ایا تا به حال ساز دهنی داشته یا از ان استفاده کرده اید؟دوران کودکی چطور؟! فیلم سازدهنی راکه حتما   دیده اید؟این فیلم شاید دروهله اول برای ماتداعی گر دوران کودکی باشد اما با تاملی ژرف این اثر انسان را به تعبیرنیچه به حقیقت وجودی خویش -که همان کودکی است -خواهد برد!اینکه به خود بیاییم وبه هویت اصیلمان که شرق هست بی توجه نباشیم!شاید اگریک فردیدی بخواهد اندیشه استاد را فیلم بسازد این فیلم به بهترین وجه بیانگر اندیشه استاد محسوب می شود-به نظر حقیر-

اغاز فیلم با بازی بچه ها کنار دریا شروع می شود که همه کنارهم هستند بدون هیچ مشکلی-امت واحده-استادفردید معتقدبودند ما پنج دوره تاریخی داریم:پریروز ودیروز وامروز وفرداونهایتا پس فردا.پریروز غیرقابل بازگشت است اما پس فردادربرابرمان قراردارد.دراین مرحله از فیلم بچه ها درساحت پریروزی قراردارند.عزیزی با لحن تندی گفته بود که استاد جبرگرا هستند!اتفاقا لازمه اختیار اعتقاد به این مراحل است چراکه ادمی با جهدی که می کند ساحت وجود را تغییر می دهد-هرچند دردوران امروزی و تاحدی فردایی بشرفلک زده است!(حافظ:که ایمن گشتم از مکر زمانه!)شناکردن دردریاوآب بازی هم نشانه ای از اشراق است(چون آب دراندیشه ایرانی واشراقی  نشانه روشنایی وپاکی است ودرتیرگان جشنی به نام اب پاشان هم بوده) هم  مودت وعشق ادمها درکنارمایه حیات را نشان می دهد.اما بچه ای مریض می شودو پدرش برای او ساز دهنی می خرد که این اغاز غربزدگی است-دیروز- چون اولا بیماری نسبتی با ساز دهنی نداشت ثانیا سازدهنی چیزی که متعلق به عالم انها باشد نبود!علارقم این که بچه ها اورا می زدند اینجا دربرابر او منفعلانه برخورد می کنند!-اینجا همان طبقه ای که مارکس می گفت ظهورمی کند-ازاینجاست که هرکسی چیزی می اورد تا برای لحظه ای سازدهنی را لمس کند-بهره کشی مارکس ودوران امروز-دراین بین امیروبین بچه ها فقیرتراست اما دلباختگی اوبه ساز دهنی اورا الینه میکند!به نحوی که حاضراست  به صاحب سازدهنی سواری بدهد ودراصطلاح خر او شود!علارقم تمسخردیگران وشماتت مادرودخترمورد علاقه  باز هم به کارخود ادامه می دهدودردعوایی که بین بچه ها رخ می دهد-دوران فردایی- پسرصاحب ساز که مالکیت ساز رادارد از امیرو به عنوان غلام خود یاد می کند!(خطاب به دیگران)دراین میان بازارتنبک زن کساد شده-بسط غربزدگی-بچه ها بازی گذشته خودرا-چوب چلک – راکنارمی گذارند والبته عده کمی هم بازی قدیم را ادامه می دهند-حیات سنت سکولارشده-نهایتا امیرو به خوآگاهی تاریخی می رسد وساز رادردریا می اندازد-هضم غرب درشرق وطلوع عالم پس فردایی-بچه ها دوباره مثل قدیم می شوند.انچه که عیان بود بی ارتباطی بیماری با سازدهنی بود که حقیقت نداشت لذا بچه ها از ان خلاصی یافتند.دراخر شعری با این گفتمان که نگارنده از روی ماشینی نوشته تقدیم می گردد:

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

باتوشرط می بندم نه دیراست ونه زود

مهربانی حاکم کل مناطق می شود