تاملی برزیباشناسی معماری جدیدوقدیم!
تاملی برزیباشناسی معماری جدیدوقدیم!
حدودچند دهه پيش كه زلزله در بوئين زهرا خانه هاي مسكوني را ويران كرد دولت در يك طرح به ساخت منازل براي مردم همت گماشت اما مردم عليرغم اين كه بي كاشانه بودند آن خانه هاي جديد را قبول نكردند. چرا؟ نوشتار كنوني در صدد است از حيث تئوريك در مقام اجمال به بررسي معماري ايراني و اسلامي بپردازد و تفاوت آن را با معماري جديد واكاوي كند. دوستان بحث تفصيلي در باب معماري ايراني اسلامي و هنر ايراني اسلامي را مي توانند در آثار بزرگاني كه به تفضيل در اين باب پرداخته اند دنبال كنند چرا كه كساني چون محمد مدد پور، دكتر حسن بلخاري در ايران معاصر در باب زيبايي شناسي معماري قديم آثار متنوع و قابل استنادي را ارائه كردند و در بين شرق شناسان نيز كساني چون كرين و بوركهارت به جد سخنان قوي در اين باب بر زبان راندند.
ترديدي نيست كه جهان بيني انسان به انسان در زندگي كردن خط مي دهد. در قديم همگي تمدن ها كه در بره هاي مختلف ظهور كردند و يا گاه با هم بودند نوع زندگي انسان در رابطه پديدارهاي گوناگون و شكل مواجه انسان باچيزها را در زيست جهان آنسان تعريف مي كردند. چنانچه انسان به طبيعت احترام مي گذاشت و خود را در قضا و قدر مي ديد و در محيط اجتماعي خود را حاصل جامعه قلمداد مي كرد اين شكل از جهان بيني كه انسان مخلوق خداست نه تنها در روابط انساني و نوع مواجه او با ديگري تعيين كننده بود بلكه در معماري منازل و شهرسازي و ابزار سازي او نيز لحاظ مي شد.
از گذشته هاي دور هر تمدني نوعي نگاه از خویش به معماري نشان مي داد اما همگي تمدن هاي گذشته خدامحور بوده و نوع معماري نيز چنين بود البته ذكر دو نكته در اين جا ضروري است اول اينكه تمدن هاي سكولار و الحادي نيز در گذشته بودند كه بنا به سنت الهي نابود شدند و تنها اسم آنها در قرآن ذكر شده و امروزه كمتر بحثي در باب آنها مي شود. دوم اين كه بحث كردن از معماري ايراني- اسلامي يا هنري و عيني شايد در بادي امر كمي غريب به نظر رسد اما كافي است به برخي از فيلم هايي كه در باب تمدن هاي قبلي از اقصي نقاط جهان ساخته شده توجه كنيم تا چنين كثرتي كه از آن بحث شد را ببينيم هر چند در اين كثرت ها نوعي وحدت نيز مشاهده می شود كه در معماري جديد نشاني از آن نيست و اگر گاه ظاهر براي پر كردن و تكميل معماري جديد لحاظ شده با اين مقدمه لازم است در باب معماري قديم و شاخص هاي آن بيشتر بگوييم و بحث را به متن ببريم.
شايد از زبان پدربزرگانمان شنيده باشيم كه خانه حكم ناموس انسان را دارد و نبايد به راحتي آن را خراب كرد يا فروخت و يا اگر قصد فروختن را داشته باشند، بنا بر ضرورت و اجبار- حالتي خاص را از خود نشان مي دهند يكي از ويژگي هاي كه در قديم در باب معماري لحاظ مي شد شكل دايره وار بودن آن هست و دومين ويژگي آن كه در وسط حياط حوضچه قرار دارد آب مظهر پاكي و روشنايي و بركت است. سومين ويژگي آن وجود اندروني و بيروني بود كه غريبه ها يا مهمان ها را در جايي و اهل خانه در جاي ديگر قرار داشتند چهارمين ويژگي قرار دادن بادگير براي فصل گرما بود و گل اندود كردن خانه از بيرون و درون براي حفظ گرما در فصل سرما بود. از ويژگي هاي ديگري كه به آن مي شود اشاره كرد زيبايي شناسي است كه حتي بر روي ديوار حياط لحاظ مي شد در بعضي مناطق شمالي كشور روي ديوار- كه از گل رس و كاه ساخته مي شد گل زنبق مي كاشتند كه هم جلوي تخريب ديوار در اثر بارش باران را مي گرفت و هم به زيبايي كمك مي كرد. علاوه بر آن مي بتوان از نصب نعل اسب روي درب ورودي حياط براي حفظ اهل منزل از چشم نظر ياد كرد هم چنين ساخت مستراح در بيرون خانه و در حياط. از ديگر مواردي كه در معماري قديم وجود داشت وجود سردابه بود به نحوي كه علاوه بر حفظ غذاجهت مصرف روزانه بسياري از ميوه جات را كه در فصول مختلف به بار مي نشستند را در آنجا قرار مي دادند براي مصرف در فصل ديگر چرا كه آدم ها مزاج ها و طبع هاي گوناگوني داشتند و ... يكي ديگر از ويژگي هاي معماري قديم وجود مخفي گاه در حياط براي در امان بودن از دشمنان خارجي و يا سربازان حكومت بود از جمله موارد ديگري را كه مي توان در معماري قديم به آن شااره كرد راه داشتن خانه ها به هم از طريق درهايي بود كه در ديوار تعبيه كردند اين شكل از معماري حتي تا زمان رضاخان هم وجود داشت كه وقتي او كشف حجاب كرد زن ها از اين طريق به خانه همسايه مي رفته و به رابطه اجتماعي خود ادامه مي دادند. از ديگر ويژگي هاي معماري قديم وجود مسجد در بازار بود كه گره خوردگي دين و دنيا را در بينش ايراني اسلامي نشان مي دهد و به زعم يكي از شرق شناسان اين تعامل دين و دنيا و اعتقاد در معنويت تنها در جامعه اسلامي به خصوص ايران قابل مشاهده است. خوشبختانه هنوز برخي از موارد كه اشاره شده هنوز در برخي از مناطقي كه سنتي تر هستند و قابل مشاهده است به عنوان مثال مسجد جامع گرگان در نعلبندان كه محل كسب و كار است. اين نگاه در معماري نه تنها در خانه شخصي و بازار بلكه در زورخانه ها و حمام ها نيز جلوه گر بوده و چنانچه زورخانه حالت دايره اي است و پائين تر از كساني كه جهت تماشا آمده اند و درب ورودي زورخانه كه كوچك است و بايد خود در حين ورود خم شود. در حمام هاي قديم نيز 4 نقطه براي 4 طبع و مزاج متعلق- طبق آبي و بادي و آتشي و خاكي- لحاظ شده بود در اين نشا ندهنده اين است كه معماري قديم نه تنها به نوع رابطه انسان با خدا، انسان با خويش، انسان با جامعه، انسان با طبيعت و حيوانات مي پرداختند بلكه بر فيزيولوژي انسان -بدن شناسي و طبع ها- و تفاوت مزاج ها هم توجه كرده بودند و از حيث بهداشتي هم اشاره شد كه چگونه مستراح در بيرون خانه تعبيه شده بود. در معماري قديم هر چيز جاي مشخصي داشت چنانكه براي نماز خواندن جاي خاصي وجود داشت و جاي حيوانات هم معلوم بود. معماري قديم سرشار از مهندسي نسان و جهان او كه به او آرامش مي داد و طيب خاطر!
معماري قديم به انسان سكينه مي داد چنان كه بسياري از خانه ها به تقليد از مساجد گنبدي ساخته مي شود و اين شكل از معماري آدم را در هستي قرار مي داد و يك سير به سويي اویي ايجاد مي شود. در معماري قديم همه چيز مخلوق خدا شناخته مي شود و از اين جهت در كاشت درختان در حياط نيز جهان بيني لحاظ مي شود چنانكه در انديشه ايراني انار درخت مقدس قلمداد مي گشته كه نه تنها در حياط ها بلكه در نقش قالي ها نيز مي توان نشاني از آن را يافت. در معماري قديم خانه نه تنها براي آسايش و آرامش ساخته شده بود بلكه جايي بود كه وجود آدمي- مراد هستي هستنده، انسان و بدن او- در آن قرار داشت و قابل مشاهده و دسترسي توسط غير نبود. معماري قديم چنان به قضا و قدر و باورها گره خورده بود كه حتي ساخت بناها و يا زمان رفتن در خانه جهت زندگي مبتني بر ساعت ديدن بود. معماري قديم بين خانه ها در يك شهر تفاوت چنداني در ظاهر نداشت و به زيبايي معنوي آن پرداخته شده بود و شايد بي جهت نبود كه آدمي از زندگي در آن ملول نمي شد! اما با ورود بشر تمدن غربي تنوع هاي محلي جاي خودش را به يكسان سازي معماري مبني بر مدرنيته داده و آن زيبايي معنوي گم شده و زيبايي ظاهري معماري قديم هم يا در برابر معماري پرزرق و برق رنگ باخته يا جزوي از آن مي شود چنانكه امروز برخي هتل هاي برزرگ را به سياق كاخ هاي قديم مي سازند اما روح انسان با ميل گذشته در آن پيدا نمي شود. معماري امروزهيچ گونه شباهتي به معماري قديم ندارد چرا كه ماهيت آن انسان مدارانه يا اومانيستي است. معماري امروز بالا مي روند آسمان را مي شكافد و بر زمين تصرف پيدا مي كند. گاه ساخت يك مكان چنان ارزش اقتصادي پيدا مي كند كه هر ارزشي در زير چرخ آن پيشرفت يا كسب اقتصادي مي شود. خانه هاي امروز ديگر نه لانه و كاشانه بلكه خوابگاه انسان تبديل شده است كه آدمي تنها ساعاتي را براي استراحت در آن مي گذراند. معماري امروز مصرفي است و تنها به سودخلاصه مي شود. دلزدگي در چنين خانه اي يكي از عوامل اصلي محسوب مي شود كه مدام به خريد و فروش خانه منجر مي گردد چرا كه به قبول قديمي ها خانه روح ندارد و با آدم صحبت نمي كند. البته بشر مدرن بي وطن و بي مأوا شده و نيست انگاري در وجود او سكني گزيده. زيبايي شناسي معماري مدرن چيزي نيست جز زرق و برق كاذب از حاصل حاصل از نور افشانی در شب و رنگ هاي مصنوعي كاذب كه خود پس از مدتي ملال آور مي شود. تفاوت معماري جديد و قديم مرا ياد داستانی از مثنوي معنوي مي اندازد كه براي زيبايي خانه در مقابل پادشاه چینیان ورومیان به رقابت پرداختند.گروهي از انواع رنگها استفاده كردند و گروهي ديگر به جاي آرايش ظاهر به پيرايش پرداختند چرا كه چنين رنگ و لعاب هايي موقتي هستند و بشر فطرت طلب هست و اين فضاسازي هاي قلابي روح بشر را سيراب نمي كند بلكه حريص تر مي كند و حكم آن اعرابي را دارند كه كوزه پر آب به دجله مي برد. زيبايي معنوي برخواسته از فطرت ريشه در امر قدسي دارد در حالي كه هر چه غير اوست محكوم به زوال است! نتيجه داستان مولانا چنين به پايان مي رسد كه پادشاه از زيبايي گروه اول كه در آن به جد كوشيدند مسرور مي شود اما در مقابل گروه دوم كه راه فطرت را رفتند بيهوش مي شود و غرق در زيبايي حقيقي مي شود چنان كه ابراهيم ادهم كاخ پادشاهي را رها كرد و بر خانقاه رفت واين كه معماري جديدبه هیچ وجه نه می تواندونه می خواهدبه انتظاربشر- مبنی بررابطه وجودی که باید بین انسان ومحیط زندگیش برقرارباشد-پاسخگوباشد.