متفكري كه درهيچ نظام فكري نمي گنجد

تمدن ما به دليل نبود آرامش به سوي بربريت مي تازد . نيچه

اشاره :درشماره قبل به طرح سؤالاتي درباب غرب شناسي پرداختيم وگفتيم كه غرب شناسي درتقابل با شرق شناسي نيست واز سويي روش غرب شناسي متفاوت از شرق شناسي است . درغرب شناسي نيز هيچ انگيزه وغرض نداريم وشناخت ما بايد فلسفي وعلمي باشد اما هستند كساني كه به غرب ستيزي پرداختند اما اين دو ، يكي نيستند . براي فهم بهترموضوع مورد نظرسؤالاتي درمورد شرق شناسي نيز مطرح شد ودرآن جا نيز گفتيم كه شرق شناسي عين استعمار نبوده ... دراين شماره به طور مختصر به معرفي يكي از متفكران بزرگ غرب ميپردازيم وديدگاه اورا درمورد غرب بيان مي كنيم .

فرد ريش وويلهلم نيچه نياز به معرفي ندارد . درمورد كمتر فيلسوفي درايران اين قدر كتاب ومقاله نوشته ويا ترجمه شده است . شايد دويا سه متفكر از اين حيث با نيچه از نظرترجمه آثار او درايران قابل مقايسه باشند . صحبت كردن درمورد متفكري كه درهيچ نظام فكري نمي گنجد وچهارچوب ها را مي شكند سخت است .... او كسي كه به نقد حاكميت ها وانديشه هاي موجود درغرب مي رود وآنها را به باد انتقاد مي گيرد وحتي مورد استهزا قرارمي دهد ! متفكري كه بسيار عميق مي انديشد وحوزه فكري او آن قدر وسيع است كه مي توان ادعا كرد برتمامي انديشمندان قرن 20 به نحوي تأثيرگذاشته وسايه انداخته وكمتركسي است كه به او مديون نباشد !! هايدگر ، فوكو ، دريدا ، گادامر، وفيلسوفان پست مدرن همگي به نحوي از نيچه تأثيرپذيرفته اند همين طورهرمنوتيك مدرن ، ساختارگرايي وروان شناسي ! ويل دورانت نويسنده كتاب تاريخ فلسفه معتقد است كه نبوغ براي كمتركسي اين قدرگران تمام شده است . نيچه خود گفته بود : بعضي ها بعد از مرگ متولد مي شوند ! تمدن جديد غرب برسه پايه استواراست يكي مسيحيت ، دوم فلسفه يونان باستان وسوم حقوق روم باستان . نيچه نيش قلم خودرا روي هرسه مورد قرار داده است . نيچه به گفته خود با نوشتن كتاب سپيده دمان ، لشكركشي خودرا عليه اخلاق آغاز مي كند . از ديدگاه او مسيحيت به زندگي نه مي گويد وباعث سستي است دركتاب تبار شناسي اخلاق نيز نگاهي تاريخي به اخلاق مسيحي دارد وآن را نه تنها والاترين نظام اخلاقي نمي داند بلكه نظامي برمي شمارد كه دركنار سايرنظام هاي ديگر دربستر تاريخي سربرآورده است .

دركتاب رجال نيز همين ديدگاه را بيان مي كند با اين تفاوت كه مسيح را مي ستايد ومي گويد تنها مسيحي واقعي همو بود كه اورا به صليب بستند ! او هرنظام ديگري را كه برآمده از مسيحيت باشد را نفي مي كند مثل دموكراسي وسوسياليزم ! حتي نيهليزم ! از ديدگاه نيچه دموكراسي حكومت گله اي است . دموكراسي حكومت دكانداران است ! كه باعث نابودي نخبگان مي شود . حتي نظام آموزشي غرب را كه درجستجوي دموكراتيك شكل گرفته به استهزاء مي گيرد از اين جهت كه به همگان اجازه آموزش مي دهد !

نيچه معتقد است كه نيهيلزم از درون مسيحيت شكل گرفته است . او اولين كسي بود كه واژه نيهيلزم را به كاربرد (نيهيلزم بردرمي كوبد) نيچه از پايان ارزش هاي كهن ومتافيزيك سخن مي گويد واين كه نيهيلزم منفعل چيزي جز نفي آنچه بشر تاكنون به آن معتقد بوده نيست ! اما نيهيليزم به اين مرحله خاتمه پيدا نمي كند بلكه نيهيليزم فعال شكل مي گيرد يعني خلق ارزش هاي جديد ! درچنين مرحله اي انسان ها دست به خودكشي مي زنند وباپايان يافتن اين مرحله نيز بشر شاهد ظهورابرمرد مي شود ودوران شكوفايي آغاز مي گردد !! نيچه شكوفايي مجدد غرب را درازبين رفتن كامل ارزش هاي موجود (بزرگترين عنصرفرهنگ حاكم درغرب) ونظام هاي فكري برخواسته از آن چون دموكراسي ونظام آموزشي حاصل از آن ، فمينيزم ، سوسياليزم ، نيهيليزم و... مي داند .

البته نيهيليزم را كه بردوسده آينده غرب سايه مي اندازد را هم دوران گذرا مي داند .... او به ماركسيست ها كه تاريخ را يكسره جبره مي دانستند گوشزد كرد كه تاريخ نيز بايد درخدمت زندگي باشد نه اين كه زندگي را درخدمت آن قرار دهيم ! نيچه حتي ناسيوناليزم ها را هم به دليل اين كه با تعصب خود ، اروپا را به نابودي مي كشانند مورد عتاب قرار مي دهد . آنجا كه انگليسي ها از انگليسي خوب صحبت مي كردند وفرانسويان از فرانسوي خوب صحبت مي كردند نيچه مي گفت محض خاطرخدا بگذاريد يك اروپايي واحد وخوب داشته باشيم . او حتي عقل گرايي وعلم پرستي را نقد كرد ومعتقد بود همه چيز بايد درخدمت زندگي باشد . اوسرسخت ترين منتقد غرب مدرن بود كه به نقد شديد تمدن جديد وعلم وتكنيك ومدرنيته پرداخت (ادامه دهنده راه نيچه درنقد تكنيك ومدرنيته دردوران ما پروفسورمارتين هايدگر پديدارشناس بزرگ آلماني است كه او نيز بشر غربي را اسير مقوله هاي فوق مي بيند) درغرب چيزي نبوده كه مورد نقد شديد وحمله نيچه قرارنگرفته باشد . گويي نيچه زلزله نگار غرب امروزي است . به هرصورت كارنيچه عبارت است از تكميل حلقه شكاكيت وبد بيني قرن نوزده اروپا ودرآوردن آن به صورتيكه نيست انگاري ! از نظرنيچه بدبيني نشانه انحطاط است . او غرب مدرن را درحال نابودي مي بيند وهرجا كه از جامعه مدرن غرب صحبت مي كند ويراني را با آن همراه مي بيند : به اعتقاد او درهرچيزي كه نشان از انسان مدرن است نشانه اي از زوال وفروريزي ديده مي شود .

جان كلام اين كه نيچه برهوت بي فكري را درغرب درحال گسترش مي بيند يعني آنچه كه غرب به آن مبتلا شده وآن همان ويراني است .

نوشتار فوق را با جمله اي از نيچه درباب آينده غرب ختم مي كنيم : اروپا جهاني روبه ويراني است ودموكراسي شكل تباه شده دولت است!