ ها کاملا مشهود.طبیعی است که ما همه چیز را نمی توانیم بیاموزیم چراکه برخی اموختنی ها اموختنی نیست واگرهم باشد نباید الزاما درمدرسه یادگرفت ونقش خانواده دانش اموز ،رسانه ملی و...نیزنبایدنادیده گرفت بلکه موارد اشاره شده نیز درتعامل بانظام اموزشی درجهت شخصیت سازی باشد...مسئله دیگر بحث تفاوت فضای فرهنگی است که بسیاری از برنامه ریزان درنظام اموزشی ان را نادیده می گیرندومعتقدندعلم به جغرافیا تعلق ندارد ویا اینکه این برنامه براساس متدهای روز می باشدوعلمی است وغافل اند از اینکه اگرچه علم به جغرافیا تعلق ندارد اما به وجود امدن ان وبه ثمرنشستن ان مستلزم شرایطی است ومجموعه این عوامل وطن علم محسوب می شود واینجاست که عده ای وقتی شرایط را مساعد نمی بینند به وطن علمی که دومین وطن برای انان محسوب می شوندهجرت می کنند که از این پدیده به فرارمغزها یادمی شود.درباب علمی بودن باید گفت این نظام اموزشی که مثلا برحسب علمی بودن از فلان نظام اموزشی غربی گرته برداری شده چه تناسبی با ساختارهای اجتماعی وفرهنگی جامعه خود دارد؟!اینجاست که ممکن است نظام اموزشی یکسان(؟!)دردوجامعه بازتاب معکوس دهد!...

مطالبی که گفته شد صرفا به نظام اموزشی –ازابتدایی تا دانشگاه-تعلق ندارد بلکه نظام دانشگاهی راهم دربرمی گیرد که اخص است چنانچه بسیاری پس از کسب نمره وانتخاب رشته وبعدقبولی دردانشگاه وواخذ مدرک ازسویی انتظارشاغل شدن را دارند درحالی که تنها به اخذ مدرک نائل شدند واین مدرک کارآراوکاربردی نیست.برفرض قبول این شرایط چه بسا که شغل با تحصیلات فرد متناسب نباشد واین عوامل برنقش مثبت فرد جهت سازندگی تاثیرخواهد گذاشت وحداقل این خواهد بود که از تخصص خویش درکاراستفاده  نمی کند وبی فایده می ماند!!واین که :

1-اموزش جزئ مهم وعمده زندگی عصرحاضراست.

2-اموزشهای عمومی درحدواندازه معقول برای همه لازم است،امااین حدواندازه رابایدشناخت

3-مهارتهای فنی وعلمی باید باتوجه به استعدادهای اشخاص وامکانهای بهره برداری از ان مهارت ها با روش مناسب اموخته شود.

4-ضامن وحدت وهماهنگی نظام علمی –تکنیک امری بیرون از ان نظام است که اگر پیچیده ومحو شود ان نظام برهم می خوردوقهرابه اموزش وتربیت نیز خلل وارد می شود..

ونهایت اینکه :

با توجه به ترسیم سندچشم انداز بیست ساله ودعوت رهبری از مسئولین دانشگاهی ونظام اموزشی ونخبگان،مبنی برانقلاب درنظام اموزشی ووارائه الگوی جدید که منطبق بامبانی فرهنگی وکارآرا باشد-همایش ملی که شورای عالی انقلاب فرهنگی با مجمع تشخیص مصلحت نظام تحت مهندسی فرهنگی درپاییز برگزارشد نیزدرراستای همین مسئله بود –وباتوجه به تاکیدایشان مبنی برنقش جنبش نرم افزاری (درحوزه علمی)وجنبش دانشجویی (دراگاهی به جامعه وتاثیرگذاری بران ونقددرچارچوب قانون)ماباید شاهدحرکتهای نوین وبزرگی درحوزه نظام دانشگاهی باتکیه برمبانی بومی باشیم.

پی نوشت ومنابع                                                                                                                                                                    

1-  5پرسش مقاله و4شماره را از مقاله استادداوری وام گرفتم(رک:فرهنگ خرد ازادی،ص 279و296،س 83)

2-حتی دربرخی کشورهای غربی مثل المان متفکرانی چون هیدگر  که سنت تاریخی خودرابا تجددناهمخوان می دیدند از اصلاح نظام اموزشی حرف زدند

3-درغرب دختران وپسران ازابتداباهم هستند وبرخلاف کشورما دردوران بالاترکه بابلوغ جنسی وهویت مواجه می شوند اصطکاک تنش وحساسیتی که درمواجحه باهم را دارند مشاهده نمی شود.

4-به عقیده استاد فردید حمایت ستادانقلاب فرهنگی  از علوم پایه ندانسته درخدمت پایگاه نفس اماره اخرالزمانی اعم از شرق وغرب است(مفردات فردیدی،دیباج،س 86،ص 221)