علم بهتر است يا ثروت ؟!(تحليل ماهيت علم مدرن )
نوشتارفوق با نگرشي پسا مدرنيستي ورهيافتي پسا ساختارگرايانه نيست به علم مدرن به رشته تحرير درآمده است . لازم به ذكراست حقيربراي اولين بار تلاش نموده تا زبان نوشتاررا آميخته به طنز نمايد ، كه از ويژگي هاي زباني انديشه هاي پست مدرنيستي است واميدواركه سطورزير مقبول طبع اهل صاحب نظرشود .
آقاي معلم موضوع انشاي اين هفته من همان موضوع تكراري وجالب هميشگي است كه از سال هاي بسيار دور عنوان انشاي بسياري از بچه ها سردرس انشاست وآن نسبت بين علم وثروت است يا بهتر بگويم اين كه علم بهتر است يا ثروت !
تصورمي كنم كه درجمع حاضراين عنوان براي بعضي تكراري وپرداختن به آن كليشه اي وملالت آورباشد ومقابل براي عده اي هم جالب ودراين ميان عده اي هستند كه موضع خاصي را درمورد موضوع بيان شده دارند به اين معني كه ممكن است طرفدارعلم يا ثروت باشند يا سوداي آشتي دادن بين آن دورا درسربپرورانند ولابد منتظرند تا من هم ديدگاهم را دررابطه با موضوع فوق بيان نمايم .
من ابتدا لازم مي دانم از دسته اول به خاطرتكراري بودن نوشتارم عذر بخواهم وبتوانم نظرگروه دوم وسوم را هم برآورده سازم يا آنها را نيز سرخورده نمايم واما به راستي معماي علم وثروت چگونه حل وقابل بررسي است ؟ از آنجا كه براي تحليل وبررسي پديده ها ونسبت بين آنها بايد تعريف خاصي از آنها ارائه داد ضروري است به تعريف علم وثروت دردنياي قديم وجديد چون درعصرجديد هردوبارمعنايي خاصي را دارند ومباني هستي شناختي ومعرفت شناختي خاصي را به همراه خود به يدك مي كشند ! بپردازيم تا درنتيجه گيري دچاراشتباه نشويم . به خاطردارم كه اين ماجرا از دوران ابتدايي آغاز شد !
مديرقد كوتاه وبي مو ومهربانمان كه تنها از سردلسوزي وشفقت تركه اناري توش داده ونمك زده هميشه دردست داشت مارا درسرماي زمستان پشت دستي مي زد وسرصف صبحگاهي يا دركلاس با حالتي كه حاكي ازمؤاخذه بود از بچه ها مي پرسيد علم بهتر است يا ثروت ؟ ما كه آن زمان ها تفكركردن بلد نبوديم يا از سرترس وتركه خوردن حتي جرأت نداشتيم آب دهانمان را قورت بدهيم وشايد هم البته از سرپاكي وعلم دوستي صد البته كه بربرتري علم حكم مي داديم !
ومدير مدرسه كه توانسته بود از ما اقراربگيرد با غرورمي گفت آفرين ، آدم پولدارممكن شب بخوابد وصبح كه بلند شد ببيند همه مالش را دزديده اند اما عالم اين گونه نيست وبعد اين جمله معروف را مي گفت كه به مالت ننازكه به شبي بند است وبه هيكلت نناز كه به شبي بند است ! ماهم آن وقت ها آنقدر عقلمان قد نمي داد كه بگوييم كه مگر همه پولدارها همه ثروتشان را پول كردند ودرخانه گذاشتند كه كسي ديگر بيايد وهمه را وردارد وبا خود ببرد ؟ تكليف آن دسته ازثروتمنداني كه با كلي از ثروتشان سهام خريده اند يا نزول مي دهند يا دربانك هاي سوئيس حساب باز كرده اند چي مي شود ؟يا بعضي كه پولشان از پارو بالا مي رود ؟ يا همين زمين خرها مثلاً ممكن است شهرداري زمين برخي از شهروندهاي بي درجه را بي توجه به قانون با قيمت هاي نازل بخرند ، حالا مگرپول ها تمام شدني است ؟
آن زمانها جرأت اين كه حتي به اين مسائل فكر كنيم را به خود نمي داديم والان كه از صفحه ذهنم عبورمي دهم مي ترسم ! مي ترسم كه آخر اين زبان سرخ سرسبز دهد برباد! پس بگذريم وبه كاري كه به ما چندان مربوط نمي شود دخالت نكنيم شايد دستي از غيب برون آيد وكاري بكند احتمالاً مصلحتي است كه برخي روز به روز مثل مرغ هاي روز در مرغداري ها كه با هورمون چاق مي شوند فربه تر مي گردند ، از بحث اصلي خارج نشويم ! حال نوبت عالم ها واهل علم مي رسد آنها هم بايد زندگي كنند مگر مي شود كه با خواندن ونوشتن شعارعلم براي علم يا علم براي فضيلت شكم را سيركرد ؟
آقاي معلم ! دراين عوالم بودم كه ناگهان درخيابان چشمم به جناب آقاي پايين محلي افتادكه الهي چشم تان روز بد نبيند وگرفتارنشويد . گاهي وقت ها كه اورا به اسم آقا مي خوانيم ژستي به خود مي گيرد ومي گويد نگوييد آقا ، با اين اسامي ولقب ها آدمي را خواندن ، باعث قلب حقيقت وجودي انسان مي شويم و باز مثل هميشه داستان تكراري فلسفيدن را برايمان بازگو مي كند وما هم براي دلخوش اش ، بين خودمان باشد براي خلاص شدن از شرش سرمان را به نشانه تأثيرتكان مي دهيم .
علم بهتراست يا ثروت ، تحليل علم مدرن (قسمت دوم)
بااين تفاسيراين باركنجكاوانه مي خواست نظرايشان را درباب نسبت علم با ثروت بدانم درنتيجه درآن روز باراني وسرد با رغبت تمام به طرف ايشان رفتم واو هم كه منتظرهرفرصتي براي بيرون ريختن اطلاعات خود است با آغوش باز مرا پذيرفت وعليرغم اينكه دانشجوي رشته ادبيات است ژست فلسفي به خود گرفت وجواب داد با اين مسائل بايد به صورت پديدارشناختي برخورد كرد پرسيدم يعني چه ؟ ادامه داد يعني اينكه ابتدا بايد به تعريف علم وثروت ونقش هريك از اينها درعالم قديم وجديد بپردازيم وبالطبع نهايتاً نسبت اين دورا درعالم جديد مورد ارزيابي قراردهيم . تا اينجا حرف هاي خودم را تحويل خودم داده بود اما از اينجا به بعد كمي برايم پيچيده ودرعين حال جذاب شد با زباني مي گفت كه براي فهم آن با مشكل مواجه شدم . با اين وجود محو صحبت هاي او شدم . مي گفت با درپيش گرفتن اين سيروروش شايد بتوان به نتيجه اي رسيد اگر چه اين نتيجه حتي معقول ومقبول باشد باز نسبي است واز آن حكم علمي ويقين آوربه دست نمي آيد وموضع من هم موضع پسا ساختارگرايانه وپسا مدرنيستي است !!
انگاركمي شوكه شده بودم وكم كم داشتم خسته مي شدم از حرف هاي قلنبه سلمبه اش سرم گيج مي رفت ودرذهنم تصوركردم كه چه مي شود اگر بتوانم مشتي نثارفك گرم ايشان كنم وخودم را خلاص نمايم . اما مي بايست انشايم را كامل مي كردم وچه كسي بهتراز اوست كه خود از سرعلاقه حاضر به محبت دراين زمينه شده بود .
لذا از تصميمي كه داشت كم كم شكل عملي به خود مي گرفت صرف نظركردم وبا گوش جان به اضافات ايشان توجه كردم . او مي گفت درگذشته يا از گذشته تا حال حداقل 3 ديدگاه مهم وجود داشته است :
1- طرفداران علم 2- طرفداران ثروت 3- كساني كه اهل تأهل بودند ودرصدد آشتي اي دو برمي آمدند وكمترهم دراين راه پيروز مي شدند . درنظرگروه اول ثروتمندان وحاكمان عليرغم دراختيار داشتن ثروت ودارا بودن قدرت وخدم وحشم بي نياز از وزيران خردمند ودانشمندان با كياست ورياست وسياست نبودند به عنوان مثال انوشيروان با آن همه عظمت خودرا محتاج مشورت حكيمان مي ديد از سويي علم درگذشته باعث فضيلت وكمال آدمي مي شد . يعني آدمي را آدم مي كرد چنانچه حافظ نيز ازعلم به عنوان كمال آدمي ياد مي كند :
حافظا علم وادب ورز كه درمجلس شاه هركه را نيست ادب لايق صحبت نبود
درنظرگروه دوم عليرغم اين كه علما واهل علم از مقام بالايي برخورداربودند اما براي برآوردن مايحتاج زندگي وهمين طورتوليد علم كه خود به ابزارنيازمند است ونهايتاً براي حفظ وترويج آن احتياج به حمايت پادشاهان وثروت آنها وامنيتي بودند كه تنها درسايه اراده حاكمان محقق مي شد .
واما گروه سوم چنين استنباط مي نمودند كه درتاريخ بودند عده اي كه هم اهل علم محسوب مي شدند وهم از ثروت زيادي برخورداربودند وعلم وثروت اگر دركناريكديگر باشد بيشتروبهتر به دردجامعه بشري مي خورند درغير اين صورت بايد فاتحه هردوي آنها را خواند. اما چنانچه كه اشاره شد نيست هاي فوق كه دررابطه با علم وثروت بيان شد متعلق به دنياي گذشته است وعصركنوني كه عصر ارتباطات واطلاعات ودهكده جهاني ناميده مي شود ديگر درسايه انقلاب انفورماتيك وحاكميت رسانه هاي جمعي كه حوزه هاي فرهنگي را درنورديده شده است ماهيت پديده ها ونيز جوهرعلم وثروت نيز تغييركرده چون جهان جديد ما هستي مخصوص به خود را دارد كه جهان قديم به قول استاد فرديد درآن به صورت ماده درمي آيد !!!
مطالب انگارداشت براي پيچيده تر وفراترازفهم من مي شد اما براي اينكه خودم را علاقه مند به موضوع نشان بدهم ووانمود كنم به حرف هايش گوش مي دهم كه واقعاً هم اينگونه بود ، گفتم خوب يعني چه ؟ اين يعني چه گفتن ما همان ومنبررفتن دوباره حسين پايين محلي همان ، انگارتازه چانه اش گرم شده بود وفكر ما را واين هوارا نمي كرد !
واما ما بقي اين ماجرا : درنگاه حسين پايين محلي علم درقديم مقدس وبنياد انگاربود كه آدمي را به كمال رساند اما به زعم استادش فرديد فيلسوف نامدارهويت انديش معاصرايراني علم جديد خود بنياد شده وسكولارگرديده وخود را محورومعيارهمه چيز تلقي مي كند .
علم با تكيه برتكنيك عموميت پيدا كرده وامروز همه خودرا عالم مي دانند واين عرفي شدن علم خود تبديل به بلايي شده كه هركس مي تواند از آن سوء استفاده كند .
علم بهتر است يا ثروت ، تحليل علم مدرن (قسمت آخر)
با تخصصي شدن علم با همه چيز به صورت سوژه اي برخورد كردن وسطحي ديدن حقيقت پديده ها چون علم جديد به زعم هايدگرروشمند است وچنانكه اشاره شد غيرقدسي وماهيت ستيز لاجرم با حقيقت پديده ها سروكارندارد واز سويي با جهان محسوسات درارتباط است واز درك ماوراء الطبيعه نيز ناتوان ، به خاطرهمين هم هست كه ما به سراغ پديده ها مي رويم ولي از مفهوم آنها جداييم .
علم درعصر جديد كاركردسودگرايانه وفايده گرايانه پيدا نموده وبا نظام سرمايه داري گره خورده وارزش ذاتي خودرا از دست داده وآزادي خودرابه بندگي وبردگي اهل معامله وسياست فروخته است . به قول استاد مطهري عصر جديد را بايد عصربردگي علم ناميد نه حاكميت علم . وبه تعبيرسيد حسن نصرمباني فرهنگي وزيرساختهاي علم مدرن مغايرت با حقيقت قدسي دارد وبه زعم فدكو نيز علم با قدرت يكي شده ودرخدمت قدرت قرارگرفته است .
درباب ثروت نيز بايد اينگونه حكم دادكه ديگر نمي توان برتفكيك آن از علم وقعي قائل شد وآن دودرحقيقت يكي شده اند . اما اين يگانگي را نبايد آشتي اين دو به حساب آورد بلكه از سرضرورت است . ازسويي ديگرمتفكران پست مدرني دراين زمانه ظهوركردند كه اصلاً اعتباروارزش ومبنا ومعياربودن علم را به پرسش گرفته اند چنانچه ليوتاراز بي بنياد شدن پايه هاي علمي صحبت مي كنديا بودريارآن را به سخره مي گيرد واز روايت ها ومرگ روايت هاي كلان صحبت مي كند .
حقيقت را بخواهيد اگر چه كه پايين محلي موضوعي را پيش كشيده بود ودرصدد بود هنوزهم به ادامه بپردازداما از آنجا كه خوب مي دانستم او منتظرسؤال بعدي است تا به بهانه جواب دادن باز به منبربرود از طرح سؤال خودداري كردم واز او به خاطركمكي كه به من كرده بود تشكركردم . آقاي معلم ، اميدوارم از انشاي من كه البته بيشترش را آقاي پايين محلي گفته خوشتان آمده باشد ومرا 20 بدهيد تا عقده اي نشوم ودرمقابل ديدگان همكلاسي هايم ضايع نشوم وگرنه به قول معروف دچار افسردگي خواهم شد ونهايتاً دست به خودكشي خواهم زد چراكه درمقابل آقاي پايين محلي حرفي براي گفتن نخواهم داشت وروسياه مي شوم .
مي ترسم وقتي از نمره انشايم بپرسد ومن جواب قانع كننده اي به ايشان ندهم شمارا متهم كند ويا مرا زيرامواج شديد كلمات خود قراربدهد كه اصلاً به چه حقي مطالب مرا كه نسبت به آن علم نداري براي ديگران بلغورمي كني وبه حساب خودت صحبت هاي مرا تقريرمي كني ؟ مي ترسم دوباره براي من از علم الاسماء تاريخي فرديد سخن بگويد وكاررا به دوره آخر برساند كه دوره عسرت وعسرت مي خواندش وبشر را محكوم به فراموشي از حقيقت وجود مي كند واينكه بشرجوهره وگوهره حقيقي خويش را گم كرده است والبته بي ربط وبي معني هم نمي گويد چرا كه علاوه بركساني كه با تكيه برتفكرديني امروزاز دوران آخرا لازمان صحبت مي كنند متفكران نسبي گراي پست مدرن نيز از پايان فلسفه وشكسته شدن تابلوهاي ذهني انسان مدرن وتبديل شدن به جهنم سخن مي گويند .
آقاي معلم لطفاً مرا 20 بدهيد تا حداقل باعث رنجش خاطركسي نشوم . آقاي معلم درهمين بين بود كه زنگ كلاس به صدا درآمد ومن نيز ناگهان از خواب پريدم كه چه كسي دراين زمانه عسرت ودوره اي كه به تعبير استاد فرديد ما دچارغرب زدگي شده ايم وعده اي محصورومحوعلم جديد شده اند حاضرند به اين حرفها گوش بدهند ، لذا تصميم گرفتم عنوان مقاله ام را عوض كنم ودرباره نقش تلويزيون وتكنولوژي رسانه اي درزندگي وجامعه امروز صحبت كنم چرا كه دراين صورت مي توانستم اميدي به نمره 20 پيدا كنم وبچه ها را هم دررابطه با تلويزيون آگاه نمايم .