بانگاهی به تاریخ پرفرازونشیب ایران_انچه به دستمان رسیده_می بینیم که قوم ایرانی همواره با استراتژی خاص تاریخی به عبوراز دالانهای پرپیچ وخم تاریخ پرداخته اند.به دلیل حکومت پادشاهی وضعف حکومت مرکزی دربرهه های مختلف تاریخ سرزمین ماهمواره مورد هجوم همسایگان ودشمنان قرار میگرفته.از نبردهای اسطوره ای درشاهنامه تاحمله اسکندر،حمله اعراب،حمله مغولها،حمله ترکهای عثمانی،حمله محمود افغان،توطئه یهود درحکومت هخامنشی وفاجعه ۱۳ فروردین یاهمان جشن معروف یهودیها در نسل کشی ایرانیان (پوریم)و....نفوذ زنان و حوادث ناگواری که به وزیر کشی در تاریخ سیاسی ایران منجر میشده.از کشتن هامان درحکومت خشایارشاه تاکشتن برادران برمکی تا کشتن حسن وزیر وتاکشتن امیرکبیر وشهادت رجایی در جمهوری اسلامی.

 

اما انچه ایران راسرپانگاه داشته وجلوی تجزیه ان راگرفته استراتژی طریقت رندی بوده که در مقاله ای مجزا درباب حافظ به ان اشارت رفت.پیشتر دران وجیزه به دیدگاه سید حسین نصر،ابراهیم فیاض،یوسفعلی میرشکاک وسیدنالاستاد احمد فردید اشارتی داشتیم

اینکه اسم این استراتژی خواه طریقت رندی باشد خواه نهان روشی یا همزیستی واستراتژی دیگر.

اماانچه ایرانی را درعالم خدعه زنده وپویانگاه داشته حکمتی بوده که درعرصه فرهنگی در قالب شعر متجلی میشده وهمواره باسلاح حکمت شعری یاشعر حکمی راه گشای ایرانیان بوده

اکبر جباری در کتاب "درباره شعر" انحای حکمت را در زبان فردوسی ومولوی وحافظ و وبیدل ونظامی تبیین کرده.اگرچه ازبزرگانی چون سعدی وخیام نیز نباید غفلت ورزید.

ماازانچه درباب تاریخ وجود نمیدانیم نمیگوییم.اماانچه که میدانیم بهانه خوبی است برای پرداختن ان وبررسی نسبت قوم ایرانی با مدرنیته غربی و تمدن غرب که از اواخر قرن۱۷ درجهان هژمون بوده.تقدیر قوم ایرانی درنسبت باغرب چه خواهد بود؟!ایرانیان ایا به مانند پیشینیان خود بادرنظرگرفتن هویت ترکیبی تاریخی خود باکنشی منفعلانه درتمدن مدرن غرب استحاله خواهند شد؟ویا دربرابر تکنیک بادرپیش گرفتن استراتژی تاریخی کنشی فعالانه خواهند داشت وبه هضم مولفه های تجدد خواهند پرداخت؟!ویاازان عبور میکنند وپرچم خود رابه اهتزاز درمی اورند؟!

پیداست که بین رخوت فرهنگی واستحالوبین گزینش فعالانه وهمزیستی ونهایتا اتخاذ استراتژی کلان دربرابر غرب درراستای عبوراز ازمدرنیته غربی وطلوع وظهور تمدن جدید راهکار دیگری به نطر نمی رسد.

میگویند وقتی اسکندر میخواست ایران راترک کند لباس ایرانی برتن داشت.و هنگامیکه دربرابر شورشهای ایرانیان به تنگ امده بود ارسطو به او پیشنهاد داد زن ایرانی اختیار کند.این سخن حتی اگر افسانه باشد باز حکایتگر عمق وگستردگی وپیچیدگی فرهنگ ایرانی است.ارسطو ایرانیان رابافرهنگ امادربرابر بیگانه منفعل دانسته بود.یقینااین سخن او بانگاه به تاریخ ما رد میشود.ایرانی همیشه قوه هاضمه فرهنگی قوی داشته که به تصرف در گوهره چیزها میپرداخته است

سلوکیان ۲۰۰سال درایران ماندند اماباز ایرانی هویت تاریخی خود راازیاد نبرد.اگرچه اقتضاعات تاریخی نوعی گزینش رفتاری یا اتخاذ کنشهای خاص تاریخی رااقتضامیکرد

به سراغ فردوسی احیاگر زبان وفرهنگ وتاریخ ایران می رویم تا باتاسی به او افق پیش روی را از غبارهابزداییم وچراغ راه کنیم

شاهنامه یگانه اثری است که به عنوان تاریخ ایران باستان به زبان شعرحکمی درقالب حماسه توسط فردوسی به رشته نظم درامده است.شاهنامه نه تنها درزبان فارسی بلکه به دلیل ویژگیهای خاص وممتاز زبانی،ذهنی،مفهومی ومعنایی،اسطوره ای وتاریخی ونماد شناسی درجهان بینظیر است

اثری ژرف وسترگ که دران زیستجهان ایرانی از عشق وجنگ تا تراژدی وحماسه درقالب اسطوره ها وشخصیتهای متنوع متبلور شده است

فردوسی شخصیتی است ممتاز که با تدوین وخلق شاهنامه ایران را از گزند روزگاران وفتنه های تاریخی وبلایای مختلف انسانی مصون نگه داست.اثری که دران شاهد سه دوره اسطوره ای،پهلوانی وتاریخی هستیم

او به عظمت کار خویش واقف است لذا بااگاهی تاریخی از انچه افریده سروده است:

پی افکندم از نظم کاخی بلند /که از باد وباران نیایید گزند

 

دراین مجال فرصت پرداختن به کل شاهنامه نیست واین مقوله نیز از توان نگارنده خارج است.اما باتوجه به موضوعیت مقاله ذکر برخی داستانهای پهلوانی واشاره به شخصیتهای بزرگی چون رستم وبرشمردن ویژگیهای او در نبردهای مختلف

واتفاقاتی که در این نبردها می افتند میتواند افق پیش روی مارا بگشاید.از جمله این نبردها میتوان به تقابل او با سهراب،اسفندیار واشکبوس کشانی یاد کرد.

رستم درنبرد باسهراب نامی ازخویش نمیبرد.او دراین نبردها علاوه بر قوت جسم دارای قوت روح وفکر واندیشه نیز هست علاوه براینها باید بر چندنکته تاکید کرد.اول اینکه او درنبرد باسهراب واسفندیار باوجودشکست اولا تدبیر میکند.دوما ناامید نمیشود سوما ازامداد غیبی بهره مند میشود.درنبرد بااشکبوس بدون اصالت دادن به سلاح(تکنیک)وابزار مادی جلوی اشکبوس کشانی را میگیرد وباقاطعیت ازشکست او میگوید.این دقیقا ویژگیهایی است که درقران برای طالوت برشمرده شده واو را دربرابر جالوت پیروز میکند

درنبرد بااسفندیار باوجود تذکر سیمرغ مبنی براینکه اگر اسفندیار کشته شود دودمان رستم برباد می رود باز از خویش دفاع میکند وفرزند اسفندیار رابزرگ میکند.درنبرد اسفندیار سیمرغ به رستم کمک میکند.اسفندیار نیز نیک میداند رستم از امداد الهی برخوردار است اما رویین تنی اورا ازاین قضیه غافل میکند وگرنه خطاب به رستم میگوید

ز نیرنگ زالی بدینسان درست

وگرنه که پایت همی گور جست

بکوبمت زین گونه امروز یال

کزین پس نبیند ترا زنده زال

چنین گفت رستم به اسفندیار

که ای سیر ناگشته از کارزار

بترس از جهاندار یزدان پاک

خرد را مکن با دل اندر مغاک...

 

بله!اسفندیار رویین تن است ورستم نیز از فره ایزدی برخوردار است.نتیجه این تقابل تراژدی است.سیمرغ به کمک رستم می اید واسفندیار ازصفحه روزگار محو می شود ودرپی ان دودمان رستم نیز چراکه اسفندیار نیز ازفره ایزدی برخورداربوده وکشتن او شگون ندارد.اما روزگار غدار چه ها که نمیکند!

درنبرد بااشکبوس کشانی رستم باقدرت جسم وروح واندیشه بی حضور رخش وبی مدد از سیمرغ دربرابر اشکبوسی است که از پاتابه سر به ابزار مجهز است.اماتفکر ایرانی تفکری است فراتکنیک که اصالت رابه ابزار نمیدهد.این داستان را به روایت فردوسی باهم مرور کنیم.نتیحه ان میشود که میدانیم.پیروز این میدان کسی نیست جز رستم.

شگفتی بگیتی ز رستم بس است

کزو داستان بر دل هرکس است

سر مایهٔ مردی و جنگ ازوست

خردمندی و دانش و سنگ ازوست

بخشکی چو پیل و بدریا نهنگ

خردمند و بینادل و مرد سنگ

کنون رزم کاموس پیش آوریم

ز دفتر بگفتار خویش آوریم

 

چو رهام گشت از کشانی ستوه

بپیچید زو روی و شد سوی کوه

ز قلب سپاه اندر آشفت طوس

بزد اسپ کاید بر اشکبوس

تهمتن برآشفت و با طوس گفت

که رهام را جام باده‌ست جفت

بمی در همی تیغ‌بازی کند

میان یلان سرفرازی کند

چرا شد کنون روی چون سندروس

سواری بود کمتر از اشکبوس

تو قلب سپه را به‌آیین بدار

من اکنون پیاده کنم کارزار

کمان بزه را بباز و فگند

ببند کمر بر بزد تیر چند

خروشید کای مرد رزم آزمای

هم آوردت آمد مشو باز جای

کشانی بخندید و خیره بماند

عنان را گران کرد و او را بخواند

بدو گفت خندان که نام تو چیست

تن بی‌سرت را که خواهد گریست

تهمتن چنین داد پاسخ که نام

چه پرسی کزین پس نبینی تو کام

مرا مادرم نام مرگ تو کرد

زمانه مرا پتک ترگ تو کرد

کشانی بدو گفت بی‌بارگی

بکشتن دهی سر بیکبارگی

تهمتن چنین داد پاسخ بدوی

که ای بیهده مرد پرخاشجوی

پیاده ندیدی که جنگ آورد

سر سرکشان زیر سنگ اورد

بشهر تو شیر و نهنگ و پلنگ

سوار اندر آیند هر سه بجنگ

هم اکنون ترا ای نبرده سوار

پیاده بیاموزمت کارزار

پیاده مرا زان فرستاد طوس

که تا اسپ بستانم از اشکبوس

کشانی پیاده شود همچو من

ز دو روی خندان شوند انجمن

پیاده به از چون تو پانصد سوار

بدین روز و این گردش کارزار

کشانی بدو گفت با تو سلیح

نبینم همی جز فسوس و مزیح

بدو گفت رستم که تیر و کمان

ببین تا هم اکنون سراری زمان

چو نازش باسپ گرانمایه دید

کمان را بزه کرد و اندر کشید

یکی تیر زد بر بر اسپ اوی

که اسپ اندر آمد ز بالا بروی

بخندید رستم به آواز گفت

که بنشین به پیش گرانمایه جفت

سزدگر بداری سرش درکنار

زمانی برآسایی از کارزار

کمان را بزه کرد زود اشکبوس

تنی لرز لرزان و رخ سندروس

برستم برآنگه ببارید تیر

تهمتن بدو گفت برخیره خیر

همی رنجه داری تن خویش را

دو بازوی و جان بداندیش را

تهمتن به بند کمر برد چنگ

گزین کرد یک چوبه تیر خدنگ

یکی تیر الماس پیکان چو آب

نهاده برو چار پر عقاب

کمان را بمالید رستم بچنگ

بشست اندر آورد تیر خدنگ

برو راست خم کرد و چپ کرد راست

خروش از خم چرخ چاچی بخاست

چو سوفارش آمد بپهنای گوش

ز شاخ گوزنان برآمد خروش

چو بوسید پیکان سرانگشت اوی

گذر کرد بر مهرهٔ پشت اوی

 

بزد بر بر و سینهٔ اشکبوس

سپهر آن زمان دست او داد بوس

قضا گفت گیر و قدر گفت ده

فلک گفت احسنت و مه گفت زه

کشانی هم اندر زمان جان بداد

چنان شد که گفتی ز مادر نزاد

در جنگ رستم واشکبوس شاهد شکست تورانیان هستیم.همچنانکه در جنگ طبس امام فرمود باد وریگ بیابان ماموران الهی بودند .تقابل ولاها درعالم هم طبیعی وضروری است لذا ماشاهد تقابل  جمهوری اسلامی به ولایت حق(فقیه) باولایت تکنیک(تمدن غرب)خواهیم بود.تاکنون جمهوری اسلامی سعی در گزینش نسبت به عالم کنونی اقدام کرده اما برخی مولفه ها ماهیتی هستند وگزینش انان امکان پذیر نیست لذا چون شوکی درجامعه ایرانی تاثیر گذاشتند.تبدیل جامعه ایلیاتی به شهری متوسط،مصرفی کردن جمعیت،زنانگی کردن جامعه،تقلیل نقش زن به مرد و تغییر الگوی خانواده،کاهش جمعیت وتلاش غرب برای فروپاشی اجتماعی جامعه ما درحرکت به سوی مرگ تمدنی(که اساس کار شاهنامه هست)،ازجمله حوادثی است که در۴۰سال اخیر دراثر امتزاج ماباغرب پیش امده اما غرب نتوانسته ماراببلعد والگوی اراده معطوف به حق توسط رهبری فقهی جمهوری اسلامی در قالب انتظار کنشگرانه برای ظهور منجی وایجاد امت اسلامی ادامه داشته است اما ریشه تفکر غربی که فلسفه بوده وبه فاعل شناسای دکارت برمیگشته امروزه درگرداب نیست انگاری افتاده ونه تنها هستی شناسی بلکه معرفت شناسی وانسان شناسی وتبعات ان دربحران تمدنی است‌.اشکبوس غربی یا اسب تروا یاتمدن فاوستی یاتمدن تکنیک!فرقی نمیکند هرچه غرب رابخوانیم در برابر رستم ایرانی شکست خواهد شد وولایت حق بر ولایت تکنیک غلبه وقهر پیداخواهد کرد همچنان که خود غربی ها درفیلمهای اخرالزمانی از نوع تکنیک _مثل ترمیناتور_به ان اذعان کرده اند.عصر شرق،عصر تفکر الهی وتوحیدی به ولایت جمهوری اسلامی در شرف تحقق است.باریک راه دوزخین تمدن غرب از شاهراه انقلاب اسلامی نه تنهاانسان غربی بلکه انسان مدرن را به ساحل نجات خواهد رساند.

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود        عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

با توشرط می بندم نه دیراست و نه زود               مهربانی حاکم کل مناطق می شود