اصولگرایی؛ از فقر تاریخینگری تا نگاهی به نظریه (گردش یاچرخش!) نخبگان پارتو؛
نیچه درکتاب "غروب بتان" یا "چگونه می توان با پتک فلسفه نوشت؟" از عصر جدیدی یاد میکند که شاهد افول اسطوره های سنتی وکلاسیک هستیم، عصرجدیدی که درآن دیگر مفاهیم وپدیده های گذشته توان وظرفیت تاریخی اجتماعی سابق را ندارند و با بحران مشروعیت مواجه میشوند. نوشتارکنونی تلنگری است که سقراط وار با نوشیدن جام شوکران داوطلبانه درصدد تبیین این واقعه تلخ تاریخی است که اگر عده ای به خود نیایند و در رفتارشناسی خویش تجدید نظرنکنند درسنت تاریخ حذف خواهند شد و مسیرجدیدی باز خواهد شد که ممکن است یک طرفه باشد وآنها را به بیرون از تاریخ پرتاب کند! نگارنده با اهمیت از این خطر سقراط وار با نگارش این سطور جام شوکران راخواهد نوشید تا مگر دراین عصر عسرت و فترت فطرتی بیدار و مسیرتاریخی هموارگردد.
تاریخ همواره به عنوان یکی از سرچشمههای معرفت در کلام بزرگان دینی ما و قرآن کتاب آسمانی یاد شده است. حدود 28 درصد از آیات قرآن تاریخی است و امام علی (ع) نیز در نامه خود به امام حسن (ع) میفرمایند: آن قدر در تاریخ نگریستهام که گویی با پیشینیان زیستهام. ایشان همچنین در جایی دیگر از نهجالبلاغه میفرمایند: تاریخ سرچشمه معرفتهاست- نقل به مضمون- و یا عبرتها بسیارند و عبرتپذیرها اندک. این که تاریخ چیست؟ و آیا تاریخ ماهیت دارد و جهت مندی تاریخ به کدام سو است؟ در این نوشتار نمیگنجد و یا ذکر این نکته که در قرآن کلمه تاریخ به عنوان عبرت آمده بسنده میشود و علاقهمندان را به خوانش کتاب تاریخ چیست از اچ کاربه تر جمه محسن کامشاد دعوت میکنیم.
اما آنچه در این نوشتار ضروری است که بدان اشاره شود نفی دیدگاه «سیرتک خطی» و به اصطلاح نظریه «کنتی» میباشد. چرا که باید به نوعی به تاریخ نگاهی «دورهای» یا «ادواری» داشت. آنچه ضرورت طرح اهمیت تاریخ را به عنوان مقدمه برای این نوشتار ایجاد نمود این مسئله هست که نگاه به تاریخ افق پیشروی ما را ترسیم میکند و ما را از هر نوع تأویل و تفسیر که به ایجاد شکاف تاریخ با اصل موضوع منجر شود دور نگه میدارد.
جامعهای که تاریخ دارد همواره با فرصتها و تهدیدهایی روبروست. از فرصتهایی که میتوان به آن اشاره کرد استفاده از تجربیات گذشتگان است که به نوعی میتوان از آن به «میانبر تاریخی» یاد کرد. مارکس بر این باور بود که نقد گذشته به معنای کشف آینده است. این گنجینه تاریخی ما را به نوعی از آیندهشناسی هدایت میکند که غرب از آن به این معنایی که یاد شد بیبهره است.
اما تهدیدی که چنین جامعهای را همواره به مرز بحران
های اجتماعی میکشاند که نهایتاً در رویدادهای سیاسی خود را به شکل چندین باره تکرار میکند هم قابل رویت است. در چنین جامعهای- یا بهتر است بگوئیم چنین قومی-که دارای تاریخ بوده اما به «بیتاریخی» مبتلا شدهاند، این بیتاریخی ما را به تکرار گزارههای تاریخی مبتلا میکند. در وضعیت بیتاریخی ما مدعی تاریخ شکوهمند هم میشویم. اما رفتار تاریخی ما با تاریخ رفتاری بزرگا نمان همخوانی ندارد لذا باید هزینههای گزافی را برای اشتباهات خود بپردازیم چرا که بیان این تاریخ انگاری نه به سمت آینده بلکه صرف یک مفهومپردازی ذهنی معطوف به گذشته بوده است- مثل تکرار انتخابات 92 در سال 94- انقلاب اسلامی چنانچه بارها در نوشتههای مختلف از ابعاد گوناگون توسط حقیر به آن پرداخته شده است ریشه در فرهنگ اسلامی دارد و بزرگترین اتفاق در تاریخ معاصر - مدرنیته-رقم خورد که غرب را با مبانی هستی شناختی و معرفتی به چالش کشید. انقلابی که در تاریخ تجدد رقم خورد اما زمینهساز تمدن دیگر شده و به اصطلاح گیدنز شکاف در تجدد را ایجاد کرد. در این نوشتار فرصت تفصیلی برای پرداختن کافی و وافی به مقوله انقلاب اسلامی نیست و راقم آنچه را که طرح نمود مقدمهای برای ورود به بحث اصلی قلمداد میکند و آن: استفاده از ظرفیتهای تاریخی و تاریخنگری است که نهایتاً باید منتج به چرخش یا گردش نخبگان در جامعه انقلابی باشیم که در سطور بعد بر آن پرداخته میشود.
جریان سیاسی موسوم به اصولگرایی هویت خود را بر گرفته از انقلاب اسلامی میداند لذا باید افقی از آینده را چه در حوزه آرمانی و چه واقعی ترسیم کند، چه ساحت نظری چه عملی.
پس از گذشت سه دهه از عمر با برکت انقلاب اسلامی جریان مومن به انقلاب در حوزه نظر و عمل چه کرد؟ چقدر به پرورش نیروی انسانی و کادرسازی تشکیلاتی پرداخته است؟ (پاسخ این پرسش تا اندازهای مبهم است. شاید این ابهام تا اندازهای به مفهوم و کارکرد قدرت برگردد که خود فرصتی دیگر میطلبد که مجال پرداختن به آن در این مقال نمیگنجد همانطور که در سطور ابتدایی این نوشتار نیز اشارت رفت باید در باب معنای تاریخ و تاریخیگری و تاریخنگری و اهمیت انقلاب اسلامی نوشتارهایی جداگانه را اختصاص داد.
بسیاری از نیروهای اصولگرا یا در آستانه بازنشستگیاند یا بازنشسته شدهاند یا به بازنشستگی سیاسی رسیدهاند، اما کماکان به حضور در عرصه قدرت تأکید دارند بی آنکه به پرورش نیروهای جوان و کادرسازی مشغول باشند و این خود نوعی بحران است. عمدتاً بسیاری از بحرانها زمانی اتفاق میافتد که تصور میشود بحرانی وجود ندارد و این بحران ریشه در رفتارشناسی سیاسی خواص-برخی از خواص- دارد.
انتخابات مجلس شورای اسلامی در دور دهم چه در سطح کشور و چه در سطح استان گلستان-به خصوص مرکز استان-خود مبین این ادعاست.
انگار عدهای همیشه باید در رأس قدرت به معنای رسمی کلمه- قدرت اجرایی- باشند تا خدمت کنند در حالی که ارزش کار فرهنگی و جبههای کمتر از سمت و پست سازمانی نیست. درک نظری و ماهوی تاریخ، انقلاب اسلامی و قدرت و رابطه با آن در خدمترسانی در جامعه بیشک به عنوان یک زیربنای معرفتی یا معرفت زیربنایی در حقیقت کار اجرایی باید در نظر گرفته شود چنانکه مولای متقیان به کمیل بر شناخت تأکید میورزند وگرنه کار اجرایی اگر صرف برای قدرت باشد دیگر چگونه میتوان مدعی آرمانگرایی و انقلابیگری و مکتبگرایی شد؟!
این تضاد نظر و عمل را به نوعی در رفتارشناسی سیاسی برخی چهرههای موسوم به اصولگرایی در آستانه انتخابات مشاهده کردیم. اما چرا چنین شد و چاره نیست؟!
این «بیتاریخی» که جریان به اصطلاح اصولگرایی به آن دچار شده را شاید از ابعاد گوناگون بتوان بررسی کرد، بررسیهایی که به طور اجمال و استعاری در این نوشتار به آن اشارت رفت و اهل تحقیق در حوزههای معرفتی و سیاسی و روانشناسی و ... میتوانند به کنکاش در آن بپردازند که چگونه عدهای بدون درک تاریخی و در نظر گرفتن آنچه در این نوشتار از آن به عنوان درک وضعیت کنونی نامیده شد بر اساس خودمحوری، خلاء مشروعیت اجتماعی یا سیاسی، توهم، تحلیل نادرست شرایط ... برحضور در عرصه سیاسی انتخابات پرداختند و بعضاً با شعار «تک رأی» منجر به عدم ورود علمدار جریان اصولگرایی در مرحله اول به مجلس شدند در حالی که بر اساس مبانی انقلابی و مکتبی میتوانستند از حداکثر حق خود مبنی بر دو رأی استفاده کنند اما با این حرکت دست به انتحار سیاسی زدند تا مهر ابطال شده بر شناسنامه سیاسی خود را ثبت کنند.
مصاحبههایی که در آن مدعی، حریمها را شکست و حرمتها را نادیده گرفت و حریتها جای خود را به انانیت و خودبنیادی داد تا شاید پس از شکست سیاسی بتوان به انتقامگیری پرداخت اما غافل از این که «یکی بر سر شاخ بن میبرید!»
پدیدههای اجتماعی و تاریخی هنگامی میتوانند ماندگار و تأثیرگذار باشند که با مبانی معرفتی در جامعه ظهور کنند تا عامل حرکت و جوشش و پویش و کوشش جمعی باشند وگرنه به تعبیر مارکس: هر آنچه سخت وسفت است دود میشود و به هوا میرود!
جریان به اصطلاح اصولگرایی امروز پس از چند دهه با ریزش ها و رویشهایی به حیات خود ادامه داده است اما آنچه قابل کتمان نیست انحصاری شدن قدرت و یک طرفه شدن این جریان در بین برخی از خواص آنان بوده است که تکثر کاندیدای مجلس نیز این مدعا را اثبات میکند و شاید قدرت طلبی برخی خواص این جریان که همواره ماهیت وجودی خویش را باید با قدرت تعریف کنند و حال این دوری از قدرت برای آنان خلایی به وجود آورده که باید به دست آوردن آن بر طبل مشروعیت خویش بنوازند!!! اما چنانچه بیشتر اشارت شد و این نوشتار نیز در عنوان بر آن تأکید کرده بود آسیبشناسی این جریان بر اساس نظریه جامعهشناختی" ویلفردو پارتو " هست. پارتو در جامعه شناسی کلاسیک یکی از متفکرین و نظریه پردازان مهم و تأثیرگذار است، اگر چه از حیث تأثیرگذاری و اهمیت به کسانی چون کنت، مارکس، دورکایم، وبر، و برخی چهرههای جدیدتر در جامعه شناسی چون گیدنز و پیر بوردیو نباشد.
پارتو ریشه بسیاری از رفتارهای اجتماعی و آگاهانه افراد را نه در عقل بلکه در غریزه یا همان «اراده معطوف بر قدرت نیچه» یا «تنازع بقا» داروین یا «داروینیسم اجتماعی» اسپنسر میدید.
پارتو در ادامه، حیات نظام سیاسی و جریانات پویای اجتماعی را در گرو باز تعریف خردمندانه از خویش یا احیاگری در سایه جابهجایی نخبگی و تداوم این سیر تعریف میکرد چنانکه اگر به عنوان مثال آب در یک جا بماند میگندد اما اگر آب جاری باشد و یا ظرف چون گودالی کوچک نباشد و چون میرود تصور شودهرگز آب بو نمیگیرد و نمیگندد.
جمله معروف نیچه: ماری که پوست نیاندازد میمیرد، در حقیقت فشرده نظر پارتو قلمداد میشود. نیچه میگفت آتشفشانی که مواد مذاب آن سرد شوند دهانه خروجی آتشفشان را خواهد بست. این یک قاعده طبیعی و غیر قابل انکار در نظام طبیعت و اجتماعی است.
نظریه گردش نخبگان یا چرخش نخبگان که بر دو شکل این اصطلاح در ایران ترجمه شده-محور اصلی این نوشتار است که ما در نسبت با آینده جریان فکری و تشکیلاتی نیروهای مومن به انقلاب که موسوم بر اصولگرایی هستند و خود را فرزند انقلاب میدانند به واکاوی آن میپردازیم.
نگارنده به تبعیت از مقام معظم رهبری بر تقابل اصولگرایی و اصلاحطلبی قائل نیست بلکه باید به مفهوم خودی و غیر خودی و تقابل انقلابی و غیر انقلابی باور داشت چرا که هر اصلاحطلبی اصولی دارد و هر اصولگرایی قائل به برخی اصلاحات هست در حالی که ممکن است در هر طیف افراد قدرت طلب و منفعت طلب وجود داشته باشد لذا با این توضیح مقدماتی بر طرح نظریه مذکور خواهیم پرداخت.
پارتو در تعریف نخبگان بر اثرگذاری آنها بر هر نوع یا در هر نوع فعالیت بشری اطلاق میکند که در تقسیمبندی خود این نخبگان به حکومتی و غیر حکومتی تقسیم میشوند. طبیعی است که در جامعه «نخبهگر و آزاد»- نه به مفهوم لیبرالی- راه برای حضور نخبگان و تأثیرگذاری آنان باز است اما در جامعه نخبهکش و یا نخبه سوز و به اصطلاح بسته- باز هم تأکید میشود اینجا مراد ما از بسته بودن و باز بودن جامعه تعبیر پوپری نیست- راه برای نخبگان بسته است و این جامعه را به تنش و سپس بحرانهای اجتماعی میکشاند و این ایجاد گسل اجتماعی مینماید که منجر به زلزله سیاسی میشود و نهایتاً شاهد دگرگونی شدید در سطح جامعه میشویم.
بر اساس این نظریه یا قاعده باید در جامعه و نظام سیاسی و ساختارهای یک جریان یا تشکیلات شاهد گردش یا چرخش نخبگان باشیم-حضور نسلی نخبگان در گردونههای قدرت-و بر اندیشه نو و نسل نو توجه کرد و به آن اجازه عرضه اندام داد وگرنه در اثر زمان گروه قبلی یا حاکم تأثیرگذاری اجتماعی خود را از دست میدهد و برعکس جریان معرفتی یا نخبگان بیرون از گردونه-یا بازی-که در حاشیه بودند در جامعه فربهتر میشوند و در آن سر جریان نخبه حاکم به دلیل تکیه بر قدرت دچار انسداد فکری میشود.
در این جا ذکر این نکته ضروری است که جابهجایی افراد در یک سیستم الزاماً به معنای چرخش نخبگان نیست چرا که افراد دارای ظرفیت خاص و تعریف شدهای هستند که به اصطلاح در یک حوزه یا تاریخ خاص محدود میشوند و مراد ما از جابهجایی ورود نیروهای جدید با فکر پویا هست.
پارتو لازمه حیات سیاسی و اجتماعی را ترکیب دو گروه شیران- قدرتمندان- و روبهان- زیرکان-میداند و گرنه در غیر این صورت به تعبیر" وبر" شاهد دیوان سالاری- بوروکراسی- خواهیم بود که زندگی اجتماعی را به قفس آهنین و جهنم تبدیل کرده و یا چنانچه پارتو از آن به عنوان بوروکراسی خرفت و فسیل شده یاد میکند که زمینه را برای تغییر سیستمی توسط حکومت شوندگان آماده میکنند.
با توجه به تبیین نظریه نخبگان آنچه در اردوگاه یا جبهه منتصب به جریان اصولگرایی گذشت نیاز به توضیح ندارد. فضای حاکم بر جریان اصولگرایی به دلیل فقدان گفتگویی ،دیالوگ، دیالکتیک و حتی عدم توجه به نخبگان در ترسیم فضای اجتماعی دچار اشتباه شد و از سویی برخی چهرهها نیز به دلایل مختلف بدون در نظر گرفتن وضعیت کنونی به حضور در انتخابات پرداختند که نتیجه آن نیز مشخص شد. جالب این است که در شرایط کنونی شاهد حضور یکی از مردگان سیاسی این جریان در استان بودیم که صیادی در پی گرفتن ماهی از آب گلآلود بود و با خطبه آتشین با ظاهر انقلابی در صدد احیای خود بود.
آنچه مبرهن است تدوین استراتژی و تاکتیکهاست و آنچه که از آن به عنوان نظریه نخبگان یاد شد امروز جریان انقلابی- موسوم به اصولگرایی- به عنوان یک جریان زنده و پویا در کشور نیاز به ترسیم دقیق مبانی تئوریک و نظری خود دارد، چه در کشور و چه در استان چرا که تحقق تمدن اسلامی در دهه چهارم انقلاب مستلزم تفکر عدالت خواهی و پیشرفت اسلامی دارد که خود مبتنی بر مبانی هستی شناختی و معرفت شناختی است. دوم این که همانگونه که شاهدیم جریان رقیب ما در کشور و در استان توسط روحانیت مدیریت میشوند لذا جریان اصولگرایی، بدون تردید نیازمند به رهبری روحانیت در استان دارد که بیت امام صادق (ع) و شخص دکتر طاهری با پشتوانه سیاسی و عقبه تاریخی و کارنامه غنی و انبانی پر تئوریک و نظری توان این رهبری و راهبری را دارند، اما آنچه باید در آن تشکیک کرد و کمی این نوشتار با این هدف به رشته تحریر در آمده است تغییر مهره های سیاسی تاریخ مصرف گذشته و زنگ زده در جبهه اصولگرایی است که تا آنان هستند نسل جدید و افکار نو و نخبگان در این شطرنج راه پیدا نخواهند کرد و باید منتظر انشقاق اصولگرایی در سطح عمیق و گسترده با شاخههای بسیاری بود که ممکن است حتی در درک اصول به یک تعریف مشترک نرسند و این یک زلزله سیاسی است که در انتخابات 96 محقق میشود که نه تنها فضای درون گفتمانی و تشکیلاتی اصولگرایان بلکه در نظام سیاسی-به شکل کلان-نیز های 84 و 92 ریاست جمهوری و انتخابات مجلس دور اول اسفند 94 مشاهده گردید و آینده نیز دور از ذهن نیست، چنانچه نادیده گرفتن نخبگان ارزشی دردهه شصت وعدم ایجاد فضا برای حضور آنان در عرصه تصمیم گیری وتصمیم سازی به نفوذ لیبرالهای وطنی درحاکمیت انجامید که با تدوین سیاستهای اقتصاد لیبرالی زمینه را برای حرکت به سمت لیبرالیزم فرهنگی اجتماعی دهه هفتاد هموارکردند ودردهه هشتاد رشد لیبرالیزم فرهنگی با حمایت رسانه ای خارجی و برخی خواص داخلی به لیبرالیزم سیاسی تبدل شده که به عنوان آلترنایو دربرابر نظام ما قدعلم کرده و با مهندسی اجتماعی باپوشش رسانه ای درصدد ناکارامد نشان دادن حکومت دینی است تا خود به عنوان بدیلی درعرصه سیاست مدن به اسطوره سازی از خویش بپردازد وهمنوا با نظام غربی،عبری، وعربی درزیرلوای لیبرالیزم پایگاه جهانی مهمترین مقاومتهای مقدس دربرابر طاغوت جهانی را درهم شکند.
تقدیم به:کسی که در راه بود و برای آرمانش منتهایی قایل نبود: شهید حسن طهرانی مقدم پدر صنعت موشکی ایران
تقدیم به:کسی که در راه بود و برای آرمانش منتهایی قایل نبود: شهید حسن طهرانی مقدم پدر صنعت موشکی ایران