دراین نوشتاربه نقد نوشتار فلسفی(!) استادی پرداخته می شود که درقالب سخنرانی درمحفلی علمی معرفتی(!) درباب اندیشه واثارفردید پرداخته اند.

نوشتار حاضر به هيچ عنوان نبايد نقد تصور شود چرا كه اولاً نگارنده خود را شاگرد استادملك محمودي مي داند .

-       هرچند به قول مرحوم فرديد در انديشه رابطه مريد و مرادي وجود ندارد .

-       ثانياً نقد يعني تميز خوب از بدي و نقد انديشه بايد فارغ از هر هيايوي تبليغاتي سياسي كاذب و به دور از انگيزه هاي ايدئولوژيك صورت بپذيرد و در يك كلام فضاي انديشه ، فضايي است كه بايد تفكرات خارج از چارچوب هاي تنگ و حصارهاي تئولوژيك مطرح و در ساحتي اونتئولوژيك بازگو شود چيزي كه در نوشته ايشان لحاظ نشده است ، از سوئي مقاله اشاره شده به هيچ عنوان مطلب جديد و عميقي را به ارمغان نياورده بلكه اگر بخواهيم باتسامح در باره آن حرف بزنيم و به داوري بنشينيم ميتوان آن را تكرار حرفهاي اشوري در روزنامه ايران مقاله 3 قسمتي سال 84 بخش انديشه يا مقاله مرديها بر بابك احمدي از سروش ... دانست كه البته در آن زمان هم  آقاي محمود مصدري استاد فلسفه دانشگاه تگزاس جواب اشوري را داد و آقاي محمد منصور هاشمي نويسنده كتابهاي هويت انديشان و دين انديشان و... نيز پاسخي در خور به مرديها در شماره 6 فصلنامه مدرسه داد كه جا دارد دو باره مطرح شود چون انگار چشمهاي بعضي ها بر حقيقت بسته شده و تاب تحمل شنيدن و ديدن و دريافت اين گوهر الهي را ندارند و شايد اين مقوله چندان هم غير طبيعي به نظر نرسد چرا كه درانديشه " فرديد " جهان از ادوار تاريخي تشكيل مي شد كه در هردوره اسمي از اسماء خداوند مظهر آن دوره مي گرديد و با تمام شدن آن دوره آن اسم فعليت مي يافت و در دوره كنوني در نظر فرديد دوره حاكميت اسماء جلاليه بود دوره اي كه در آن باطل است و زمانه كنوني را فرديد زمانه مكر و ليل و نهار ميخواند زمانه اي كه بشر به اوج خود بنيادي رسيده وگوشش به هيچ تذكاري بدهكار نيست .

-       آري اين همان زمانه اي بود كه فرديد آنرا زمانه گرگ پويي مي خواند ... وسخنرانی اریه شده درنقد فردید(ره)  نيز مصداق بارز بر حرف او بود ...

-       بگذريم قصدمان چنانكه اشارت رفت نقد نوشته جناب ملك محمودي نيست دلايل آن هم ذكر گرديد چرا كه صرف نظر از علت ذكر شده اين مقاله دير به دست نگارنده رسيد با توجه به اينكه تا زمان چاپ مقاله زمان اندكي دراختيار داشتم بحث تفصيلي در باره انديشه فرديد و بررسي آراء او همچنين نقش  و جايگاه او در تاريخ انديشه اين سرزمين را به فرصت ديگر موكول ميكنيم و نوشتار ذيل را تنها بايدحاشيه يا تذكاري به مقاله استاد ملك محمودي قلمداد كرد ...

-       در فرهنگ ايراني "‌خطا بر بزرگان گرفتن خطاست" همچنين در ادبيات غني ايراني از زبان بزرگان سخن شنيده ايم كه:  بزرگش نخوانند اهل خرد نام بزرگان به زشتي برد" اگر بزرگ كردن انسانهاي كوچك كاري زشت قلمداد شود به طبع آن كوچك كردن  انسان بزرگ نيز امري مذموم است هر چند حقيقت آن قدر كوچك وكم اهميت نيست كه به همين راحتي زبون گردد . در مقاله استاد ملك محمودي پاراگراف دوم از فرديد بعنوان روشنفكري ياد مي شود هويت انديش است به زعم حقير اگر اشتباه نباشد اين تقسيم بندي يا نامگذاري براساس گفته منصور هاشمي نويسنده كتاب هويت انديشان و ميراث فكري احمد فرديداست كتاب ديگري هم تحت عنوان دين انديشان متجدد دارد كه در فصلي مجزا به بررسي آرا ومطابقت شريعتي و فرديد مي پردازد و چنانكه اشارت رفت در فصلنامه مدرسه شماره 6 نيز به نقد مقاله مرتضي مرديها درباب فرديد و داوري و هايدگر...پرداخت  كه در صورت ممكن به آن اشاره خواهيم كرد در انتهاي پاراگراف دوم نويسنده به نامه اي از فرديد اشاره مي كنند نگارنده نمي داند آيا آن نامه از فرديد هست يا نه  ؟ اما بر فرض بودن دو نكته قابل ذكر است يكي اينكه اين نامه خصوصي است و به برهه اي خاص مربوط مي شود و از جنبه اخلاقي و علمي قابل بيان نبود چنانكه به قول دكتر سروش دست نوشته هاي استاد مطهري در باب شريعتي نيز شخصي بود وگرنه خود ايشان چاپ ميكردند از سويي اين به معناي تفكر است و هجرت انسان ار سرزمين انديشه اي كه در آن بزرگ شده به ساحت ديگر حكايت دارد به خاطر دارم با انسان فرزانه اي در سالهاي دور هم صحبت شدم او روشنفكري را سه مرحله مي دانست اول باورهاي گذشته است دوم آدمي با بهت مواجه مي شود چرا كه با آرا ء و اعتقادات قلبي و ذهني او اين انديشه هاي تازه سر سازگاري ندارد و مرحله سوم دست به انتخاب مي زند يا نفي گذشته يا تائيد يا گزينش .

-       فرديد نيز از اين امر مستثني نبود همان بزرگوار در باب كلام بشري به نقل از جان استوارت ميل ميگفت كلام سه گونه است يا حقيقت محض كه كلام خداونداست ( بگذريم كه عده اي كلام خدا را تعبير به شخصي و يك نوع معرفت تلقي مي كنند ) يا باطل محض كه البته در گفتمان برون ديني " روشنفكران ديني " هر كس تجربه اي دارد وبه سطحي از معرفت نائل مي شود كه هم عرض ساير معرفت هاست و در نهايت كلامي كه حقيقت نسبي را باخود دارد . فرديد شما و حقير هم از آن حيث كه آدم هستيم و طالب حقيقت و البته كه از هوي و هوس ! اخلاقي يا اشتباه فكري مصون نيستيم اما اينكه مي خواهيد با تكيه بر مسئله شخصي انديشه اي را زير سئوال بگيريد براي هر خرد مندي جاي سوال است .

به هر حال دوستان شما هرمنوتيك را مطرح كرده اند و آنهايي كه بر مرگ مؤلف معتقدند با گوينده كاري ندارند چنانچه " دريدا" از يتيم شدن متن سخن ميگفت و هايدگر در موردارسطو گفته بود او به دنيا آمد و زيست و نهايتا" مرد ...

-       در پاراگراف سوم اشاره كرده ايد كه او دكتري نگرفت اين را هم نگارنده مطلع نيست اما مگر تحصيلات دانشگاهي ملاك حق و باطل است هر چند در فلسفه ما حق و باطل نداريم آن حوزه ايدئو لوژيك است !! مگر كساني چون ملكيان و شبستري تحصيلات در مقطع  دكتري داشتند ؟ اينها كه چهره حوزوي بودند ! اگر پاسختان مثبت است بايد عرض شود رشته دانشگاهي شما هم علوم اجتماعي است و اي بسا كه از شناخت دقيق انديشه فرديد  ...

-       در پاراگراف 4 به سخنراني فرديد د تلويزيون اشاره كرديد : اي كاش ميگفتيد كه اوحافظ تفسير مي كرد ، اي كاش ميگفتيد كه همين شيرين عبادي كه دوستان شما به ايشان افتخار ميكنند هم آن زمان مشاورفرح پهلوي بود و يا شايگان در دفتر فلسفه فرح به فعاليت مشغول بود  يا احسان نراقي مشاور شاه بود !!!!

-       متاسفانه  شما مسائل را به يكديگر مي دوزيد و اين از بي نظري ارزش شناختي كه ماكس وبر آن را خصيصه يك محقق مي دانست بدور است و اين مسئله در نوشته شما موج مي زند مثلا" همان گفته " يدا ... رويايي " ياگفته پورجوادي واشوري ! اي كاش ديدگاه اشوري را خوب مي خوانديدايشان نيز به  تناسب حال در شرايط متفاوت در باب مرحوم فرديد به قال پرداخته اند سال 54 يك بار ايشان را پيرمرد بيمارگفته اند يك بار هم ايشان را كسي دانسته اند كه اينكار آنها ما را به تفكر واداشت و از سوئي به حركت فراخواند نام او در تاريخ انديشه ايران ماندگار است و فكر او قابل تامل و تحمل؟!

-       از سوئي شما در انتخاب نظر شاگردان فرديد دست به گزينش زديد اگر شما ديدگاه پورجوادي را ملاك قرار مي دهيد نگارنده نيز ديدگاه داوري ومدد پور و ديناني و اعواني را كه يقينا" از افرادي كه شماگفتيد علمي تر و فلسفي ترند مي آورد كه در علم بايد به منابع دست اول وجديد رجوع كرد نه آن دسته افرادي كه با نگاه اخلاقي ( بخوانيد كينه توزي از سر عقده حقارت ) به حالات و رفتارهاي فرديد مي نگريسته و نهايتا" در مقام قاضي به داوري مي پرداختند

 در ادامه آورده ايد كه : اساسا" اهل مطالعه نبود ... هيچ كتابي از هايدگر را نخوانده ... اينجا چند مسئله است اول اينكه آقاي ضياء موحد كه شما هم ايشان را به عالمي قبول داريد در يازدهمين سالگرد منوچهر بزرگمهر نقل مي كرد همانطور كه در غرب دوجريان كلان فكري فلسفه تحليلي و اروپائي وجود داشت به تبع آن درايران در دهه 30 در دانشگاه تهران نيز اين دوجريان نمايندگاني داشته اند يكي فرديد نماينده فلسفه اروپائي كه بيشتر اگزيستانس انديشه هاي هايدگر و نيچه و سارتر و پديدار شناسي درس مي داد و ديگري مرحوم بزرگمهر كه نماينده جريان فكري دوم تحليلي بودند ...

-                   نكته دوم در مورد مطالعه بايد عرض شود آدمي كه زياد مطالعه مي كند فقط ناقل علم مي شود يك ضبط صوت قدرت تجزيه و تحليل او از بين مي رود  اميدوارم كه سوء تفاهم نشود اما من ديده ام آدمهائي را كه وقتي از آنها در موردي سوال مي كني فقط مي گويند فلاني گفته چنين و فلاني گفته چنان حتي در باب درست بودن يا نبودن خوانده هاي خود فكر نمي كنند چه رسد به اينكه فكر كنند و فرديد اينگونه نبود چرا كه هم ميخواندو هم نقل مي كرد چنانكه كارخود را اين مي دانست كه با فلسفه به فلسفه مي رود و از فلسفه در مي آيد او فلسفه خوان صرف نبود بلكه فلسفه دان بود .

اگر آدم تمام عمر فقط بخواند حتي خواننده خوبي هم تلقي نمي شود چون تنها مصرف كننده علم است . هايدگر در معناي تفكرچيست ؟ اين را گوشزد مي كند كه انديشه برانگيز ترين امر در اين زمانه انديشه برانگيز اين است كه ما نمي انديشيم چرا!؟... در ادامه اشاره شده كه او در زبان شناسي و تصوف و فلسفه غرب ... اطلاعي نداشت و حتي هايدگر نخوانده بود بايد عرض شود كه اولا" حرفهاي فوق مستدل نيست و افراد فوق ملاك نيستند ثانيا" مانمي دانستيم كه داريوش اشوري و پور جوادي علم غيب هم دارند كه مثلا" چه كسي مطالعه مي كند يا نه ؟ ثالثا" فرديد از آنجاكه فلسفه غرب ، فلسفه اسلامي ، عرفان را خوب فهميده بوددست به هرمنوتک     مي زد به عبارتي حوزه فرديد فلسفه تطبيقي بود و از آنجا كه تواردهائي هم بين آموزه هاي هايدگر و انديشه اسلامي وجود داشت او آن گزاره ها را تفسير وتاويل مي كرد خود فرديد نيز مي گفت كه راه و رسم من هرمنوتيك است ... فلسفه من گذشت نظر ي از اگزيستانسياليزم است  من اسلام را با هايدگر تفسير مي كنم ... او نگفت كه هايدگر تنهاكسي است كه او مي گويد كافي است نگاهي عميق تر و غير غرض ورزانه به كتاب ديدار فرهي و فتوحات  آخر زمان و كتاب ديگرش تحت عنوان مفردات فرديدي به كوشش سيد موسي ديباج بيندازيد تا ببنيد چطور آثار هايدگر را معرفي و به شرح آن مي پردازد و شما هم متوجه خواهيد شد كه اصالت تاريخي كه او از آن دم مي زند بهيج عنوان  به معني جبر گرائي نيست و از قديم گفته اند كه هر كس يك طرفه به قاضي برود معلوم است راضي برمي گردد ما اگر بخواهيم در باره يك انديشمندي صحبت كنيم به قول آقاي هاشمي بايد از سه جنبه به اوپرداخت اول اهميت داشتن يا نداشتن از حيث تاريخ انديشه دوم اهميت داشتن يا نداشتن از حيث صدق كذب آرا و نظريات و سوم اهميت داشتن يانداشتن از حيث اثر گذاري ( مثبت يا منفي ) بر توده  در مورد اول بايد ديد فرديد در چه حوزه هائي كار ميكرده تا به جايگاه او پي برد و نسبت آن را با شماره 2 و بخصوص 3 ديد. فرديد در سه حوزه زبان شناسي ، عرفان، ( شرق و اسلامي ) و فلسفه  بخصوص فلسفه غرب تاملات عميقي داشته در حوزه زبان  , و واژه شناسي بسياري از زبان شناسان وادبيات ومترجمان مديون او هستندو برابر  نهادها ومعادل گذاريهاي بسياري را از او دانسته و ندانسته آگاهانه و يا نا آگاهانه به وام گرفته اند و ورد زبان خود كرده اند كه در فرصت ممكن به آن نقبي خواهيم زد ولي بعنوان مثال بايد به راههاي گيلي اشاره كرد كه همگون نمائي و معادل يابي براي عنوان كتاب هايدگر تحت عنوان كوره راههاي جنگلي بود(پدیدارشناسی برای فنومنولوژی)  البته در اين زمينه زبانشناسي بعضي از مترجمين مثل آقاي سياوش جمادي انتقادهائي را هم به مرحوم فرديد وارد ساخته بودند اما چندان تنش زا ومهم نبود .

دوم عرفان اسلامي : مرحوم فرديد ما را با عرفان اسلامي بخصوص حوزه بغداد كه او به پدر عرفان اسلامي ياد شده آشنا نمود و طيف جامعه دانشگاهي را متوجه او ساخت و نهايت فلسفه شايد نقطه آغازين و اصلي تنش ها باشد تا با حالات و رفتارها و حرفهاي گزنده نهايتا" اوج چالش را بوجود آورد و با انتقادهاي تني كه از بعضي مي نمود موجب آزار عده اي را فراهم مي نمود كه آن عده از سوئي به لحن استاد اعتراض ميكردند و از ديگر سو با همان لحن به مرحوم فرديدفحاشي مي كردند بگذريم از اينكه بين اين رفتار و حالات روان شناختي و فلسفه او ارتباط هم مي ديدند- مثل هابر ماس و ... كه بين فلسفه هايدگرو نازيسم ارتباط مي ديدند- ايشان در دهه 30  40 با طرح گفتمان غرب زدگي آن را به گفتمان حاكم بر آن دوره فكري تبديل كردند سپس به زبان شفاهي ايشان اعتراض شده بايد صادقانه معرفي شود كه در دانشگاهي كه نگارنده  تحصيل كرده استاد ادبياتي بود كه 30 سال سابقه تحصيل داشت و در باب خاقاني كه كمتر استاد ادبيات به سراغ او مي رود درس گفتارهاي مفصلي را ارائه داد همچنين در باب حافظ ديدگاه جديدي را كه تا حال ننوشته بود . ننوشتن دا ل بر بيسوادي نيست بلكه به روحيه فرد برمي گردد چنانكه استاد نگارنده نيز عليرغم اين تجربه و علم چيزي ننوشته بود اصلا" فرهنگ ايراني فرهنگ شفاهي بوده .

   نه اينكه چيزي ننوشته باشيم مقصود فرهنگ حاكم بر توده و تاريخ است و امروز اساتيد زيادي هستند كه مي گويند مثلا" آقاي بور كه فيزيك كوانتوم را مطرح كرد و با انييشتن بحث هاي زيادي نمود رساله دكتري خود را مي خواند و مادرش مي نوشت و از نوشتن پرهيز داشت  ويا حتي  نظريه اش را به زنش گفت تا بنويسد و از نوشتن سخت اجتناب مي كرد در ادامه آمده است كه او عقيده داشت دوره  تاريخي غرب ، مدرنيته و انديشه مدرن سرآمده . اين نكته را فيلسوفان انديشمندان بزرگي در غرب از منظر هاي گوناگون گفته اند و تنها مطلب فرديد نبود به عبارتي يا به نقد مدرنيته وغرب پرداخته اند و يا از انحطاط آن گفته اند و تنها در يك سنت فكري هم نيستند چنانكه اشپنگلر از فلسفه غرب به تاريخ غرب مي نگريسته وغرب را عين انحطاط مي خواند ورنه گنون از دريچه ديگر ،  ماركوزه وفرانكفورت و پست مدرن ها ونيچه و هوسرل ونهايتا" هايدگر از منظر ديگر نيچه  خود را آخرين فيلسوف غرب مي خواند چرا كه به زعم هايدگر فلسفه به پايان خود رسيده بود و غرب با فلسفه شكوفا شده بود و حال كه فلسفه بالفعل شده و پژ مرده غرب نيز به پايان خود رسيده زيرا فلسفه غربي در دكارت و كانت و ماركس و هگل و ... بالفعل شده بود ... ( بررسي تمام سطور مقاله مذكور مجال ديگري مي طلبد لذا ذكر تفصيلي بسياري از موارد را به فرصت ديگر موكول مي كنيم ) این نوشتاررابابیتی از سعدی به پایان می بریم:  

گاه باشد كه مرد دانشمند نتواند درست تدبيري

گاه باشد كه كودك نادان به غلط برهدف زندتيری!