(دوئل دموکراسی ها؟!)

آدمی از گذشته های بسیار دور حتی آن زمان که نوشتن را نیاموخته بود در رویای آرمان شهری به سر می برد تااین که مراحل را پشت سر گذاشت و به تعبیر مارکیست ها با طی کردن کمون ها متمدن شد . تمدن که در نظام شهری آن باید شاهد نوعی نظم اجتماعی باشیم و این ها رمونی اجتماعی معلول یک نظام سیاسی است .

شرقیان از هزاران سال پیش در سایه حاکمیت پادشاهانی بوده اند که خود رامالک جان و مال مردم می پنداشتند و مردم نیز آنان را سایه خدا تلقی می کردند (!) ( مثلاٌ همین شاه خودمان در مصاحبه تاریخی خود با خانم اوریانافالاچی مدعی شده که از طرف خداوند الهاماتی به اومی شود مبنی بر این که او نسبت به مردم ایران مسئول است و باید ماموریت خود را به نحو احسن انجام دهد ! و مسلماٌ وقتی در انجام این ماموریت خطیر شکست می خورد از انقلاب ایران به عنوان توطئه بین المللی غرب علیه خودش یاد می کند )و شایداین امر – استبدادتاریخی – مهم ترین عامل عقب افتادگی شرق قلمداد شود ولی در غرب از سده 6 قبل از میلادی ما شاهد دموکراسی هستیم گر چه نمی توان نظام شاهی و فئودال ها را نیزمنکر شد .با این تفاسیر می بینیم که پس از چند هزار سال از تمدن بشری ما دونظام سیاسی را می توانیم ذکر کنیم یکی پادشاهی و دیگری دموکراسی . از آن جایی که بشر دوران طفولیت خود را طی کرده و تا حدی به بلوغ فکری رسیده و در صد د این است که در انتخاب نظام حاکم بر خویش تاثیر گذار باشد دموکراسی را به عنوان بهترین نظام سیاسی پذیرفته و از آن بهترین تجربه یاد می کند . امروزه جامعه های مختلف در اقصی نقاط این کره خاکی به سوی دموکراسی می روند حتی نظام های توتا لیتار نیز مدعی آن اند !!! و این یعنی پذیرفتن اجباری دموکراسی و یا تلاش برای مشروع جلوه دادن نظام سیاسی خود !!! دموکراسی در لغت به معنی حکومت مردم است امام امروزه از آن معانی مختلفی قرائت شده و یا حتی برداشت های متضاد !!!

چنانچه نگارنده در مقاله مدرینته ایرانی به اشکال متفاوت آن در غرب اشاره نموده که از حوصله این نوشتار خارج است اما به اختصار می توان به دموکراسی لیپرال ،مارکسیستی و فاشیستی اشاره نمود و این تفاوت به جوهر ه دموکراسی بر می گردد که بی ماهیت است با این وجود مبنای نظام های سیاسی فوق یکی بوده و تنها در روش یا سطح به تضاد با یکدیگر کشیده شده اند . مردم سالاری دینی قرائتی دیگر از دموکراسی بود که در قرن 20 دموکراسی غربی را به چالش کشید  البته باید این نکته را متذکر شد که مردم سالاری دینی مفهوم جدیدی نیست چنانچه می توانیم 2 نمونه عینی و موفق آن را حکومت امام علی (ع) و مدینه النبی پیامبر (ص) دانست اما مقصود ما از دموکراسی دینی به معنای جدید آن نیست که در دنیای جدید که ویژ گی های خاص خود را دارد ما توانستیم قرائتی از دین و دموکراسی ارائه بدهیم که نه تنها متناقض نیست بلکه کاملاٌ قابل جمع اند ... ( رجوع شود به مدرنیته ایرانی ازراقم این سطور ) با این وجود این مسئله نباید به بت کردن دموکراسی منجر شود چنانچه اندیشمندان بزرگ جهانی چون افلاطون و نیچه بر نقد دموکراسی پرداخته تا جایی که از آن به عنوان استبداد اکثریت بر اقلیت یا حکومت گله ای یاد می کنند !!!پس نباید نقائص دموکراسی را منکر شده و از آن بت ساخت چرا که عقلانیت انتقادی بشر مدرن به چیزی ارزش نمی دهد (!؟) اما چنانچه بیشتر اشاره شد نمی توانیم دستاورد دموکراسی را نادیده بگیریم اما از این نکته هم غافل نباشیم که دموکراسی باید ما را به تکامل برساند وگرنه بسا که در کشوری دموکراسی باشد اما به زعم شریعتی عین دیکتاتوری تلقی گردد و نمونه کامل آن هایک مدافع دموکراسی بود که رژیم پینوشه را بر حکومت آلنده ترجیح می داد !!! حتی روشنفکران دینی خودمان چون عبد الکریم سروش که خود را مدافع دموکراسی (؟) می داند نیز اذغان می نماید که دموکراسی معقول ترین شیوه حکومت نیست ولی مقبول ترین است و از این جهت چاره ای جز پذیرش آن نیست ! به هر حال امروزه دو قرائت از مفهوم دموکراسی وجود دارد که هر کدام مبانی فکری خاص خود را دارد و ما نظاره  گر صف آرایی این دو مدل سیاسی در برابر یکدیگر در نظام بین الملل هستیم که  به آن اشاره شد .  مدل لیبرال از دموکراسی بر انسان  محوری  فرد گرایی پلورالیسم و سرمایه داری  تکیه دارد و مدل دینی برخدا  محوری  مونیسم بجای پلورالیسم  تاکید می کند  نظام لیبرالیستی  نه تنها بر سرمایه داری پیوند خورده بلکه در خدمت آن قرار گرفته که می توان از آن به تعبیر مارکوزه به توتا لیتا ریسم صنعتی  یاد کرد . برعکس  دموکراسی دینی نه تنها  در خدمت سرمایه داری نیست بلکه سرمایه داری  رانیز در خدمت  ارزشهای دینی قرار می دهد پس مشخص می گردد که نظام های  فوق بعنوان دو پارادایم در مقابل یکدیگر  قرار می گیردند به عبارتی دموکراسی علیه دموکراسی !!! لیبرالیزم با تکیه بر ابزار های قدرتمند خود -نظامی سیاسی نهادهای بین المللی و رسانه ها و سینمای هالیوود- توانسته تا حدی خود را به جهان تحمیل کند و با تکنولژی رسانه ای به جغرافیای فرهنگی وسیاسی خود بپردازد و در مقابل شکل گیری انقلاب ما و رشد سریع آن در مدت کمتر از سه دهه با وجود مشکلات عدیده ای که خارج و داخل با آن مواجه بود ترور ،جنگ،سازندگی،تحریم و ...توانست در مقابل با دموکراسی غربی به راه خود ادامه دهد و مشروعیت آن را نیز به پرسش کشد .  یکی از کم هزینه ترین و آسانترین راهکار هایی که دموکراسی دینی در حوزه بین الملل می تواند برای جلوه دادن مشروعیت خود و به چالش کشاندن غرب ، که نسخه اصلی آن به عزم بودریار آمریکاست ، از خود نشان دهد انتخابات است که دو شاخه مهم آن حضور گسترده مردم و انتخاب آگا هانه آن هاست ، مولفه هایی که به هیچ عنوان در لیبرال دموکراسی معنایی ندارد چنانچه فریدذکریا نیز به آن اشاره نمود ه، چرا که در بستر دموکراسی از سوی مردم با حضور چشم گیر به بالا بردن در صد مشروعیت نظام کمک می کند و از سویی با انتخاب آگاهانه خود در رشد دموکراسی دینی اهتمام می ورزند و غرب را که با بدویت مدرن لباس مدنیت به تن کرده را به چالش کشاند و بشر غربی را به جامعه معنوی دعوت و هدایت می کنند .                                       والسلام