فلسفه "اولویت فلسفه بردموکراسی"(نقد ارا رورتی درنسبت فلسفه بادموکراسی)
رورتی فیلسوف تحلیلی وپرگماتیسم معاصرآمریکایی است که درحوزه فلسفه محض وفلسفه سیاسی صاحب نظر است وآثارمتعددی دارد.اودرکتاب "فلسفه وآیینه طبیعت "از پایان فلسفه تحلیلی سخن گفت وانتقادهای کوبنده ای به سنت فلسفی واردکردوباتالیف این کتاب درزمره فلاسفه جهانی ومشهورقرن بیستم قرارگرفت وبه عنوان یکی از مراجع اصلی فلسفه معاصرشناخته شد.دراین نوشتاربه تبیین ونقدوتحلیل دیدگاه ایشان درباب نسبت دموکراسی وفلسفه می پردازیم-کتاب ایشان با عنوان اولویت دموکراسی برفلسفه توسط خشایاردیهیمی چاپ شده- ایشان معتقدند:
1-فلسفه نردبانی است که غرب از آن بالا رفته ودیگر به آن نیازی ندارد!
2-ان چیزی که مقدمه دموکراسی است تاریخ وجامعه شناسی است نه فلسفه وفلسفه کارش تمام شده ودموکراسی بی نیاز از آن است!
3-درنسبت بین فلسفه ودموکراسی اولویت با دموکراسی است چراکه دموکراسی برهرچیز ارجحیت داردوبهترین مدل نیز می باشد!(مراددموکراسی لیبرال)
آقای رورتی درسال 83سفری به ایران داشتند که دوباره به طرح دیدگاه های فوق پرداختندوارایه این نظریات توسط ایشان درمحافل علمی فلسفی با نقدونظرهای بسیاری چون :استاد داوری،دکترمحمدجوادلاریجانی،داریوش شایگان،همچنین نویسندگانی چون ملکیان،جهانبگلووسعید راعی و..روبروگردید.
آقای رورتی از سویی مدعی هستند که فلسفه چون مذهب مبهم است وتعریف پذیرنیست واز دیگرسوبراین نکته اصرارمی ورزند که فلسفه مسئولیت خودراانجام داده ودیگربه وجود آن نیازی نیست!سئوالی که مطرح می شود این است که اگرفلسفه تعریف نمی پذیرد شمابراساس چه نتیجه ای به این تعریف رسیده اید که دیگربه فلسفه احتیاجی نیست!؟واگرتعریف می پذیرد تعریف شماازفلسفه چیست؟!
فلسفه علم اولی است.فلسفه یعنی تفکرونقدونظر.فلسفه غایتی جز خودنداردلذافلسفه ابزارنیست که پس از استفاده از ان مادیگرخودرابی نیازازآن بدانیم اما آقای رورتی فلسفه رادرحدیک ابزار تنزل داده اند وسیاست را برتفکرتقدم شمرده اند.
اینکه ایشان دموکراسی را بی نیاز از فلسفه می دانند وتنهاتاریخ وجامعه شناسی را مقدمه دموکراسی درنظر می آورند جای تامل دارد چراکه دموکراسی فرزند روشنگری است وروشنگری هم به نوبه خود تکریم وتقدیس دوره نقادی است .
بایدتوجه کرد که نهادینه شدن دموکراسی وبحث از مقولاتی از این دست را همواره باید به پی ریزی یک منطق گفتمانی درحوزه فلسفه منوط کرد.
اگربپذیریم که دموکراسی به فلسفه نیازی ندارد یعنی بنیانی ندارد ولی راستی اگر دموکراسی بنیانی ندارد، چگونه پایدارمی ماند ؟!
اگرهم واقعا وحقیقتا دموکراسی وعدالت دیگرمبنایی درفلسفه ندارد آیا باید نتیجه بگیریم که دموکراسی به طور کلی مستقل از فلسفه است!؟
ایااین نتیجه گیری درست مثل این نیست که کسی بگوید ریشه درخت پوسیده است وبنابراین درخت دیگر به ریشه نیازی ندارد؟
درسطورقبل اشاره شد که رورتی فیلسوف پرگماتیسم است که باید معتقدباشدچیزهایی خوب هستند که عملا نشان داده باشند که خوب هستند ومبنای ذاتی دیگری درخوبی وبدی نداریم،چگونه می توان ارجحیت لیبرال دموکراسی رااثبات کرد؟!
رورتی فیلسوف تحلیلی است ودیدگاهش دردفاع از دموکراسی متکی برتفکر تحلیلی می باشد لذا می توان نقدی ریشه ای برتفکر وی درباب رابطه فلسفه با دموکراسی واردنمود باتوجه به اینکه دردفاعیه او از دموکراسی چندموضوع مهم وزیربنایی موردتوجه واقع شده است:
نادیده گرفتین فلسفه وفلاسفه سیاسی که درباره دموکراسی نقش مهمی را ایفا کردند.
دموکراسی خود درحقیقت شعبه ای از فلسفه سیاسی قلمداد می شود که رورتی ان را نادیده گرفته است.
رورتی با تکیه بر تفکر تحلیلی به دفاع از دموکراسی می پردازد واین کاردرحقیقت فلسفی محسوب می شود.علیرقم اینکه اوفلسفه راردمی کند ودموکراسی را بی نیاز از آن می داند وتنها تاریخ وجامعه شناسی را مقدمه وپشتوانه دموکراسی می داند بدون استناد به مبانی جامعه شناسی وتاریخی تنها باگفتمان فلسفی به دفاع از دموکراسی و طرح دیدگاه سیاسی خود می پردازد.
استنادتاریخی که برای اثبات برتری یک نظام برسایرنظام ها رورتی به ان اشاره می کند یکی از بی پایه ترین راه های ممکن است!
پوپرکه متفکرلیبرال است واز دموکراسی حمایت می کند وان را مطلق می کند برعکس آقای رورتی تاریخ را به عنوان پشتوانه فلسفی مطرح نمی کند ومعتقداست که انسانها تاریخ را می سازند نه تاریخ انسانها را وبه تعبیر مارکوزه تاریخ که شرکت بیمه نیست که تضمین کند آیا این نظام در آینده ودرجوامع دیگر نیز کارایی دارد یا نه!؟
اگربپذیریم درنسبت فلسفه ودموکراسی اولویت با دموکراسی است ومقصوداز این دموکراسی ،دموکراسی غربی(لیبرال)است پس درنسبت این دو (دموکراسی یا لیبرالیزم؟) اولویت با کدام گزینه می باشد؟!(مثل جنبش 99/0وال استریت که برعلیه سرمایه داری کمتراز 01/0حاکم در آمریکا قیام کردندو سرکوب می شوند!)
منابع :
1-اولویت دموکراسی برفلسفه،رورتی،ترجمه خشایاردیهیمی
2- ما وراه دشوارتجدد،داوری
3-فلسفه دربحران ،داوری
4-هویت اندیشان ومیراث فکری احمد فردید
5-جام جم 9/4/83
6-اعتماد24/3/83
7-ایران14-13/7/83
8-ایران 4/3/83
9-اولویت لیبرالیزم بردموکراسی،فرید ذکریا