جايگاه ادبيات درفرهنگ وجامعه ما
وقتي مي خواهي درباره علوم انساني به خصوص ادبيات صحبت كني كمي سردرگم مي شوي يا محتاطانه عمل مي كني واين امرمعلول چند علت است :
اول اينكه درايران علوم انساني باني ندارد وهركس به خود اجازه مي دهد درباره آن حرف بزند وخودرا صاحب نظربداند درآن به چون وجرا بپردازد واين ناشي از بحران تفكر است اگر چه اين مسئله دركشورما شدت وحدتي اين گونه دارد از سويي ديگر بسياري از آثاري كه درحوزه علوم انساني چاپ مي شود آن چه كه مربوط به غرب است وصرف ترجمه يا تقليد است وانچه كه مربوط به خودمان استوتكرارمكرراست !
دركشورهاي غربي تا آن جايي كه من مي دانم ادبيات را دركنارفلسفه وتاريخ قراردادند يعني 3 رشته اي كه بسياربه آن توجه مي شود اما دركشورما چه ؟ درغرب حتي فلسفه گاه با ادبيات چنان يگانه مي شود كه قابل تفكيك از يكديگرنيست چنانكه فيلسوفانی چون سار ترفلسفه خودرا به زبان ادبيات مي گفتند وشهرت خودرامديون ادبيات بودند . يا فيلسوفاني چون نيچه وهايدگراززبان استعاري براي فهماندن فلسفه خود بهره بردند واصلاً به قول پوپرفلسفه زباني استعاري دارد ! اما دركشورما رشته ادبيات چنان جايگاهي دارد كه اگر بدانند دانشجوي ادبيات هستي آن قدرچپ چپ نگاهت مي كنند كه ...
بگذريم خوب حق هم دارند بسياري از دانشجويان ادبيات ديپلم تجربي ورياضي دارند . گروهي هم فقط ادبيات قبول شدند وظاهراً انتظارهفتمشان بوده است عده اي هم كارمند هستند وبراساس گروه گرفتن آمده اند تنها يك مدركي بگيرند تنها عده كمي هستند كه علاقمند به ادبيات بوده اند يا دراين زمينه استعداد هم دارند وگرنه بيشترمحافل ادبي را بچه هاي غير ادبياتي مي گردانند يا شب شعرها وجشنواره هاي ادبي را بيشتردانشجويان رياضي و... تشكيل مي دهند برگزارمي نمايند ودانشجويان ادبيات حتي فرصت نمي كنند دراين مراسم شركت كنند !! ظاهراً سرشان خيلي شلوغ است كارهاي مهم تري دارند ! خوب وقتي دانشجوي ادبيات يا اساتيد گرامي از حضوردرمحفل هاي ادبي يا برپايي جلسات شعرخودداري مي كنند وبه اصطلاح خودرا كنارمي كشند – البته اين را به حساب شكسته نفسي نگذاريد چون معلوم شده شايد حرفي براي گفتن ندارند ! – چه انتظاري مي توان داشت وچه نتيجه اي خواهد داشت ؟ بسياري از دانشجويان رشته ادبيات حتي آنانكه درحال فارغ التحصيلي هستند از نوشتن يك نامه اداري يا چند سطرنوشته _ درهرموضوعي – عاجزند !
معلوم نيست چطورليسانس گرفته اندو درصورت جذب شدن درنظام آموزشي يا هرنهاد ديگري چطورمي توانند از علم خود بهره ببرند وكارآيي لازم را داشته باشند وجالب اين جاست كه حقيقتاً باورهم دارند كه ليسانس گرفته اند واين داعيه را درهرمجلسي مطرح مي كنند كه ما تحصيل كرده ايم !
ليسانسي كه حتي چند سطردررشته تخصصي خود ننوشته درحالي كه طبق قوانين يونسكو كساني كه مدرك كارشناسي را اخذ كردند جزو محققين يك جامعه محسوب مي شوند .
عليرغم چنين وضعيتي ، آنچه از دانشجويان ادبيات و... ذكرگرديد، ادبيات درفرهنگ ما جايگاه خاصي دارد وكلاً درنسبت با سايرعلوم ادبيات درجامعه ما نهادينه است به شكلي كه فلسفه درفرهنگ ما آن چنان كه بايد فرهنگ نشد ، وچوب آنرا هم خورديم چون فلسفه يعني تفكروجامعه اي كه تمرين تفكرنكند ويا با آن نسبتي نداشته باشد دچارتشويش هويت وآشفتگي فكري وپريشاني فرهنگي خواهد شد وثمره آن را هم مي بينيم . ولي ادبيات درهمه طبقات جامعه ما اعم از ضعيف تا مرفه درسنخ لايه هاي فرهنگي ما رسوخ كرده چنانكه روستايي وشهري بيسواد وباسواد اشعارفراواني ازحافظ ومولانا وفردوسي وسعدي و... برزبان دارند ودرحافظه خود جاي داده اند .
ادبيات عموماً وشعرخصوصاً درفرهنگ ما از چنان پيشينه تاريخي برخورداراست كه حذف آن يا ناديده گرفتن آن محال مي نمايد اگرچه متأسفانه ادبيات منظوم يا شعرتبعات منفي را هم درجامعه ما وبرفرهنگ ما گذاشته است كه قابل كتمان نيست