تقدیم به: احمد متوسلیان ؛ مردی که یک روز برمی گردد...

 انقلاب اسلامی سال57 انقلابی بود که از آن به عنوان عصر جدیدی در تاریخ بشر یاد کردند و مبین این حقیقت بزرگ بود که عصر مدرنیته به پایان خود رسیده است و ایران به عنوان قلب معنوی جهان هدایت این حرکت به سمت روشنایی تاریخ و تاریخ شکفتن حق را به عهده دارد.

پیشتر در نوشتار های متعددی در باب ماهیت و غایت و مبنا و مقصد و جهت انقلاب اسلامی با غرب اشاره شده است اما آنچه در این نوشتار به آن پرداخته می شود نسبتی است که جریان سیاسی و تیپ شناسی افراد در انقلاب اسلامی با فردای انقلاب که به حول و قوه الهی به تعبیر حضرت امام(ره) به انقلاب جهانی حضرت ولی عصر(عج)می پیوندد،دارد.

بی شک انقلاب ما دارای اصول و مبانی بوده است که آن جهان بینی اسلامی شیعی میباشد که طلایه دار تمدن اینده خواهد بود. مبانی انقلاب ما در قانون اساسی و وقوع انقلاب و سیره بزرگان مشهود می باشد.

ذکر این نکته مهم میباشد که تفکر دینی با حزب سازی همخوانی ندارد.چنانکه امام راحل(ره) نیز تنها حزب ا...را تایید کردند چراکه درجهان بینی الهی تنها دوحزب وجود دارد یکی حزب ا... ودیگری حزب شیطان. ما به عنوان یک انقلابی به اصولی قائلیم که مبانی آن را چنانچه اشاره شد در انقلاب اسلامی،قانون اساسی و سیره بزرگان به شکل قانونی و نظری و عملی مشاهده کردیم در حالی که تفکر حزبی اولا ریشه در غرب دارد که آنجا نیز سیر تاریخی و معرفتی خود را داشته که با فضای فرهنگی تاریخی جامعه ما هم خوانی ندارد،ثانیا از حیث کار کرد احزاب در غرب با احزاب در شرق یکسان نیستند به عبارتی بررسی مفهوم حزب از ماهیت و غایت نگری و کار کرد خود فرصتی می طلبد که در اینجا برای رفع سوءتفاهم و متهم نشدن به کلی گویی و مخالفت با آزادی و دموکراسی و انگ استبدادگرایی نخوردن توضیحی هرچند مختصر ارائه خواهد شد.

سکولاریزم فرهنگی در غرب نهایتا منجر به سکولاریزم سیاسی شد که در آن قائل به حقیقت محض و منشاء واحد برای حق و حقیقت نبودند و الهی بودن دین را زیر سوال بردند.در نتیجه اصالت انسان واصالت فرد شکل گرفت. درعرصه فرهنگی اجتماعی  ودرعرصه سیاسی نیز رای مردم یا اکثریت ارا ،دموکراسی مبنا اداره جامعه قرار گرفت.در چنین فضایی حزب شکل میگیرد.پس شکل گیری حزب و احزاب در تمدن غرب بر تکثرمعرفتی یا  سکورالیزم معرفتی و فرهنگی و سیاسی بر میگردد که به حق مشترک یا حقانیت واحد که فضای قدسی داشته باشد و در عرصه جامعه قابل اجرا باشد قائلند .

در نتیجه عقلانیت سکولاریسم در جامعه حکومت میکند. علاوه بر انچه اشاره شدکسب قدرت ومهار قدرت رانیز میتوان از اهداف احزاب در کنار مبانی معرفتی فوق الذکر یاد کرد .تکثر احزاب برای تقسیم قدرت شکل میگیرد که در ان در عین کثرت سیاسی وحدت فرهنگی وجود دارد واین به همان کارایی احزاب بر میگردد.سید جمال برعملکرد دوگانه و متناقض احزاب در غرب و شرق یاد میکردکه چگونه در غرب احزاب باعث باعث رشد وتوسعه میشوند.چون باغایت حرکت غرب در تضاد نیستندوتکثر احزاب با حفظ قدرت نفی کننده منافع ایدئولوژیکی وکلیت غرب ومنافع ملی نیست.

آنجا درمسایل کلان نظری و عملی با هم اتفاق نظر دارند وقائل به عبور از خطوط قرمز غرب نیستندچنانکه انتخابات ریاست جمهوری ایتالیا وفرانسه مبین این بود که با اختلاف نظری که بین کاندیداوجریانات سیاسی یا احزاب موجود در جامعه وجود داشت به قانون احترام گذاشتند وجامعه را به نقطه بحران نکشاندند در حالیکه درایران در انتخابات سال 88همه دیدیم که چه گذشت ونیاز به یاداوری ندارد.

پس در غرب از حیث معرفتی وسیاسی احزاب وتکثیر احزاب مقوم نظام غربند چه ازحیث ماهیتی چه از حیث کارکردی در حالیکه در ایران اینگونه نیست .علاوه بر دومورد فوق باید از عدم برنامه ریزی وعدم ارائه برنامه درایران توسط احزاب و احزاب ساختگی توسط افراد خاص صحبت کرد که فی الفورچطور عده ای پنج نفره از پیش بیش از بیست حزب را راه اندازی می کنند!

امروزه در غرب جنبش های اجتماعی جای احزاب را می گیرند و نقش جنبش های اجتماعی حامی محیط زیست،حیوانات،خانواده و... پررنگ تر است. در حالیکه ما هنوز در فضای 70سال پیش غرب به سر می بریم.

با توجه به انچه در این سطور به آن اشاره شد ذکر این نکته ضروری است که به عنوان یک انقلابی به اصولی قائلیم که این اصول از متن قانون اساسی و سیره عملی امام (ره) و انقلاب اسلامی گرفته شده است که در راستای منافع ملی و حرکت جمعی بشود در رسیدن به نقطه تعالی .اما آن اصول چه هستند؟همان اصولی که هر مسمان به آن قائل است .

ذکر این نکته در اینجا ضروری است که  راقم این سطور چنانچه بارها اعلام کرده به دوگانه اصولگرا- اصلاح طلب قائل نیست و به تبعیت از مقام معظم رهبری به دوگانه انقلاب-استکبار قائل است.لذا اصول و فروع اسلام به عنوان اصول و فروع انقلاب اسلامی و اصول و فروع انقلاب اسلامی به عنوان اصول و فروع یک انقلابی باید مورد نظرما باشد لذا هر انقلابی اصولی دارد اما هر اصولگرا می تواند انقلابی هم تصور نشود!

توحیدسنگ بنای تفکر الهی است که در ادیان ابراهیمی به عنوان اصل اول و مشترک بین ادیان ابراهیمی مطرح است.توحید خود ابعاد مختلف دارد که شرح و تبیین آن در این مجال نمیگنجد.اما آنچه در این جا قابل بیان است این نکته می باشد که توحید را اگر به معنای وجود یگانه برای خالق عالم در نظر بگیریم به چند اصل اذعان کردیم اول اینکه عالم صاحب دارد و ثانیا عالمی که صاحب دارد افق و جهت دارد ثالثا:خدای یگانه صاحب این عالم است که به ان خط و ربط میدهد.

اگر بخواهیم به طور مختصر توضیح اجمالی داده باشیم که این توحید سیاسی را ان گونه که صدق شود حق مطلب را ادا کنیم این جمله سردار جعفری را ذکر می کنیم که گفته است:

الله اکبر یعنی خدا از تمام ابر قدرت ها قوی تر است! با توجه به این اشاره ضرورت تعریف و توضیح اضافی در باب معاد سیاسی و نبوت و عدالت و امامت حذف می گردد و خواننده محترم بر اساس این سنگ بنای اولیه تصوری که از اصول دیگر وجود دارد را خواهد داشت و نیاز به اطناب از سوی نگارنده ندارد .

معاد و نبوت و عدالت و امامت به عنوان اصول ادیان ابراهیمی-الهی-در نظر همه مومنین هستند هرچند که عدالت و امامت از حیث لفظی مختص شیعه است اما در ادیان دیگر نیز به ان اشاره شده است. اینکه ما باید پاسخگوی اعمال خود در جهان دیگر باشیم ادامه همان توحید سیاسی است که معاد سیاسی خوانده می شود و اینکه قائل به هویت بشر توسط پیامبران به عنوان واسطه بین انسان و خدا در طول تاریخ باشیم که همواره از انان به عنوان الگو و اسطوره در زندگی اجتماعی یاد کنیم و انان را مدّ نظر قرار بدهیم نبوت سیاسی است و اینکه قائل به پلورالیزم معرفتی- تکثر حقیقت و تنزل حقیقت به واقعیت- نباشیم عدالت سیاسی است که چنانچه بیشتر اشارت رفت تکثر احزاب و وجود حزب را نفی می کنند و نهایتا رابطه امت و امامت که امام به عنوان جانشین نبوت و مسئول اجرای احکام دین و تفسیر دین در جامعه وجودش ضروری است و انکار ناپذیر.

تفکر امام محور مارا از کرنش در برابر نظام طاغوت منع می کند و تنها بندگی در برابر خداوند را می اموزد.

این نسبت ها در باب فروع دین نیز مصداق دارد. از نماز،روزه،خمس،زکات گرفته تا امر به معروف و نهی از منکر و جهاد فی سبیل الله و تولی وتبری.

نگارنده با توجه به اینکه قائل است خواننده گرامی به عنوان یک مسلمان مومن انقلابی با این مفاهیم به طور  پیش فرض اشناست از ذکر توضیحات تفصیلی که به درازا بکشدو نوعی اطناب  ایجاد کند پرهیز می کند و تنها به اشاره بسنده می کند که گفته اند:العاقل فی الاشاره.

تجلی نظری و عملی  امر به معروف و نهی از منکر را می توان در سیره حضرت اباعبدالله الحسین(ع) مشاهده کرد که در برابرطاغوت می ایستد و با گفتمان مقاومت و عزت بر شمشیر پیروز می شود.

تولی یعنی دوست داشتن دوستان خدا و تبری یعنی دشمن داشتن دشمنان خدا که مومن با چنین انگاره ای همواره باید سودای جهاد فی سبیل الله در سر داشته باشد که این جهاد هم اشکال مختلف نظامی، علمی،اقتصادی و... دارد و تنها نمیتوان یک تصور برای ان قائل شد.

با چنین تفسیری از این مفاهیم میتوان به ارائه یک تیپ ایده ال پرداخت که چه کسی اصولگرای انقلابی است تا با ارائه اصل در عصر کپی ها و مجازی ها منافقین در جریان انقلاب و انقلابیون به معنایی مشخص شود.

اصولگرای انقلابی اگر بخواهد در انتخاباتی شرکت کند که با حفظ اصول اخلاقی که اقا از ان به عنوان تقوی سیاسی و اخلاق سیاسی یاد کردند شرکت می کند.

این تقوی سیاسی و اخلاق سیاسی بیانگر آرمانگرایی است که ارمان های خود را به هیچ چیزی تنزل نمی دهد حتی به قیمت از دست دادن جایگاه و یا از دست دادن مقامی و به اصطلاح امروزی ها ابروی سیاسی.

پس اولا داشتن ارمان ،ثانیا عدم تنزل ارمان، ثالثا حفظ تقوی سیاسی و رعایت اخلاق سیاسی، رابعا صداقت و شجاعت و صراحت و در پیش گرفتن منش انقلابی و سلوک حقیقت جویی بجای نمایش عملی کردن.

شخصیت هایی چون جناب اقای دکتر طاهری انتخابات مختلف من جمله  انتخابات دهم و جناب اقای نیشابوری بیانگر مدل حقیقی اصولگرایی انقلابی بودند که به رای مردم احترام گذاشتند و در طی بیانیه ای به رقبای خود تبریک گفتند و از حضور مردم در انتخابات تشکر کردند.

این منش دموکراتیک پیش از ان که یک ژست سیاسی مبتنی بر یک رفتار سیاسی در گفتمان دموکراسی اندیشه......-تلقی شود ریشه در روش و سلوک ازادگی زیستن دارد که برگرفته از الگوی امامت است انچنان که اولین امام شیعیان انگاه که با هجوم مردم بر منزل خویش جهت بیعت مواجه گردید فرمود:اگر نبود حضور حاضران به قدری که نزدیک بود حسنینم  در هجوم حاضران اسیب بینند و شادی کودکان و....ان را نمیپذیرفتم... انچنان که حجت بر من تمام شد...

دکتر طاهری حتی در دور هشتم و نهم که نماینده مردم گرگان در مجلس بودند هرگز به ارمان ها پشت نکردند و چون عده ای از ارمان ها مرکبی برای دنیا نساختند.

اما پوپولیسم  که شکل رقیق شده دموکراسی است را روی  دیگر سکه دموکراسی خواندند!

پوپولیست ها برای حفظ قدرت و به دست گرفتن ان موج سواری می کنند و در روششان نوعی موج گرایی دیده می شود.مثلا این که الان بدون اینکه در نظر گرفته شود که مسائل بنیادی جامعه چیست و چه نسبتی بین رفتار سیاسی ما با اینده جامعه وجود دارد.

پوپولیست ها اگر روزی مردم به انان رای ندهند مردم را مقصر می دانند نه خود را. پوپولیسم ها تنها رای مردم را برای قدرت خود می خواهند. پوپولیسم ها فقط موقع انتخابات یاد مردم می افتند.

پوپولیست  ها می خواهند همیشه در قدرت باشند انها فقط به خود فکر می کنند تا جریان سیاسی یا جامعه با نگاهی به انتخابات مجلس در گرگان میبینیم که یکی از شخصیت های به اصطلاح اصولگرا همیشه موقع انتخابات پیدایش می شود. ایشان حتی در قبال اتفاقات سال88 هیچ موضعی نگرفت.

جناب اقای (...)کسی است که حتی در استان گلستان زندگی هم نمی کند اما موقع انتخابات پیدایش می شود.چنین شخصیت هایی اگر یک دوره نماینده باشند هیچ نقطه عطفی در تاریخ از خود به یادگار نمی گذارند جدا که اصلا منشاء اثر بودن ندارند.این مدل از اصولگرایان انقلابیون بی خطرند که حکم کبریت خیسی را دارند که هرگز برافروخته نمیشوند.

گروه سوم در تیپ شناسی سیاسی کسانی هستند که کمتر به انان پرداخته شده است . این کمتر پرداخته شدن دلایلی دارد که شاید دراین مقال نگنجد اما بتوان به چند دلیل اشاره کرد:

اولین دلیل در سایه بودن و  در مدیربت سایه است. دومین دلیل رفتار چندگانه است. سومین دلیل عدم حضور فیزیکی در استان و عدم حضور دائم در استان است که انها را از زیر ذره بین رفتن جلوگیری می کند و یک دلیل دیگر هم شاید باشد و ان مصون کردن خود از نقد با وجود قدرت و ابزارهای مختلف سیاسی و تبلیغاتی و ایجاد مصونیت  که از هرنوع نقد شدن انان را مصون کند و به عنوان قهرمان ارمانی در دقیقه نود حاضر شوند و به موج سواری بپردازند.

اینها مظهر دماگوژی هستند!مظهر فریب!کسانی که به سنگ بنایی جهان بین الهی در عرصه اجتماعی سیاسی که ما از ان به عنوان توحید سیاسی یاد کردیم باور ندارند.

اینان در انتخابات92 حتی در گفتمان مقاوت نایستادند و بعضا در ستادهای انتخاباتی  کسانی رفتند که یا مثل ولایتی گفتمان نداشت یا مثل قالیباف چنان که خود گفته بود تکنوگرات بود و یا اصلا هیچ موضعی نگرفتند و نیروهای خود را جلو فرستادند و از تهران مدیریت سیاسی می کردند. برخی ازاینان هم اکنون چون گرگی در کمین اند و با سکوت خود در انتظار شکار قدرت.

جریان دماگوژی یا مفهوم دماگوژی: امروز در جریان انقلاب یا استان ها به عنوان یک اپیدمی سیاسی به جان جریان انقلابی افتاده است که بسیار خطرناک است.

انچه امروز جریان اصولگرایی انقلابی را با خطر مواجه کرده است نه چپ و اصلاحات است و نه چیز دیگر بلکه نفاق موجود در جریان حق است که ما از ان به عنوان دماگوژی یاد کردیم که متاسفانه چندین جریان کوچک در جریان انقلابی به وجود اورده است که بیم ان می رود این خرده جریانات بهم پیوسته در یک اتحاد(زر و زور و تزویر)بار دیگر شاهد اتفاقات ناگواری باشیم.

یکی از راه کارهای موجود طرح پرسش در فضای رسانه ای است که نقاب از چهره ها خواهد افکند و پرده را کنار میزند و عده ای مجبور می شوند از سایه به افتاب حقیقت بیایند.

تیپ شناسی سیاسیون جریان اصولگرایی همانطور که عرض شد در حوزه دموکراسی و پوپولیسم تبیین گردید اما دماگوژی خود فرصتی مبسوط میطلبد حتی اگر افرادی که در جریان موسوم به اصولگرایی اهل نمایش اند یک فرد یا یک شخص نیستند بلکه چندین تیپ رفتاری را شامل می  شوند که هریک حکم جزیره مستقلی در جریان انقلاب را به خود اختصاص می داده که باید به عمل جراحی این اندام سیاسی پرداخت و دمل چرکی را برداشت و بخش سرطانی را از این اندام جدا کرد.

طرح پرسش می تواند از رفتار سیاسی این افراد در دولت های نهم و دهم تا رفتار شناسی انتخابات مجلس در سال 94و حتی در دور دوم بیانجامد.

پرسش را می توان اینگونه مطرح کرد که حضور این افراد در عرصه سیاسی و جبهه اصولگرا ایا مبنی بر گفتمان بوده یا خیر؟ اگر خیر پس بر چه نحوی بوده؟و اگر پاسخ اری است پس چرا در برابر هم همه هایی که بر گفتمان عدالت و مقاوت شده است ساکت ماندند؟ و اگر نه چگونه و با چه مبنایی بر صندلی های مدیریتی تکیه زدند؟اگر پاسخ اری است چرا در انتخابات دوره یازدهم از ادامه همان گفتمان دفاع نکردند؟

جالب اینجاست برخی از این دوستان در دقیقه نود از ستاد انتخاباتی ولایتی به جلیلی امدند و بیانیه صادر کردند و از تهران برای خود حکم گرفتند!

این رفتار سیاسی و تغییر زاویه ایا تدریجا رخ داد یا انی اتفاق افتاد؟! جالب اینجاست که این تغییرات را در مجلس دهم هم مشاهده کرد و با نگاهی تاریخی بر رفتار سیاسی برخی که مدعی حرکت نو هستند می توان  چندگانگی سیاسی را در رفتارشناسی انان از سالهای قبل یا در طول مدیریت انان مشاهده کرد!

چنین افرادی که تمام راه هارا  رفته و دچار انسداد سیاسی شده اند چاره ای ندارند جز صدور بیانیه و نوخواندن حرکت خود وهله بر جریان اصیل انقلاب و علمدار ان دکتر طاهری.

در تیپ شناسی سیاسی و رفتار شناسی سیاسی می توان به نمونه های دیگر فریب در جریان انقلابی اشاره کرد.

به پرسش اول بر می گردیم:ایا حضور افراد مدعی در جریان اصولگرایی مبنی بر گفتمان بوده یا خیر؟

اگر مبتنی بر گفتمان بود چرا اولا در صحنه انتخاباتی به ارائه شعار و مبانی نظری خود نپرداختند؟ثانیا چرا به نفع دکتر طاهری کنار نکشیدند؟ثالثا چرا با استراتژی تک رای بر میدان امدند؟رابعا چرا انقدر شجاعت و صراحت و صداقت سیاسی نداشتند که موضع خود را مشخص نمایند؟

گنجینه عظیم فرهنگ فارسی سرشار از ضرب المثل هایی است که اینجا می تواند خودنمایی کند:هم از توبره خوردن و هم از آخورخوردن یا رفیق قافله و شریک دزد بودن استراتژی برخی افراد در جریان اصولگرایی است که با رفتار چندگانه وباهدف بدست اوردن قدرت و حفظ قدرت برای استفاده از رانت های اقتصادی، وام های کلان، تصدی پست، استخدام های فله ای و گله ای اقوام و نهایت اینکه موج سواری کنند هستند.

در استانه انتخابات شاهد کناره گیری برخی به نفع دکتر طاهری بودیم که شاید بتوان حدس زد این تاکتیک سیاسی نشان از مهندسی رفتار برخی کاندیدها توسط برخی "پدرژپتوها بود که در فرصتی دیگر به تحلیل آن خواهیم پرداخت.

اما در این بین بودند کاندیداهایی که ظاهرا از اقای طاهری حمایت کردند اما سنگ کاندیدهای دیگر را هم در مجالس مختلف به سینه میزدند و حمایت از دکتر طاهری تاکتیکی بود برای گرفتن نوعی امتیاز  از انان برای انتخابات شوراهایی که سال بعد پیش رو داریم!!!

در این بین بودند کسانی که چون دن کیشتهای سیاسی به بیت امام صادق(ع) و دکتر طاهری حمله کردند-که این رفتار جدا از تحلیل ماهیتی  به دلیل صراحت در گفتار قابل تقدیر است- نه چون پینوکیوها ها به دستور پدرژپتوهای خودشان در تهران به نفع دکتر طاهری در دور اول کنار کشیدند و نه چون عده ای چون روباه مکار و درنده حمایت مشروط کردند بلکه چون روباه در داستان شیر و گرگ و روباه در مثنوی در کنار دکتر طاهری وبیت  امام صادق لنگر انداختند تا حیات سیاسی شان مجددا  احیا شود لذا کاسه داغ تر از اش شدند و بر طبل حمایت مدام کوبیدند تا خود مستدام بمانند در حالیکه اگر این کاندیدا مقبولیت و مشروعیت اجتماعی داشتند که خود نماینده می شدند و اگر صداقت داشتند اولا چرا به نفع دکتر طاهری کنار نکشیدند و ثانیا چرا گفتمانی وارد عرصه نشدند و ثالثا چرا تک رای؟

همانطور که پیشتر در مقاله اصولگرایی... از فقر تاریخنگری ...بیان شد اسیب هایی بر جریان اصولگرایی عارض شده که به طرح مباحث تئوریک ان پرداخته شد و ضرورت چرخش نخبگان به عنوان تقدیر تاریخی وسنت الهی به عنوان یک حتمیت تاریخی تبیین گردید.

لذا نگارنده امیدوار است جمله اقا که فرمودند: آینده از ان حزب اللهی هاست تحقق یابد  و تحقق این امر مستلزم اسیب شناسی نظری و عملی جریان اصولگرایی و تیپ شناسی می باشد تا شاهد حضور اندیشه نو و ایجاد فضا برای حضور نسل نو جریان انقلابی باشیم که به دور از مطامع دنیوی و به تعییرشهید بهشتی تشنگان خدمت اند نه شیفته قدرت، در عرصه سیاسی ظهور کنند و انحصارهای حوزه قدرت را بشکنند و به رهبری بیت امام صادق و به کمک دکتر طاهری بشتابند تا حکومت حزب الله تحقق ببخشند