سینمای متفکرانه ما ازجنس انقلاب اسلامی وحکمی که درتقابل با نظام سلطه است امروز شخصیتهایی چون ابراهیم حاتمی کیا وابوالقاسم طالبی رادارد که چون ابراهیم بت شکن درحوزه سینما بتها رامیشکنند.

به گزارش گلستان ما ؛ ازکتاب عمو‌ما به عنوان مادر تمدن یاد کردند واز اولین تمدن های شکل گرفته در روی زمین تا مدرنیته وانقلاب اسلامی ایران نیز عموما با کتاب شناخته میشدندالبته این به معنای ندیده گرفتن مطالعات باستان شناسانه تمدن های کهن ومشاهدات عینی نیست چراکه برای شناخت عمومی کتب سهل الوصول بوده ونوعی عمومیت داشته.

ازقدیم این را شنیده ایم که بین فرهنگ وتمدن تقابل وجود دارد چراکه تمدن یکجانشینی وارامش واسایش و نوعی رفاه می آورد درحالیکه فرهنگ علی رقم بعد مادی تمدن بر وجه معرفتی و نرم افزاری تاکید دارد.

بااین تفاسیر برای شناخت تمدن غرب که ازآن به عنوان مدرنیته یاد کردند باید آثار متفکران دوره روشنگری راخواند وحاصل این تمدن هم چون تمدن های دور کتاب بوده و در باب انقلاب اسلامی نیز چنین میتوان حکم داد‌.

اما تمدن غرب با وجود اشتراکاتی با تمدنهای قبل از خود داشته افتراق هایی دارد که به یک معنا قابل قیاس نیست وبه تعبیرمولانا قیاس کردن آن با دیگران خنده خلق رادرمی آورد:کزقیاسش خنده آمد خلق را/کوچوخود پنداشت صاحب دلق را.....

تمدن غرب تمدنی خودبنیاد است که ماهیتی سکولار و نیهیلیستیکی دارد

تمدن غرب درمبانی وماهیت وغایت وحتی در روش درتضاد با تمدنهایی است که بعضا درقران از انها نام برده شده که عموما اهل فساد وطغیان بوده اند واین فساد وطغیان دراین تمدن به نهایت خویش رسیده است.تمدن غرب تمدنی خودبنیاد است که ماهیتی سکولار ونیهیلیستیکی دارد که ازحیث مشمولیت وعمومیت به همه جهان درتاریخ جدید سرایت کرده .

درتاریخ انبیا تمدنهایی بوده اند که بعضابه واسطه یک گناه نابود شده اند چون قوم لوط یابه واسطه ستم چون جالوت و برخی دیگرکه فرصت نام بردن ازیکایک آنها دراین وجیزه ممکن نیست.

تقابل حق وباطل از هنگام هبوط حضرت ادم برروی زمین تاکنون ادامه داشته.دریک سو هابیلیان ودر دیگر سو قابیلیان!اما آنچه تمدن جدید یامدرنیته را از دیگر تمدنها منفک کرده اولا ماهیت وامکانات تاریخی آن می باشد که به هیچ وجه قابل قیاس باتمدنهای قبلی نبوده.به عبارتی افقی درعصرجدید وتمدن غرب ترسیم شد که در گذشته حداقل بااین شکل ومفهوم نبوده وامکان وقوعش هم ممکن نبوده است

ازحیث ماهیتی چنانکه اشارت رفت تمدن غرب مبتنی برعقل کاسموسانتریک بوده که این عقل خود بنیاد به چیزی جز خود قائل نبود ودر سیرتاریخی خود غایتی را دنبال نمیکرده لذا نوعی سکولاریزم ونیهیلیزم حاد باغلظت غیرقابل توصیف درخود داشته که حاصل آن تکنیک بوده.اگر سرآغاز مدرنیته راکتاب وعقل خود بنیاد بدانیم(خروجی تمدنی یافرهنگی) نهایت آن راباید خرد تکنیکی وسینمادانست چراکه بشرمدرن درسیرتاریخی خویش از تاریخیت خود گسسته ودرعالم فردانیتی غرق شده که سینمااورا تسخیرکرده.

انسان قرن بیست و یک را انسان عصرسینما خوانده اند

عمدتا متفکران حوزه فرهنگ ورسانه برای رسانه دوران چندگانه ای را ذکر کردند که عبارتست از منبر(شفاهی)٬کتاب٬رادیو وتلویزیون٬سایتها وفضای مجازی ونهایتا شبکه های اجتماعی.

منبر وکتاب درتمدنهای دیگرهم بوده اما رسانه ازنوع تکنولوژیکی که محدودیتهای جغرافیایی ومرزهای فرهنگی را درنوردد مختص عصرجدید بوده که ناشی از خرد تکنیکی وحاصل آن محسوب میشود وبی جهت نیست که عده ای از متفکرین انسان قرن بیست را انسان رسانه وانسان قرن بیست ویک را انسان عصرسینما خوانده اند.

سینما هنری است ترکیبی که ازتمامی ظرفیتهای موجود درهنرهای دیگر استفاده میکند وازیم سو ماهیت خود راهم دارد-هنرتکنیکی-لذاغرب له آن به عنوان بدیلی نگاه میکند مه میتواند در جایگزینی کتاب درانتقال ارزشهای تمدنی و تغییر هنجارهای تاریخی سایر فرهنگهای بشری واستحاله نمودن انها در هژمونی غربی موثرافتد

باتوجه به ماهیت غرب  وامکانات تا ریخی موجود در خرد تکنیکی وظرفیت سینمایت که بزرگانی چون دکترحسن عباسی براین باورند که امروز فلسفه وهستی شناسی ونظام معرفت شواختی غرب درسینما تبلوریافته واگر انروز بزرگان اندیشه قدیم بودن به جای کتاب فیلم میساختند چراکه مخاطب سینمامردم است وذائقه مردم تصویری گشته.

انقلاب اسلامی نیز به عنوان یک تمدن باید به سینما بپردازد

باتوجه به این مقولات انقلاب اسلامی نیز به عنوان یک تمدن-هرچند اسلام فراتمدن است ودرجای خود به آن به شکل تفصیلی خواهیم پرداخت- باید به سینما بپردازد واز ظرفیتهای تاریخی آن سود ببرد اگرچه ازیک منظر سینما هنری است تکنیکی وبالذات غربی-واین خود موضوعی است که فرصتی جدامی طلبد- وازدیگرسو عصروتاریخ جهان جدید تاریخ غرب وعقل دکارتی است-که البته این جهان درحال کسوف است وعقل دکارتی افسرده شده است-که تقابل ما وغرب را دریک نبرد نابرابرباید دید .

چون ماهیتی واحد دارد و یک کل واحد است امروز تمام قد دربرابر ما ایستاده درحالیکه ما یک کل واحد نیستیم-که ماهیت غرب وما ونحوه تقابل هم فرصتی دیگر میطلبد که از حوصله وموضوعیت این نوشتاربیرون است-و درتقابل با غرب از وحدت فرهنگی  برخوردارنیستیم واین به غربزدگی تاریخی جهان غیرغربی بازمی گردد که عده ای ازخواص ما دچارنوعی گسست از تاریخ ما شده اند که این تقابل را در جامعه ما به نمایندگی لز غرب در حوزه فرهنگینان رقم زده اند!

وازاینجاست که خط سیر تقابلی غرب وشرق در قامت جمهوری اسلامی ومدرنیته که امروز در لیبرال دموکراسی امریکایی محقق شده راباید  تقابل ماهیتی وریشه ای دید که امام راحل(ره)بانوشتن کتاب ولایت فقیه در دهه چهل دربرابر تاریخ جدید غرب وکل فلسفه روشنگری ایستاد که این تقابل تئوریک ودرساحت اندیشه وکتاب بود درحالیکه بعدازانقلاب اسلامی واستقرار وتثبیت حکومت دینی بعد ترور٬جنگ٬تحریم ٬استحاله ازدرون و اشکال دیگرهم یافت که این تقابل فرهنگی دربرهه ای با کتاب آیات شیطانی توسط سلمان رشدی وحمایت تمام قد وهمه جانبه غرب ازاو بیانگراین تقابل فرهنگی بود که حکم تاریخی امام نیز مبین نگاه تمدنی مابود که کتابهای بسیاری درردونقد آیات شیطانی نوشته شدند.

لذا تقابل فرهنگی و تمدنی دربک ساحت به حوزه سینما منتقل شده

باحرکت پرشتاب تمدنی از فلسفه به ایدئواوژی وسپس ادبیات وهنر وحاکم شدن بلامنازع رسانه ها وسینما درغرب چنانکه قبلاهم درنوشتارهای دیگری حقیراشارت کرد سینماازحوزه سرگرمی و(fun)به سینما استراتژیک وسینمای فلسفی تغییرجهت داد وامروز آثار سینمایی مهم هالییود رامیتوان دراین حوزه دید.

لذا تقابل فرهنگی وتمدنی دربک ساحت به حوزه سینما منتقل شده چراکه سینما مخاطب عام داردو ظرفیت زیادی بذای ایجاد تغییر هنجارها وارزشها وبه تعبیر نیچه نیهیلیزم منفعل وفعال به این معناکه بخشی ازاین سینما درحوزه سرگرمی وسکس وسینمای فلسفی که سیاه است تعهد اخلاقی واجتناعی رانفی وباتقویت نگاه اصالت فرد به نفی افق آفربنی می پردازد وبخشی به قبح زدایی از مولفه هایی که هویت فرهنگی مارامی سازند وفرهنگ هویتی ماراشامل می شوند وبذخی به نهادینه سازی ارشهای غربی.

اما ازآنجاکه حوزه کتاب به یک معنا به حوزه عمومی وتصویر تبدیل شده وازسویی غرب دارای مهندسی فرهنگی بوده وتجربه ناتوی فرهنگی را دردوره جنگ سرد داشته امروز همه جانبه وبه خصوص درحوزه رسانه وسینما مستقیم وغیرمستقیم ورود پیداکرده چراکه سینمازبان تصویر ونشانه و اشارت است که گاه عبارت هم هست وبه عنوان هنرترکیبی که هم ظرفیت بسباری دارد وهم محدودیت های سایر حوزه ها چون کتاب درباره آن مشمول نمیشود-چون سانسوروممیزی ومسایل امنیتی-و نشانه گراذودن وتاویل پذیری راه رابذای کارگردان فبلم باز میکند امروز شاهد تقابل کامل تو پارادایم درحوزه سینماهستیم.

سینمای انقلاب اسلامی وسینمای غرب یا آمریکا

به زعم بسباری از اهالی سینما ومنتقدین حوزه سینما امروز سینمای جهان شاهداین دوسبنماست گرچه سینمای هند هم حضوردارد اما ابن سینمابیشتربه خود هندی هاتعلق دارد تادیگران.رگه های تاریخی سبنمای انتقادی باسینمای خاص یاسینمای متفکروموج نوی جامعه ای انی راباید از اواخر دهه سی وچهل یافت.آثارسینمایی که حتی بعدازانقلاب ازتلوزیون جمهوری اسلامی پخش شد.

فبلمهایی چون گاو داریوش مهرجویی که مورد تایید امام (ره)بود ویا فیلمهایی چون سازدهنی از امیرنادری.اما با ظهورانقلاب اسلامی نحوی ازخودآگاهی تاریخی درایران وسینمای ای ان شکل گرفت که رنگ وبوی حکمت داشت آنهم حکمت شیعی چون فیلم خانه دوست کجاست از عباس کیارستمی.

شهید سید مرتضی آوینی اولبن کسی بود که به شکل آگاهانه چه درساحت نظر وچه درعرصه عمل  قدمهای بزذگی درزمینه سینمای حکمی برداشت وجربانی را درسینمای ایران رقم زد که امروز بزرگانی چون نادرطالب زاده٬مسعود فراستی٬فرج ا...سلحشور ٬ابوالقاسم طالبی٬شهریاربحرانی٬مجید مجیدی٬داوود میرباقری٬کیومرث پوراحمدو استاد ابذاهیم حاتمی کیا ومجموعه سینمای عمار یاجبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به وجود آوردند.

روایت فتح شکل عملی ازنحوه سینمایی بود که آوینی ازخود به یادگارگذاشت وساختارها ومبانی جدیدی درحوزه سینما پایه گذاری کرد.مجموعه نسیم حیات‌وگنجبنه آسمانی متن نریشنهای مستنداتی است که شهید ساخته بود ودرمجموعه آثارمکتوب بااین عناوین چاپ شدند.

انقلاب اسلامی یک انقلاب پساتکنیکی بود که بذعلیه تفکرمدرن شکل گرفت وبه خودآگاهی تاریخی درایران وتاریخ بشرمنتج شد وسید مرتضی آوینی که باانقلاب اسلامی به خودآگاهی تاریخی رسیده بود نحوی ازاین خودآگاهی تاریخی رابه سینمای ایران وارد کرد که پیشتر قبل ازانقلاب به دوشکل سینمای آبگوشتی(تجاری یابه اصطلاح سینمای فردینی)وروشنفکری(که بعداز انقلاب عمدتا دربرهه ای تحت تاثیرانقلاب فیلمهای ارزشی ساختند اما درسبنمای غرب نهایتاهضم واستحاله شدند) بودند.

بعد از انقلاب سینمای آبگوشتی حذف اما سینمای روشنفکری با مبانی غربی به سیرخود ادامه داد

و بعد از انقلاب سینمای آبگوشتی حذف اما سینمای روشنفکری با مبانی غربی به سیرخود ادامه داد تا انقلاب اسلامی وهنرمندان انقلابی چون سید مرتضی نسبت حکمت وسبنما گفتند ودراین حوزه به ساخت مستند هایی پرداختند وراه رابرای سینمای انقلاب اسلامی هموارکردند.

لذا سینمای جهان امروز بیانگرتقابل دوسینماست

سینمای ایران وسینمای غرب که درسینمای هالیوود مستحیل شده اما سینمای ایران چنانکه اشارت رفت به مانند سایرحوزه های فرهنگی دارای وحدت شئون ووحدت فرهنگی ویکپارچه نیست چنانکه سینمای انقلاب اسلامی که مبانی نظری خودرا ازانقلاب اسلامی گرفته وتوسط سیدمرتضی آوینی تبدیل به یک جریان سینمایی باماهیت حکمی ازنوع انقلاب اسلامی  گشته تلاش میکند با استفاده ازتکنیک به تبیین انقلاب اسلامی وفطرت درعبورازتفکر تکنیکی بپردازد.

و ازسویی لیبرالیزم باحضور درسینمای روشنفکری بخشی از جبهه جنگ فرهنگی رابه داخل کشور کشانده وتلاش میکند با حمایتهای مالی٬رسانه ای ٬حقوقی وسیاسی و...پروژه ناتمام سلمان رشدی راادامه دهد.

سبنمای متفکرانه ما ازجنس انقلاب اسلامی وحکمی که درتقابل با نظام سلطه است امروز شخصیتهایی چون ابراهیم حاتمی کیا وابوالقاسم طالبی رادارد که چون ابراهیم بت شکن درحوزه سینما بتهای تاذیخی رامیشکنند و در استمرار انقلاب اسلامی واحیاگر اسلام ناب محمدی(ص)امام خمینی(ره)ابراهیم بت شکن معاصر حرکت میکنند که بااستمداد از حکمت شیعی در گوهره سبنما تصرف میکنند ودر آن سوی این سبنمای ارزشی هستد کسانی که فروشنده هویت تاریخی وفرهنگ خود هستند واین جدایی نادر از فرهنگ زرین وتاریخ سیمین را باافتخار دربوق وکرنامیکنند.

نگارنده این نوشتار را با پرسشی به پایان می برد و آن این است که اکنون که سینمای انقلاب اسلامی ومبانی وماهبت و مقصد آن رادرحد بضاعت شناختیم واز قداست این مسیر گفتیم وراهگشایان تاریخی این حوزه معرفی شدند٬سلمان رشدی های حوزه فرهنگ وسبنمای ایذان کیستند٬کجایند وچه میکنند؟ و رسالت تاریخی ما دراین حوزه وعرصه درقبال سلوک نمرودی وفرعونی آنها چیست!؟