عاشورا و انقلاب اسلامی درگذاربه عالم پس فردایی
عمدتا" در بين مردم وحتي اهل قلم بيشتر به اين مسئله پرداخته شده كه در عاشورا چه گذشت ؟ واين دو پرسش مهم كه : چرا عاشورا شد و ديگر : عاشورا چه پيام ها و تاثيراتي از خود در فرهنگ اسلامي ايراني و بلكه در فرهنگ بشري از خود بر جاي گذاشت غفلت شده است ،اگرچه در دهه اخير رهبرمعظم انقلاب با نامگذاري سالها به احياء سنت نبوي وعلوي وولوي پرداختند وجامعه اسلامي را-حتي جامعه غربي وبشري - به مدل ها والگوهاي مطروحه جذب وهدايت نمودند و اين نامگذاري در جهت دهي به دنياي اسلام و ايجاد وحدت وحركت در مسيرنامبرده ،همچنين تبين آن انديشه ها به جهان بشري سهم عظيمي را ايفا نمودند و در اين راستا حركت هاو خيزش هاي بزرگي در حوزه فكري و اجتماعي چه در جامعه ايراني چه در حوزه اسلامي – چنانچه اشاره شده جامعه غربي – ايجاد شده است – بحث تفصيلي در اين زمينه را به فرصتي ديگر موكول مي كنيم – بنابراين ما تلاش ميكنيم با نگاهي تاريخي به طور اجمال از دوره پيامبر اكرم ( ص ) شروع كنيم تا شايد ريشه هاي شكل گيري عاشورا را بيابيم- و در فرصتي مناسب به اين مسئله بپردازيم كه چه تحريفهايي در باب عاشورا شكل گرفته و چطور عده اي آنقدر از عاشورا گفته اند كه فلسفه آن فراموش شده ! عربستان تا قبل از ظهور اسلام كشوري بود كه حتي قدرت هاي بزرگ جهان – ايران و رم – به آن توجهي نداشتند چرا كه عرب سوسمار خور دختركش چيزي نداشت كه نگاه قدرت هاي بزرگ زمانه را به خود جلب كند اما طولي نكشيد كه اين جامعه بدوي تبديل به جامعه مدني – يعني قانون گرا نه جامعه مدني جان لاك ! - وجامعه معنوي شد – مدينته النبي پيامبر ( ص ) مقصود است – و از جامعه يي كه مي رفت نسل آن به انقراض منجر شود – بدليل زنده به گور كردن دخترها – به تعبير برتر اند راسل فيلوف شهير انگليسي يك جامعه قدرت مند و تمدن جديد سا خت كه امپراطور قدرتمند ساساني را مضمحل كرد و تا قلب اروپا پيش رفت ! !! و اين ثمره اسلام و ظهور فردي بود كه خود را مبعوث شده از خداوند متعال معرفي كرد و نبي خدا خود را مي دانست و دعوت پيامبري داشت عليرغم امي بودن توانست اين جامعه بدوي را به بلوغ انساني و اجتماعي برساند كه به جاي جنگهاي طايفه اي و پرستيدن بتهاي بي جان و زنده بگور كردن دختران و صحرانشيني و ... یک جامعه اصيل را تشكيل دهند كه تنها بندگي خداي وا حد كنند و با يكديگر عقد اخوت ببندند ... و ابر قدرت هاي زمان – شرق و غرب – را به زانو در بياورند اما پس از رحلت حضرت ختمي مرتبت سنت ايشان كه مبتني بر جانشيني ولي الله بود ناديده گرفته شد و اين اولين سنگ انحراف بود كه هنوز پيامبر اكرم ( ص ) را به خاك نسپرده بودند كه در بني ساعده عده اي براي جانشيني پس از پيامبر به زده و بند پرداختند و پس از اينكه امامت را كه امري مهم در جامعه و فرهنگ اسلامي بود به خلافت تبديل كردند زمينه پيدايش اسلام اموي و به تعبيير امام خميني ( ره ) اسلام امريكايي – را فراهم نمودند امام علي ( ع ) براي حفظ وحدت و جلوگيري از تفرقه سكوت كردند اگرچه بارها حق ولايت خود را به ديگران گوشزد كردند و اما كوگوش شنوايي كه نيوشاي سخن حق باشد ؟ علي ( ع ) دنبال منافع فردي نبودند و به عدالت برخورد مي نمودند و در جنگهاي اوليه بسياري از قومهاي عرب سرانشان بدست امام كشته شده بود و منفعت طلبي وحس انتقام به علي و مجموعه از عوامل ديگر باعث شد تا علي ( ع ) به كناري گذاشته شود و از اينجا شاهد زنده شدن مجدد ارزشهاي جامعه عرب ماقبل از اسلام هستيم : از سوئي براي جلوگيري از شناخت علي ( ع ) نقل احاديث تا زمان خليه سوم ممنوع شد ، بين عرب و عجم تفاوت قائل شدند بين صحابه و ساير افراد جامعه نيز تمايز ميگذاشتند و چون خوره هايي به بيت المال چسبيدند و زالو وار مكيدند !! بسياري از خاندان بني اميه را كه كينه اسلام را در دل داشتند و ايمان نياورده بودند را بر مسند اجرايي گذاشتند كه نهايتا" عملكرد غلط آنان به كشته شدن خليفه سوم منجر شد و سرانجام پس از 25 سال علي ( ع ) به اصرار مردم و بنابر احساس مسئوليت و رسالت خلافت را پذيرفتند گرچه اگر در اين مدت ولايت را از اوگرفته و نقل حديث را – چنانچه فلسفه آن را گفتيم – ممنوع كرده بودند اما علي ( ع ) همچنان ولايت داشت ! ! علي ( ع ) براي زدودن غبارهاي تحريف شروع به اصلاحات فرهنگي كردند ونهج البلاغه نيز نمود عيني و عملي آن است همينطور فرمودند كه بر سنت پيامبر خواهند بود و به عدالت رفتار خواهند نمود و... و در دوران كوتاه زمامداري خويش به جنگ با چهار گروهي – ناكثين – قاسطين و مارقين و قاعدين پرداختند كه پيامبر اكرم ( ص ) به امام علي پيشاپيش فرموده بودند ، اگر چه در دوران خلفا نيز امام علي به ياري آنان در امور مملكت داري و مباحث ديني مي پرداختند و اين در كتب اهل سنت نيز آمده است - براي اينكه كفار ومنافقين و يهود و قدرت هاي برتر منتظر شكاف در حكومت وجامعه اسلامي بودند و تا آن را چون كفتارهايي جمع آمده اندتا پیکره اسلام را تكه تكه كنند و امام علي به اين مسئله كاملا" آگاه بودند چنانكه روزي ابوسفيان داعيه كمك كردن به امام را به ايشان گفتند و امام هم كاملا" از نيت دروني او آگاه بود جواب دندان شكني به او داد گرچه ما ديديم كه در زمان زمامداري خليفه دوم شاهد روي كار آمدن خاندان بني اميه بخصوص قدرت گرفتن معاويه در شام شديم كه زمينه ساز قتل خليفه سوم وبعدا شهادت علي ( ع ) و امام حسن ( ع )-که در برابر معاويه از سپاه چنداني برخوردار نبودند چرا كه معاويه با تطميع و تهديد بسياري از فرمانده هان امام حسن ( ع ) به طرف خود كشانده بودند حتي پسر عموي ايشان ابن عباس را وامام حسن چاره اي جز صلح نداشتند هنگامي كه شنيدند عده اي از يارانشان در نامه اي به معاويه عنوان كردند كه اگر او دستور بدهد امام را دست بسته به تحويل مي دهند !! و معاويه نيز پس از رسيدن به اهداف خود به مفاد صلح عمل ننمود وحتي به دستور او زن امام حسن(ع ) ايشان را مسموم و شهيد نمودند و امام حسن( ع ) در نهايت مظلوميت به خاك سپرده شده اند گرچه وصيت كرده بودند او را در كنار جدش پيامبر ( ص ) دفن كنند اماازانجا –که مخالفت خود راباهرنوع درگیری ابراز كرده بودند نتوانستند كه به آخرين خواسته ايشان - دفن در كنار پيامبر- جامعه عمل بپوشانند و معاويه كه فرزند خود يزيد را – كه فردي شرابخوار و سگ باز و فاحشه باز بود – بجاي خود بدون هيچ مانعي منصوب كرد- يعني از مردم پيمان اجباري گرفت - مرد و يزيد در شعري صراحتا" گفت كه در صدد است انتقام خونهايي كه در صدر اسلام ريخته شده بود و خاندان او را كشته بودند بگيرد و اعلام كرد حسين حق است اما او از حق بيزار !!وشکل گیری نهضت عاشورادرادامه صلح امام حسن امری قابل پیش بینی بود. جامعه اسلامي پس از 50 سال – نيم قرن – چنان دچار خرافات و تحريفات شده بود كه تنها امام قادر بودند به تمييز حق از باطل بپردازند ومعيار حق وحقيقت محسوب مي شدند – چنانچه اشاره شد پدر يزيد معاويه بود كه سوگند خورده بود سنت پيامبر رااز بين ببرد چنانچه انگشتر خويش را از دست راست به چپ كرد و به جاعلان حديث نيز پاداش قابل توجهي مي داد و يا براي مقابله با امام علي ( ع ) خود را اميرالمومنين ناميد – پس عاشورا چنان نبود كه امام حسين بتواند با يزيد كنار بيايد و مشكلات حل شود يا مي توانست حركت نكند و به كربلا نرود !! پيشتر گفتيم كه آغاز اين انحراف بزرگ كه در دوران يزيد به ثمر نشست همان تصميم كذايي بود كه هنگام تشيع پيكر مطهر پيامبر اسلام ( ص ) عده اي در بني سقيفه گرفتند و بذر آن فاجعه از آن زمان ريخته شد ! اگر امام حسين با يزيد كنار مي آمد – اين مسئله واضح است كه پيش نيامد چرا كه امام حسين فرمودند مرگ با عزت بهتر از زندگي با ذلت است – او كسي نبود كه امام حسين را تحمل كند چرا كه درجامعه اسلامي حسين ( ع ) مظهر دين بود و در مقابل حاكم جامعه اسلامي دراين شرايط خواه ناخواه مشروعيت او زير سوال مي رفت و از سوئي سوداي انتقام را در سرمي پروراند.كه اشاره كرديم و از سويي اينگونه هم نبود كه امام به كربلا نرود چرا كه اولا" امام حفظ و حيات دين را بر جان خود ترجيح مي دادندچنانچه در كربلا روز عاشورا فرمودند:اي شمشيرها!اگر با كشته شدن من دين خدا پا برجا مي ماند مرا در بر بگيريد و قبل از سفر هم در شهود عرفاني كشته شدن خويش را مي دانستند بگذريم از اينكه در كلام همام علي ( ع ) و در سخنان گهربار پيامبر ( ص ) اشاره ها هم بر كربلا و عاشورا شده بود ... ثانيا" مردم كوفه به امام نامه داده بودند كه امام تصميم به حركت گرفت – حدود 18 هزار نامه اگر چه از اين 18 هزار نفر هم از مسلم كه فرستاده امام بود حمايت نكردند و او كه در نماز مغرب چندين هزار نفر پشت سر او نماز مي خواندند پس از اتمام نماز ديدكه حتي به تعداد انگشتان دست ياور ندارد و در نامه خود به امام گفت : مردم كوفه دلهايشان با توست اما شمشيرهايشان بر عليه تو ... ثالثا" امام در حج متوجه شدند كه طرح قتل ايشان را ريخته اند و اگر اينجا كشته شوند خون ايشان بي ثمر خواهد ريخت و هيچ حركتي را ايجاد نخواهد كرد – چون امامان ديگر كه مظلومانه شهيد شدند و شهادتشان نقطه عطف حركت بزرگي چون عاشورا نشد به همين دليل هم هست كه امام مي فرمودند محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است -عمدا" حج را ناتمام گذاردند و آن حركت بزرگ تاريخ را آغاز نمودند كه نه تنها درعالم اسلام بلكه در تاريخ بشري ماندگار شد و هر روز پررنگتر مي شود ... آري در چنين وضعيتي كه حلال خدا حرام و حرام خدا حلال پنداشته مي شد سنت پيامبر اسلام از راه اصيل خود منحرف گشته بود امام دست به اين انقلاب بزرگ زدند و فرمودند كه هدف ايشان احياي فرضيه امر به معروف و نهي از منكر است و در نام خود به برادرشان محمد حنيفه تاكيد كردند نه براي هواي نفس بلكه براي اصلاح امت جدشان بر پا خواستند.
و اينگونه بود كه فرزند پاك رسول الله ( ص ) كه خود ولي خدا محسوب مي شدند و در جامعه ديني توسط حاكمان ديني ! در خون خود غلطيدند و در اين جهاد در راه خدا منجر به سست شدن بنيان هاي اين حكومت فاسد شد و حضرت زينب و حضرت سجاد با سخنرانيهاي آتشين خود حركت عاشورا را كه مي رفت در اتمسفر تبليغاتي حكومت بني اميه شكل منفي به خود بگيرد را به گوش جامعه اسلامي و تاريخي رسانند تا اينكه عاشورا را به موتور محركه تاريخ-تعبیراستاد پورازغدي – تبديل كند .
(از طرفي به يك معنايي مي توان به حالت تركيبي هم اعتقاد داشت يعني امام حسين به كربلا رفت ولي يزيد مي توانست امام را شهيد نكند ،مسئله ديگروقتي امام به كربلا رسيدند و از ماجراي مسلم با خبر شدند خواستند برگردند كه با ممانعت سپاهيان يزيد مواجه گرديدند مبني بر اينكه يا بايد بيعت كند يا جنگ پس امام راه بازگشت هم نداشت)
تا اينجا بطور اجمالي تلاش كرديم كه به تاريخ اسلام ( 50 سال ) از زمان عربستان قبل از ظهور پيامبر تا عاشورااشاره كنيم و فلسفه شكلگيري عاشورا هم مشخص شد -اينكه در عاشورا چه گذشت را به فرصت ديگري موكول مي كنيم-
حال بر آنيم كه به اين پرسش پاسخ بدهيم كه عاشورا چه پيامها و تاثيراتي در تاريخ از خود برجاي گذاشت و يا انقلاب اسلامي ايران كه نمونه عيني و عملي اين تاثير پذيري از فرهنگ عاشورا است چگونه عاشورا را كه پيش از هزاروچهارصد سال از قدمت آن ميگذرد را بعنوان يك الگو در دنياي سكولار پذيرفت و عملي نمود. پيش از پرداختن به اين سوال مهم كه شايد بخش اصلي نوشتار محسوب شود بهتر است كه به ذكر چند نقل قول در باب نقش عاشورا در ايجاد تحول اجتماعي سياسي در جامعه بشري بعنوان يك حركت كه مي توان از آن به "اراده معطوف به حق" ياد كرد كه هم در بعد نظري، شعور دارد و هم در بعد عملي كاركردي ضد استبدادي و بر پايه اصول انساني است ياد كرد: گاندي انقلاب هند را مديون امام حسين ( ع ) دانست و اين تعارف نبود چرا كه اولا" فرهنگ هندي بر فرد محوري ، عرفان ، عزلت نشين و همچنين مانع ايجاد انگيزه براي مبارزه با استبداد واستعمار و استكبارواستحمارواستثمار بشمار مي رود و اينگونه بود كه با الگو قراردادن عاشورا توانست اين هم گرائي را در ملت هند بوجود بياورد وآنها را به استقلال دعوت كند كه امروز يكي از كشورهاي قدرتمند در سطح بين الملي مطرح مي باشدو به اين دليل جانش را از دست داد و يك هندوي متعصب او را به دليل اين حقيقت گويي به شهادت رساند اماالگو پذيري او در انقلابش از عاشورا به مرزهاي هند ختم پيدا كرد و صرفاً يك حركت ضد استعماري تلقي شد اما انقلاب ايران چنانچه به آن اشاره خواهيم كرد حديثي ديگر است فوكوياماياجامعه شناس ژاپني الاصل كه يكي از تئورسين هاي ايالت متحده هم محسوب مي شود -او را با دونظريه پايان تاريخ ودهكده جهاني اهل انديشه مي شناسد و قبلاً به معرفي ايشان پرداختيم -سال 65 در همايش شيعه شناسي دراسراييل گفت: شيعه دو پرچم دارد يكي سبز كه سمبل انتظار است و مهدي (عج ) پرچم دار آن است و اينها در انتظار او به سر مي برند و يكي پرچم سرخ كه عاشورا است و پرچم دار آن حسين (ع) است آنهامنتظرند اما اگر حركتي عليه انها شكل بگيرد كه دين وامت خود را در خطر ببينند از پرچم سرخ شهادت را كه براي آنها افتخار است بر مي گزينند لذا هركس بين اين دو قرار بگيرد حكم كسي است كه در بين شمشير دو لبه قرار دارد حال كه به بيان اين دو ديدگاه پرداختيم ( يا مي توان از هانري كربن – شرق شناس ، اسلام شناس ، ايران شناس و شيعه شناس فرانسوي – نام برد كه سالها در ايران بر پژوهش نظري و عملي پرداخت و تاريخ فلسفه اسلامي را هم به كمك جلال الدين آشتياني نوشت و در باب شیعه با راهنايي نصر و شايگان با علامه طباطبايي به حشرونشرپرداخت و شيعه شد همينطور آقايان لگنهاوزن و ادواردو انیلی)
كه البته ديدگاههاي انديشمندان در باب عاشورا بسيار است به خصوص بعضي كه با تحقيق فراواني در باب عاشورا تلاش كردند حقيقت آن را بشناسند تا به استعمار براي نابودي آن مدل بدهند و بحث تحريف عاشورا و... همچنين ترويج فرهنگ مصرف گرايي و... از راههاي آنهاست که ما را از حركت اصيل شيعي باز دارند ...
به تاريخ ايران معاصر بپردازيم تا علل شكلگيري انقلاب اسلامي را با الگو پذيري از عاشورا براي عزيزاني بر شماريم وهم اين كه اين حركت عظيم انقلاب ما كه منشاء گرفته از حركتي عظيم ديگر است. عاشورا چه تاثيري بر عصرجديدكه ماهيتي سكولاردارد از خود برجاي گذاشت به عبارتي چگونه انقلاب ما با الگوي عاشورايي توانست و يا مي تواند مسير تاريخ را دگرگون كند وجامعه بشري را كه در دوران كنوني فرهنگ غربي يا تمدن غربي بر ان حاكم است و ميرود كه در منجلاب پوچ گرايي، وسكسوالتيه و اعتياد و خشونت و ... غرق كند ، نجات بدهد و اين همان بحث ديني سازي عصر است كه انشاء در مقاله ديگري به آن اشارت خواهد رفت .
ايران سرزميني است كه از حدود 3000 هزار سال پيش درسايه حاكميت حكومت هاي شاهنشاهي بود بر خلاف يونان كه دموكراسي در آن وجود داشت اگر چه اين معناي حاكميت مردم هم نبود چون در كنار دموكراسي فئودال هم از قدرت برخوردار بودند و يعني ملوك الطوايف هاي قدرتمند تشكيل حكومت مي دادند و اين حركت از زمان مادها شروع شد پادشاهان در ايران خود راسايه خدا و جانشينان آنان بر زمين واز جنس آنها ميدانستند مردم چنين مي انديشيدند با اين حال پادشاه عادل بسيار كم بود وانان نيز تنها دربرهه اي انسانهاي عادل بوده اند وخود نيز از هيچ خونريزي امتناع نميكردند نمونه بارزآن كمبوجيه از حاكمان هخامنش و انوشيروان عادل وحتي شاه عباس را ميتوان نام برد كه براي جلوگيري از تطويل كلام و دور شدن از بحث اصلي از ذكر مثال هاي بيشتر خودداري مي شود. ايرانيان در دوران حكومت قاجار با غربي ها ارتباط برقرار كردند البته قبلاً هم بود ولي نه به اين شكل به اين معني كه به تعبير داريوش شايگان ما در تعطيلات تاريخي به سر مي برديم وغرب راه تجدد رادر پيش گرفت و در چنين وضعيتي بود كه تجار ودانشجويان ايران مقيم كشورهاي فوق وعده اي ديگر(روشنفکران ماسونی چون ملکم خان) به جامعه ايراني آگاهي دادند(!) و از دموكراسي غربي واين حركت ها به انقلاب مشروطه ختم پيدا كرد كه مشروطه بودامامشروعه نبود و آنهم به بن بست رسيد و رضا خاني كه در محرم خاك بر سر مي ريخت به حكومت رسيد وتبديل به يك مزدور انگليسي شد كه در راستاي منافع آنها از هيچ خيانتي فروگذاري نكرد ودين ستيزي او درسطح وسيعي از كشف حجاب گرفته تا عربي ستيزي ادامه يافت. فرزند اومحمد رضا راه پدر را رفت و با برگذاري جشن هاي 2500 ساله از عظمت نظام شاهنشاهي حرف مي زد شاهي كه از يك طرف تحت تاثير آموزه هاي غربي بود و از سويي ادامه دهنده راه پدر وچون او مزدور اجانب ، گرچه دين ستيزي او بيشتر فرهنگي بود تا مثل پدر ، شاه درخدمت گذاري آمريكا آن قدر مطيع بود كه از طرح كاپيتولاسيون حمايت كردکه با مخالفت امام و مردم روبه رو شد سفارت آمريكا در ايران از دولتشاه حق توحش ميگرفت و شاه درجشن 2500 ساله چنانچه اشاره شد قدرت پوشالي خود را به عنوان مخالفان خود مي نماياند و به غربي سازي ايران اعتقاد داشت به طوري كه اعجاب غربي ها را نيز بر انگيخته بود ...
در چنين وضعيتي كه حاكم جامعه اسلامي از يك سوخود را سايه خدا مي پنداشت -شاه در مصاحبه خود گفته بود كه الهاماتي را مبني بر مسئول بودن بر وطنش دريافت مي كند كه محرمانه است و نميتواند بازگو كند و در چند جاي ديگر هم خود را شفا يافته از طرف امام رضا (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) مي دانست - از سويي ديگر مطيع سياستمداران كاخ سفيد، شيفته غرب ،ضددين و ضد مردم بود چنانچه در باب ضديت ديني او به وضعيتي كه به دستور او در جشن ها انجام مي شد و به آن اشاره شد همچنين فيلمهايي كه در تلويزيون وسينما فاسد و ...اشاره نمود كه چطور پروژه غربي سازي ايران را از پدر خويش دنبال مي كرد و در باب ضد مردم بودن او هم بايد به اين نكته كوچك اشاره كرد كه حتي وزارت امور خارجه امريكا نيز از نقض حقوق بشر درايران صحبت ميكرد . آري در چنين وضعيتي امام وقتي ديدند هيچ اميدي به اصلاح شاه نيست دست به انقلاب زدند و بذر اين انقلاب نيز در سال 42 ريخته شده بود اما انقلاب امام انقلابي نبود كه امروزه در جامعه شناسي سياسي مورد نظر ومطالعه قرار مي گيرد انقلاب امام انقلاب فرهنگي بود انقلابي بود كه براساس اسلام عاشورايي شكل گرفت و انقلابي بود كه وراي عالم جديد محسوب مي شد: يك انقلاب ديني در دوران تجدد كه ماهيتي كاملا غيرديني بود به همين دليل است كه وقوع انقلاب اسلامي از نگاه كار شناسان غربي كه با نگاه علمي به مسايل مي نگريستند -كه علم جديد هم سكولار است يا در خدمت قدرت غربي است -ايران را جزيره ثبات مي پنداشتند آري انقلاب ايران شكل گرفت وتوهمات سردمداران عالم جديد به هم ريخت و از آنجايي كه آنان با حقيقت انقلاب ما آشنا نبودند تحليلهاي انها نيز بي نتيجه ماند وبه اين دليل نتوانستند جلوي حركت عظيم اين انقلاب را بگيرند وترورها و طرح جنگ و مباحث قوميتي و انقلاب نارنجي و صورتي ...كه به اسم اصلاحات... مطرح مي شدند به بن بست رسيدند و در هم شكستند. ازحادثه طبس آنها بايد درس مي گرفتند و با جمهوري اسلامي كنار مي آمدند اماآري انقلاب ما بر اساس آموزه هاي اسلامي وبا الگوپذيري از عاشورا شكل گرفت و به ثمر نشست انقلابي كه به جاي خشونت كه يكي از عناصر درجامعه شناسي سياسي شناخته شده به ارتشيان حكومت شاه گل سرخ داد... انقلابي كه درعصري به وقوع پيوست كه دو ابر قدرت شرق و غرب آن را غير ممكن ميدانستند چرا كه انديشمنداني ماترياليستي دين را افيون مي دانستند نه موتور محركه با اين حال بعدها گور باچوف به اين مسئله اذعان كرد و از ديگر سو انديشمندان غربي در حوزه فلسفه علم گذاره هاي ديني و اخلاقي را بي معنا مي شمردند اما درعصر فراموشي خدا ملتي دست بر قيام زدند كه شايد از منظر انديشمندان پست مدرني چون فوكو در انقلاب اسلامي و پست مدرن به آن اشاره خواهيم كرد اين انقلاب بي ضرورت بود !! به همين دليل بر پايه هاي نگاههاي علمي بود كه اولاً آنها كه تحولات ايران را تا يك دهه پيش بيني كرده بودند در برابر، وقوع انقلابي را ديدند كه فقط براي خدا بود و باز به علت تكيه بر عقلانيت ابزاري و ناديده گرفتن انقلاب الهي ايران به طرح ريزي عليه آن پرداختند و علي رغم شكست پي در پي آن طرح هااعجاب در برابر اين شكست ها از گفتمان خود صرف نظر نمي كنند اگرچه ما شاهد نوعي عقب نشيني در گفتمان غرب نسبت به ايران هستيم به هر حال امام با نگاهي جامع وكل نگر به دين و در مقام يك احياگر ديني كه فهم دقيق از دين و عصر جديد كه اولاً شكل زندگي آن را جهت داده و ساخته ثانياً ماهيت آن سكولاراست ثالثاً تحولات عظيمي را در پي داشته اند رابعاً درصدد بسط خود در جهان وهضم نمودن هرچه غير خود است مي باشد توانست مدلی راارائه دهد كه جامعه ي غربي را به طرف خود جلب كند چرا كه با تكيه بر آن دين به ارائه ي برنامه درحوزه ي اجتماعي پرداخته و ازسويي ماهيت مدرنيته را كه با ارزش هاي انساني مغاير بود تغيير داده و به عنوان يكپارادایم موفق درتاريخ بشري يا فلسفه ي سياسي عرض اندام مي كند واين جزء توجه ي به حركت امام حسين (ع) و تبعيت از ايشان مبني بر تلاش جهت عملي نمودن آموزه هاي حقيقي اسلام و اينگونه است كه امام حسين (ع) با كشته شدن نه تنها بنيان حكومت بني اميه رافرو ريخت بلكه باعث حيات دين و حفظ آن از تحريف گرديد و افزون بر آن در عصر كنوني با ويژگيهاي كه بر ان شمارديم باعث ايجاد بزرگترين تحول شود وآن احياء معنويت و بازگشت به خويشتن خويش است براي جامعه شرقي كه در سايه غرب زيست مي كردوهويت خود راگم كرده بود وبراي جامعه غرب كه چندين صده بود كه ... از خدا فاصله گرفته وبه تعبير نيجه خدا در آن مرده بود و اين چنين بود كه با مرگ خدا در غرب به رغم اريك فروم وفوكو انسان هم مرد و شرق كه در دوران كنوني غربزده شده بود و در بحران به سر مي برد باتكيه بر آموزه هاي اسلامي كه در عاشورا تجلي يافته بود بار ديگر به خود آمد و زنده شد و خود آگاهی تاریخی خویش را به زغم استادفردید(ره)دنبال نمودتا به حقیقت شرق برسد و زمینه را برای ظهور و خروج و قیام حضرت بقیه الله اعظم ارواحنا محیا کند تا آن عصر زرینی که در قرآن کریم از آن به عنوان "امت واحده" ذکر گردیده بود دوباره محقق شود و بشر در ساحت "عالم پس فردایی" شاهد تجلی اسماء الله باشد و عشق و برابر ی و عدل و احسان را بچشد و آن را که بشروعموم مردم در طول تاریخ و بخصوص پیامبران و فیلسوفان و حکیمان که در باب جامعه ای ایده آل بحث کرده بودند را تجربه کند و این میسر نخواهد بود جز در سایه انسان کاملی که با حقیقت قدسی نه عقل ابزاری برای بشر پیام دوستی را به ارمغان اورده به امید آن روز.
عاقبت یک روز مغرب محو معشوق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
باتو شرط می بندم نه دیراست ونه زود مهربانی حاکم کل مناطق می شود
پی نوشت :
1. اصطلاح " عالم پس فردایی " تعبیری از سیدالاستاد می باشد که شرق را آوردند استاد معتقد بود که شرق و غرب صرف تعبیر جغرافیایی یا سیاسی نیست بلکه یک مفهوم فلسفی داشت که شرق حقیقت انسان و تاریخ است و غرب در تقابل آن است مثل آنچه تعبیرسهروردی است و از نور محبت می کند .. و تاریخ را به 5 دوره تقسیم میکردند که عبارت است از پریروز ،دیروز،امروز،فردا و نهایتاً پس فردا. استاد معتقد بودند که تاریخ تجلی اسمائ الله است اعم از جمال و جلال و تاریخ از ادواری تشکیل شده که هر دوره که اسمی از اسماء الله میباشد . و با پایان آن دوره شاهد بالفعل شدن آن اسم الهی هستیم . پری روز حقیقت شرق حضرت آدم بود که هبوط کرد یاامت واحده که در حجاب "دیروز" رفت و دیروز با تفکر عصر رنسانس آغاز می شود که درساحت "امروز" جهان غربی می شود و با ظهور نیچه و در خرگاه تجدد شکاف ایجاد می گردد که خود به ظهور عالم "فردایی" منجر میگردد و هیدگردر مقام تنزیه واندیشه سلبی پایان غرب را گوش زد می کند و زمینه برای ظهور تفکر ایجابی محیا می شود که انقلاب اسلامی تجلی آغاز "عالم پس فردایی" است تا در سایه حضرت حق و توسل به امام دوازدهم حقیقت پس فردایی محیا شود...